<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881</id><updated>2011-07-07T16:31:45.983-07:00</updated><category term='سیاست'/><category term='کوه'/><category term='موسیقی'/><category term='شعر'/><category term='کرکری'/><category term='ورزش'/><category term='همین جوری مطلق'/><category term='آمریکا'/><category term='روزمره'/><category term='مذهب'/><category term='زنان'/><category term='تئاتر'/><category term='جنگ'/><category term='کروبی'/><category term='فوتبال، کرکری'/><category term='نویسنده مهمان'/><category term='فرهاد'/><category term='فوتبال'/><category term='ایران'/><category term='عکس'/><category term='تلویزیون'/><category term='انتخابات، ايران، سياست'/><category term='انتخابات'/><category term='کتاب'/><category term='بم'/><category term='کارگری'/><category term='دری وری'/><category term='لینک جالب'/><category term='فلسطین'/><category term='زبون درازی'/><category term='وبلاگ'/><category term='ایران، کارگری'/><category term='لندن'/><category term='دری وری، که چی؟'/><category term='مطبوعات'/><category term='سفر'/><category term='موسوی'/><category term='بارسلونا'/><category term='کوبا'/><category term='دانشگاه'/><category term='دلتنگی'/><category term='تاریخ'/><category term='سینما'/><title type='text'>آق بهمن</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>3666</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-6944985896670526243</id><published>2010-07-21T05:11:00.001-07:00</published><updated>2010-07-21T05:20:40.750-07:00</updated><title type='text'>این آدرس تعطیل شد</title><content type='html'>این وبلاگ را بعد از روز قدس که &lt;a href="http://bahmanagha.blogspot.com/"&gt;آدرس اصلی و قدیمی&lt;/a&gt; وبلاگم را فیلتر کردند، درست کردم و مطالبم را در هر دو می‌گذاشتم. وقتی این آدرس هم فیلتر شد، &lt;a href="http://agh-bahman.blogspot.com/"&gt;آدرس سومی&lt;/a&gt; درست کردم و مطالب را در هر سه می‌گذاشتم. مدت‌ها بود می‌دیدم که این صفحه بی‌مصرف است. آدرس اصلی را نگه داشته‌ام چون آدرس قدیمی است و خیلی‌ها از بیرون (و بعضا داخل) ایران هنوز به آن سر می‌زنند. سومی هم که فیلتر نبود (گرچه آن هم مدتی است فیلتر شده و باید به فکر آدرس جدید باشم). &lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در نتیجه از امروز دیگر مطالبم را در این درس نخواهم گذاشت.&lt;a href="http://bahmanagha.blogspot.com/"&gt; آدرس اصلی&lt;/a&gt; که سرجایش است. وقتی آدرس جدید هم درست کردم، همین‌جا خبر خواهم داد. &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/bahmanagha"&gt;فید وبلاگ&lt;/a&gt; را هم می‌توانید از این‌جا بردارید و به خبرخوان (ریدر)تان اضافه کنید که فیلتر شدن آدرس‌ها هم هنوز نمی‌تواند جلویش را بگیرد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-6944985896670526243?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/6944985896670526243/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_7909.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/6944985896670526243'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/6944985896670526243'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_7909.html' title='این آدرس تعطیل شد'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-4713308606902558587</id><published>2010-07-21T04:58:00.000-07:00</published><updated>2010-07-21T05:07:35.697-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کروبی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>نامه کروبی به آیت الله مومن (عضو شورای نگهبان)</title><content type='html'>&lt;div&gt;باسمه تعالی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;حضرت آیت اله مومن&lt;/div&gt;&lt;div&gt;فقیه محترم شورای نگهبان&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;با سلام و احترام&lt;/div&gt;&lt;div&gt;این روزها و به مناسبت سالگرد تاسیس و تشکیل شورای نگهبان که اگر بر اساس فلسفه وجودی خود انجام وظیفه و اداء دین می کرد می توانست سنگر نفوذ ناپذیری برای احکام نورانی اسلام و قانون اساسی و حقوق شهروندی ملت بزرگ ایران محسوب شود، مصاحبه ها و مقالات فراوانی در ستایش و تعریف از عملکرد آن شورا در رسانه ها پخش و منتشر شد. مناسب بود که در قبال این ستایش ها فرصتی هم به صاحبان اندیشه و نظر داده می شد تا کارنامه آن شورا را در سه دهه گذشته مورد نقد و بررسی قرار دهند. اما وجود ملاحظات بسیار و ندادن فرصت در اظهار نظر به دیگران در کنار این باور جامعه که گوش شنوایی در قبال نقد وجود ندارد و آنچه به جایی نرسد فریاد است، موجب مرگ انگیزه ها در بررسی عملکرد شورای نگهبان و موضوعاتی مشابه از سوی صاحب نظران فرهیخته و پژوهشگران فهیم وبا بصیرت شده است که از این آفت بزرگ و فراگیر در حوزه اندیشه باید به خدا پناه برد. اما اینجانب به عنوان سربازی که از آغاز نهضت حضور داشتم و سختی ها و تلخی های مبارزه را به جان خریدم و وفادار به ملت و نظام مورد درخواست آن ها بوده و هستم، تاکنون تزلزلی در خود راه ندادم و در دفاع از حقوق حقه اجتماعی مردم و آزادی های مشروع آنان دریغ نورزیدم. بواسطه عشق و انسی که با مردم و ایران عزیز و منافع ملی دارم نتوانستم نطاره گر آتش افتاده در خرمن هستی ملک و مملکت باشم و در برابر ترک و تعطیلی و تفسیر های من در آوردی از قانون اساسی و تضیع حقوق مردم و تیشه زدن به ریشه اسلام و روحانیت و به مسلخ کشاندن کشور، سکوت کنم. یا توجیه گر اظهارات سخیف و دور از منطق و احیانا خرافی و تصمیمات خلق الساعه و ویرانگر و رفتارهایی از سر افراط و تفریط در زندگی و باور های مردم و مسائل داخلی و روابط بین الملل و سیاست خارجی است، باشم. لذا هرازچندگاهی بنا به مناسبت ها و برای ثبت در تاریخ هم که شده با قبول پیامدها و تبعات آن شرط بلاغ بجا آورده و نظرات خود را بیان می کنم. باور دارم رنجی که امروز مردم ایران از ناآگاهان و تازه بدوران رسیده ها می کشد، از سکوت آگاهان و عالمان در شرائط گوناگون بویژه امروز است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;از این میان اظهارنظرهای مختلف تنها با شما در ارتباط با بخش هایی از مصاحبه مورخ بیست پنجم تیرماه ۱۳۸۹ سخن می گویم، زیرا شما را فقیهی آگاه و با سابقه در انقلاب و نظام اسلامی میدانم.&lt;/b&gt; از باب “فذکر فان الذکر تنفع المومنین” مواردی را دوستانه با شما و مردم در پرتو عملکرد دو دهه آخر شورای نگهبان در تفسیر قانون اساسی در محورهای رابطه اعمال حقوق ملت، حکومت و مردم، برخود با مصوبات مجلس شورای اسلامی در ادوار مختلف و رعایت حقوق جناح های سیاسی و حق مردم در انتخابات های گوناگون در میان می گذارم. اگرچه گفته اید جز اظهار نظر امام و رهبری اظهار نظر دیگران برایتان مهم نیست ولی به یقین این بیان عام، شامل رضای خدا و عموم بندگان او نخواهد بود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در بخشی از مصاحبه فوق الذکر گفته اید که مهمترین توقع از اعضای شورای نگهبان انجام وظائف قانونی است که اعضا باید در بررسی مصوبات نهایت دقت را داشته باشند تا سر سوزنی به اسلام و قانون اساسی لطمه وارد نشود. در این ارتباط از شما میخواهم نگاهی گذرا به تفسیرهای درخواستی دولت و یا مرتبط با دولت در دورهای ریاست جمهوری آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد داشته باشید و آن ها را بصورت اجمالی با یکدیگر مقایسه کنید. همچنین مناسب است بررسی کوتاهی نیز از مصوبات مجلس شورای اسلامی در دوره ششم و هفتم و و تصمیمات و احکام این شورا در قبال آن مصوبات داشته باشید. شاید مناسب باشد پا را کمی فراتر گذاشته و به بررسی ادوار سوم تا هشتم مجلس شورای اسلامی که ریاست آنها بر عهده بنده و آقایان ناطق نوری، حداد عادل و لاریجانی است، بپردازید. در این راستا رویه های مختلف آن شورا که متاثر از مسائل جناحی و سیاسی بوده را یکبار دیگر مرور کنید و سپس به داوری و قضاوت در باب عملکرد آن شورا اقدام کنید. در این نوشتار سعی می کنم مواردی به اجمال جهت یادآوری شما و مردم فهیم ایران بعنوان نمونه ای کوچک از عملکرد آن شورا بیان کنم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;اشاره کردید که برخی مدعی هستند که نطارت شورای نگهبان بر انتخابات از ابتدا استصوابی نبوده است. جنابعالی مستحضرید که مسئله استصوابی بودن نطارت بر اساس تفسیر شورای نگهبان بعد از ارتحال امام پیش از اعلام در جامعه، در جمع خصوصی بیان شد. این امر بطور رسمی در سال ۱۳۷۰ طی سوالی از سوی آیت اله رضوانی (مسئول انتخابات وقت از طرف آن شورا) که خواستار تفسیر شورای نگهبان از نحوه نظارت در انتخابات شده بود مطرح گردید و دبیر وقت شورای نگهبان آیت اله گیلانی در پاسخ، نظارت استصوابی را بصورت کتبی به آیت اله رضوانی اعلام وسپس برای مسئولین از جمله اینجانب ارسال شد.&lt;/b&gt; ما معتقدیم آنچه تحت عنوان نظارت استصوابی توسط شورای نگهبان اجرا می گردد به جای اصلاح و به صواب رساندن تصمیمات و رفتارهای مجریان، یک خود مختاری بی حد و مرز است که اصل برائت را نفی و تفتیش خصوصی ترین عقاید داوطلبان و احاطه بر ضمیر اشخاص را بخشی از رسالت خود می داند. این در حالی است که &lt;b&gt;شورا و اعضا آن خود علت تامه و تعیین کننده در عمل نیستند و افکار و اندیشه های پشت صحنه با برخی از افراد شورای نگهبان که فعال ما یشاء بوده، بنام شورا عمل می گردد. در باب اثبات این سخن و از باب نمونه به رد صلاحیت مهندس مرتضی الویری نماینده ادوار مختلف مجلس شورای اسلامی و عضو هیات رئیسه مجلس در دوره ای که آقای یزدی هم از اعضای هیات رئیسه بودند، اشاره می کنم. هنگامیکه آقای الویری دلیل رد صلاحیت خود از آقای یزدی عضو شورای نگهبان و بعضی از حقوق دانان را جویا می شود، در پاسخ به وی می گویند مگر شما در انتخابات دوره هشتم کاندیدا بوده اید!!!.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;جناب آقای مومن شما به خوبی میدانید که برخی از نمایندگان مجلس در دوره های مختلف بعلت وجود شبهه در عملکردشان و یا دارایی و اموال شان با شیوه های غیر متعارف و ناسازگار با قانون رد صلاحیت شدند، اما پس از مدتی بدلیل تعلق خاطر جناحی به یکباره همین افراد نور چشمی شدند. من به دلیل حرمت اشخاص و موازین شرعی نام آنان را نمی برم اما اگر شما فراموش کرده اید بفرمائید تا جزئیات آن را بعنوان بخشی از عملکرد آن شورا برایتان ارسال کنم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;یکی از حقوق اساسی ملت حق انتخاب شدن و انتخاب کردن است که این حق متاسفانه در پرتو نگرش آن شورا نادیده گرفته شده است. رد صلاحیت فله ای افراد و محروم کردن مردم از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن بر اساس کدام موازین حقوقی و شرعی تاکنون انجام شده است؟ براستی&lt;b&gt; رد صلاحیت ۴۰ نماینده که در ادوار مختلف مجلس حضور داشتند و همگی متعلق به یک جریان سیاسی بودند به چه جرمی صورت گرفت؟ بطور نمونه مهندس نوروزاده نماینده ۵ دوره مجلس و از چهره های قابل و متخصص کشور در حوزه صنعت به چه گناهی رد صلاحیت شد؟ آقای دکتر عباسی فرد و مرحوم آقای زواره ای آیا جز اعتراض به عملکرد برخی از اعضای آن شورا و نداشتن روح اطاعت بعد از تائید های مکرر در انتخابات متفاوت از جمله مجلس، خبرگان و ریاست جمهوری، جرمی داشتند که رد صلاحیت شدند؟ جراحی شورای نگهبان در انتخابات ششم را به یاد می آورید که در آن نفر ۳۲ لیست جناب آقای حداد عادل به جای نفر ۲۸ آقای علیرضا رجایی قرار گرفت. در آن جراحی موفق سه تن از دایره ۳۰ نفر تهران بیرون رانده شدند و جالب آنکه آقای رجایی که در دور اول تائید صلاحیت شده بود و رای نیز آورده بود، بعد از جایگزینی آن شورا، در مرحله دوم رد صلاحیت و از شرکت در آن مرحله محروم شد!!!&lt;/b&gt; این رفتارهای متناقض وخلاف شان شورای نگهبان تنها بخش ناچیزی از عملکرد آن شورا در دو دهه گذشته بوده است. جای تاسف است که شورای نگهبان این حافظ شرع و قانون اساسی امروزه به شورای کسب و حفظ قدرت یک جناح سیاسی که اعضای آن متعلق به آن جریان هستند، تبدیل شده است و آن جایگاه رفیع در قانون اساسی را به این سطح تنزل داده است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;برادر گرامی آیت اله مومن&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;پرسش های بسیاری در ذهن تاریخی مردم ایران نسبت به عملکرد آن شورا وجود دارد که در مقطعی مناسب باید پاسخگوی آن باشید که از آنجمله می توان به برخود های دوگانه در تفسیر از شرع و قانون اساسی در قبال مصوبات مجلس در دورهای مختلف، رد صلاحیت گسترده داوطلبان به جرم اندیشه و تعلق به جریان های سیاسی دیگر، نحوه برگزاری انتخابات و نیز جابجا کردن منتخبان اشاره کرد.&lt;b&gt;حتما بیاد دارید که در انتخابات دوره پنجم در شهرستان میبد و اردکان شخص پیروز در ایام تعطیلات نوروزی با ابطال تعدادی از صندوق ها رای در حوزه انتخاباتی مبیبد مغلوب اعلام گردید و رقیب ایشان به مجلس راه یافت. و یا در فریدون کنار در دوره ششم آن جابجایی منجر به آن حوادث تلخ شد. متاسفانه باید اذعان کرد که همه این موارد توسط شورای نگهبان انجام شد لذا با عذر خواهی از اعضای محترم آن شورا بیاد مردی می افتم که می گفت نمی دانم چرا هر چه از اهل محل گم می شود مرا متهم می کنند و عجیب آن است که تمام آن ها در خانه من پیدا می شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در پایان یکبار دیگر شما را به بررسی عملکرد آن شورا و حاکمیت در قبال انتخابات دوره نهم که نهال تخلف و تقلب را در کشور را به بهانه های واهی بوسیله نهادهای نظارتی و اجرایی نهادینه کرد، و در دوره دهم ریاست جمهوری بعد از آن تقلب آشکار که با خروش و اعتراض مردم در اعاده حق رای شان تبلور پیدا کرد، دعوت می کنم. آیا بعد از ورود این آثار مخرب و زیانبار به کشور و نظام وقت بازخوانی، بازنگری و اصلاح در رفتار آن شورا فرا نرسیده است؟ آیا با صرف تعریف و تمجید و گفتن اینکه سر سوزنی تخلف از اسلام و قانون اساسی نشده است می توان مردم هوشیار، فهیم و پرسشگر ایران را قانع کرد؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته&lt;/div&gt;&lt;div&gt;مهدی کروبی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۳۰ تیرماه ۱۳۸۹&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-4713308606902558587?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/4713308606902558587/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_21.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/4713308606902558587'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/4713308606902558587'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_21.html' title='نامه کروبی به آیت الله مومن (عضو شورای نگهبان)'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-6684258590543998145</id><published>2010-07-20T15:51:00.000-07:00</published><updated>2010-07-20T15:54:31.762-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دلتنگی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>نامه عبدالرضا تاجیک به مادرش پیش از سومین بازداشت</title><content type='html'>&lt;div&gt;عبدالرضا تاجیک از ۲۲ خرداد امسال در بازداشت است. این سومین بار است که بعد از انتخابات پارسال بازداشت می‌شود. یک بار همان روزهای اول (۴۶ روز)، یک بار بعد از عاشورا (۶۰ روز) و یک بار هم ۲۲ خرداد امسال (تا الان ۳۹ روز). تاجیک قبل از سومین بازداشتش نامه‌ای برای خاله‌اش (یا به قول خودش «مادری که خاله‌ات می‌نامم») نوشته است. این نامه سه چهار روز بعد از بازداشت او در سایت‌ها منتشر شد. محمد رهبر، دوست قدیمی تاجیک، هم &lt;a href="http://www.free-journalists.com/2010/07/blog-post_9639.html"&gt;نامه‌ای&lt;/a&gt; به او نوشته که خواندنی است. نامه تاجیک به خاله‌اش را بخوانید:&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;مادری که خاله‌ات می‌نامم،&lt;/div&gt;&lt;div&gt;سلام!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در این لحظه‌ها که برای تو می‌نویسم، نمی‌دانی چه حالی دارم؛ دقایقی که منتظرم تا بار دیگر برای سومین مرتبه در طول یک سال اخیر به زندانم کشند. نمی‌دانی که چگونه از هیجان گرم شده‌ام.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;قصدم شرح حال نیست؛ فقط می‌خواستم بگویم که در این لحظه‌ها به منزل تازه‌ای در این سفر رسیده‌ام.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;مادری که خاله‌ات می‌نامم!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در طول یک سال گذشته، سرودها برای تو سروده‌ام. من چه بودم و تو چه کردی؟ چه می‌گویم به تو، تو خود بهتر از من می‌دانی.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;به گذشته‌های دور بازگشته‌ام. آن شب، شبی که تا سحر بیدار ماندی و تا سپده‌دمان سر مرا بر سینه‌ات گذاشتی تا هرم نفس‌هایت، جایگزین نفس‌های مادرم باشد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;شبی که تو، زندگیت را برای من و ما فدا کردی و چنین شد که فداکاری و از خود گذشتن شد صفت بارز تو و سال‌ها نیز چنین گذشته است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;و حال که لحظه وداع با توست، احساس می‌کنم که به من خوب آموختی درس زندگی را، فدا کردن زندگی خود برای سعادت و به روزی دیگران و اینک احساس می‌کنم که تا حدودی این درس را خوب آموخته‌ام. پس بر من خرده مگیر که چرا تا حال، اینقدر همه زندگیت در سیاست غرق شده است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;مادری که خاله‌ات می‌نامم!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;این ماه‌ها و روزها مرا به گناهی متهم کرده و می‌کنند که همواره در آرزوی آن و برای رسیدن به آن در تلاشم؛ دفاع از هم‌نوع، دفاع از حقوق بشر و تحقق آموزه‌هایی که از دین اسلام آموخته‌ام.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;وقتی خودم را با برخی از همراهانم مقایسه می‌کنم از شادی در پوست خود نمی‌گنجم. به قول علی شریعتی، «اگر آنها زر اندوختند من گنج یافتم، اگر آنها کاخ برپا کردند، من معبد ساختم و اگر آنها باغی خریدند من کشور سبز معجزاتش را دارم.»&lt;/div&gt;&lt;div&gt;مادری که خاله‌ات می‌نامم!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;شامگاه پنجشنبه بیستم خردادماه ۱۳۸۸ که بازجوی وزارت اطلاعات به من تلفن کرد که روز جمعه خودم را معرفی کنم، چند بار بالای سرت آمدم، اما تو خواب بودی. می‌خواستم بهترین سرودهایی که یاد گرفته بودم را برایت بخوانم. اما دیدم که داروهای قلبت تازه اثر کرده و تو در خوابی، حیفم آمد که صدایت کنم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اما حیف‌تر آن‌که نتوانستم آنها را برایت بخوانم و حیف‌تر آنکه زندانبانان نمی‌گذارند تا تو در طول بازداشت به دیدنم بیایی، چراکه نام تو از بد حادثه در شناسنامه‌ام نیست. البته باز وجود تو بود که به من یک روز فرصت داد تا بیرون از زندان باشم و شنبه صبح خود را به وزارت اطلاعات معرفی کنم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;نمی‌دانم. نمی‌دانم، چه صبری داری تو. نگرانی را شب قبل در وجودت دیدم، هنوز حس می‌کنی من همان طفل خردسالم؛ «آخر سه بار شد. سه بار بازداشت در طول ۱۲ ماه، یعنی چه؟» نمی‌دانم. نمی‌دانم… شاید…&lt;/div&gt;&lt;div&gt;«پسرم سعی کن چیزی برخلاف رضای خدا نگویی، علیه همراهانت چیزی برخلاف واقعیت نگو.»&lt;/div&gt;&lt;div&gt;مادری که خاله‌ات می‌نامم!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در این لحظه وداع به تو می‌گویم به فضل خدا، ایستاده‌ام. اما این جمله را که از کتاب «مردی در تبعید ابدی» به خاطر دارم برایت می‌نویسم تا صبرت را با آگاهی آمیخته باشی: «زمانی که با زمانه خویش نساختی و با مسندنشینان و امربران ایشان کنار نیامدی و آنچه را که جاهلان می‌گویند، جاهلانه بازنگفتی، لاجرم به تبعید ابدی روح گرفتار خواهی شد- حتی اگر در کنج منزلی در شهری ساکن باشی؛ و اگر بر نپذیرفتن پای فشردی، آواره‌ات خواهند کرد، یا به زندانت خواهند انداخت و به دارت خواهند کشید.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-6684258590543998145?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/6684258590543998145/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_1262.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/6684258590543998145'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/6684258590543998145'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_1262.html' title='نامه عبدالرضا تاجیک به مادرش پیش از سومین بازداشت'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-6598648704710131552</id><published>2010-07-20T09:33:00.000-07:00</published><updated>2010-07-20T15:17:01.367-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موسوی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>یادداشت موسوی درباره قطعنامه اخیر شورای امنیت - دو هفته پیش</title><content type='html'>&lt;div&gt;سرانجام و متاسفانه قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت صادر شد. قطعنامه و قطعنامه‌هایی که می‌توانست با تدبیر وعقلانیت بر کشور ما تحمیل نشود.&lt;b&gt; تاکید بر این واقعیت نمک پاشیدن روی زخم نیست؛ بلکه از آن روست که تجاهل در این زمینه پیامدهای آن را وخیم‌تر خواهد ساخت. این‌که بگوئیم این قطعنامه چون یک دستمال استفاده شده است مصائب ناشی از سیاست‌های پرهیاهو وعوام‌فریبانه را تخفیف نخواهد داد. &lt;/b&gt;البته در این میان، فحش و توهین به کشورهای دیگر ممکن است مصرف داخلی برای عده‌ای کم‌اطلاع داشته باشد اما در واقعیت بیرونی جز بدتر کردن اوضاع تاثیری نخواهد داشت. مگر تردید داریم که مسئولان این کشورها همواره منافع خود را  در چهارچوب منافع ملی کشورشان تعریف می‌کنند و نه متاسفانه مانند برخی از سیاستمداران ما که منافع خود وجناح خود را به جای منافع ملی جا می‌زنند. من امیدوارم که ملت ما به پاسخی که وزیرامورخارجه روسیه به یکی از سخنرانی‌های عوامانه داد دقت کرده باشند. این جوابیه یک واقعیت بدیهی در روابط بین‌الملل را تکرار می‌کند و اینکه برای روسیه (و شما کشورهای دیگر چون آمریکا، چین، ترکیه و برزیل و… را اضافه کنید) مهمترین مساله حفظ منافع ملی روسیه است، اگرچه درک این نکته ساده برای کسانی که اسیر منافع کوتاه‌مدت خویشند مشکل باشد. &lt;b&gt;برای اینجانب مانند روز روشن است که این قطعنامه بر امنیت و اقتصاد کشور ما اثر خواهد گذاشت. تولید ناخالص را پائین خواهد آورد، بیکاری را بیشتر خواهد کرد، مردم را در تنگنای مشکلات بیشتر معیشتی و اجتماعی قرار خواهد داد، فاصله ما را ازکشورهای در حال رشد جهان بویژه کشورهای همسایه رقیب بیشتر خواهد ساخت و آخرین میخ را بر تابوت چشم‌اندازبیست ساله خواهد کوبید. کدام عقل سلیم است که نداند کشورما امروز پس از صدور قطعنامه آسیب‌پذیرتر و منزوی‌تر از گذشته شده است؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;سرنوشت کشورهای دیگر در منطقه که در دام لفاظی‌های مغرورانه و میان‌تهی دولتیانشان افتادند و سرنوشت شوم و ترحم‌برانگیزی پیدا کردند باید جلوی چشم همه ما باشد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;آنچه در شرایط کنونی مهم است، اندیشیدن به راه‌حل‌هایی است که بتواند احتمالات خطر رابرای استقلال، تمامیت ارضی و حقوق مشروع کشور به حداقل برساند و در عین حال پاسدار آزادی و حقوق شهروندان باشد که حفظ امنیت ملی بدون پشتوانه شهروندانی آزاد و آگاه ممکن نیست. شبکه‌های سبز مشفقانه به راه‌حل‌هایی که می تواند به دفع این شر عارض گشته کمک کند بپردازند. قبل از اشاره به تعدادی از این راه‌حل‌ها &lt;b&gt;تاکید بر محکومیت این قطعنامه ظالمانه ضروری است. ما در شرایطی محکوم می‌شویم که به سادگی از جنایات در سرزمین‌های اشغال شده فلسطین و بمب‌های هسته‌ای آن غمض عین می‌شود و حق استفاده صلح‌آمیز از تکنولوژی هسته‌ای از ما دریغ می‌گردد. بی‌تردید این یک قطعنامه بر ضد ملت ماست. گرچه در کنار آن ما نمی‌توانیم از تاثیر سیاست‌های ماجراجویانه و مغشوش چشم بپوشیم…&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt;۱- &lt;b&gt;اولین و ضروری‌ترین راه‌حل و حتی فوری‌ترین آن اطلاع‌رسانی صادقانه به ملت است. این حق مردم است که ماهیت قطعنامه و تحریم‌های دیگری که در حال افزوده شدن به آن است بشناسند. &lt;/b&gt;باید آنها بدانند این تحریم‌ها چه اثری بر سفره آنها و روی نرخ بیکاری و تورم و تولید و پیشرفت کشور و امنیت می‌گذارد. صرفا گفتن اینکه این قطعنامه یک ورق‌پاره است مشکل مردم و کشور را حل نمی‌کند. اگر قرار است مردم در مقابل بحرانی که ناخواسته در حال ورود به آن هستند مقاومت کنند ضرورت دارد که اعتماد آنها جلب شود و اعتماد جز ازطریق راستگوئی حکومت و شفافیت اطلاعات بدست نمی‌آید.&lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt;۲- ازمواردی که لازم است مردم حتما بدانند خطرات امنیتی قابل پیش‌بینی ناشی از قطعنامه جدید است. بسیاری از ملت ما نمی‌دانند مسیری که با ندانم‌کاری و گزافه‌گوئی‌های بی‌مورد درآن افتاده‌ایم تا چه حد خطرناک است. این‌که کسانی بخواهند با بذله‌گوئی و رجزخوانی خیال خود و مردم را راحت کنند خیانت به مردم است. اگر می‌خواهیم آمادگی مردم را به عنوان مهمترین عامل بازدارندگی در مقابل خطرات احتمالی قرار دهیم باید در حد ممکن پیامدهای احتمالی امنیتی شرایط موجود را به اطلاع آنها برسانیم. اگر این اقدام برای مسوولان کشور دشوار است حداقل رسانه‌های غیردولتی آزاد گذاشته شوند که بدون اغراق و دلسوزانه اطلاعات و تحلیل‌های لازم را به مردم انتقال بدهند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt;۳- شرایط تازه ایجاب می‌کند که دایره مشاوران پرونده حساس هسته‌ای گسترده‌تر شود. تا آنجا که نویسنده اطلاع دارد بر خلاف دوران جناب اقای خاتمی عده کمتر وکم‌تجربه‌تری درگیر این پرونده حساس هستند. و به طور قطع یکی از دلایل ورود به این مرحله ناخوشایند و بحرانی تنگ بودن دایره مشاوران زبده است. در کشورهای موفق دولت‌ها علیرغم برخورداری ازمشروعیت ناشی از رعایت میثاق‌های ملی سعی می‌کنند در چنین مواردی ازعقلانیت جمعی و حتی اجماع نسبی استفاده کنند. چه اشکالی دارد همچون پرونده گروگان‌های امریکائی، تصمیم‌گیری در مورد اصول حاکم بر سیاست هسته‌ای کشور به تصویب مجلس برسد، نه آن‌که مجلس درآخر کار با مصوبات فرمایشی خرابکاری‌های تصمیم‌گیران را توجیه نماید. چرا باید چند نفر پنهان از نظر مردم در مورد پرونده‌هائی که به سرنوشت همه ملت مربوط است تصمیم بگیرند؟ مگر قرار نبود مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند؟ چرا فکر کنیم که مردم باید با هرچه ما تصمیم گرفتیم موافق باشند؟&lt;b&gt; آیا اصل مربوط به رفراندوم جنبه زینتی دارد که هر زمان برای حل مسائل مهم کشوربه آن اشاره می‌شود طوفانی از اتهام و توهین راه می‌افتد؟&lt;/b&gt; آیا جای آن نیست که در موارد حساس نظر ملت را از این طریق پشت سر تصمیمات مهم قرار دهیم؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt;۴- در شرایط کنونی شکاف بین ملت و دولت، خطر بیگانگان و بدخواهان از همیشه بیشتر است.&lt;b&gt; نتایج ناشی از تقلب انتخاباتی و سرکوب‌های بعد از انتخابات ومصائب ناشی از سوء مدیریت‌ها و فساد و دروغ و آشفتگی سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی منجر به بحران اعتماد به حکومت و فاصله گرفتن مردم از دست‌اندرکاران شده است.&lt;/b&gt; امروز ضرورت پرداختن به راه‌حل‌های شبیه آنچه در بیانیه شماره ۱۷ آمده است بیش از همیشه خود را نشان می‌دهد.&lt;b&gt; یک دولت نامشروع و سرکوب‌گر ودر حال جنگ با ملت خود نمی‌تواند در مقابل تهدیدات بیگانه مقاومت نماید. در چنین حالتی یا باید به بیگانگان باج دهد و یا کشور را در آستانه خطرات مهلک افکند. در این وضعیت ایجاد دورنمای اطمینان‌بخش برای انتخابات آزاد و رقابتی و غیرگزینشی و آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و آزادی زندانیان سیاسی و رسیدگی جدی به خانواده‌های شهدا و آسیب‌دیدگان یک امر حیاتی است.&lt;/b&gt; اگر سرمایه ما در هماوردی با شرایط خطیر کنونی، ملت است باید به ملت وآراء و نظرات آن احترام گذاشت و درهر تصمیمی اکنون قبل ازهمه به تاثیرات آن بر زندگی کارمندان و کارگران و معلمان و اقشار حقوق‌بگیر و مستضعف اندیشید.&lt;b&gt; این عادلانه نیست که اقشار تهیدست و جوانان جویای کار چوب تصمیمات مستبدانه و ماجراجویانه دولت را بخورند. و درعین حال همه شاهد باشند یک عده عربده‌کش چماقدار که به جان ومال وآبروی مردم در روز روشن افتاده‌اند به عنوان طرفداری از دولت در روز روشن از به توپ بستن مجلس سخن بگویند. آیا این است شیوه اداره جهان؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt;۵- با کینه‌ها و دشمن‌تراشی‌ها و تصفیه‌های جناحی، نظام بیش از همیشه دستانش از نیروهای کارآمد خالی است. تاملی اندک به ماجراهای سال گذشته نیویورک و کنفرانس ژنو می‌تواند ضعف مفرط دولتیان را نشان دهد. کشور امروز برای عبور از این بحران خطرناک نیازمند استفاده از همه ظرفیت‌های مدیریتی خویش است. &lt;b&gt;خطر آن‌چنان مهم است که به خاطر آن استفاده ازتجربیات و منزلت شخصیت‌هایی چون جنابان هاشمی و خاتمی و روحانی و آقازاده و لاریجانی و… ضرورت داشته باشد.&lt;/b&gt; آیا تامل‌برانگیز نیست که از مسافرت رئیس‌جمهور سابق کشور (با احترامی که در سطح بین‌الملل دارد) برای استفاده از تریبونی که می‌توانست در آن از حقوق ملت درزمینه هسته‌ای دفاع نماید جلوگیری شود؟ کیست که نداند اغلب مدیران برجسته و نیروهای زبده برای اداره کشور در شرایط بحرانی کنونی ازمدار تصمیم‌گیری‌ها و سیاست‌گزاری‌ها به کناری گذاشته شده‌اند؟ آیا این واقعیت آشکار، دلهره‌آور و شک‌برانگیز نیست؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۶- &lt;b&gt;سپاه امروز درگیر مسائل سوال‌برانگیزی است. از سویی اسلحه سپاه و بسیج به جای دشمن در مقابل مردم قرار گرفته است و در سرکوب و دستگیری‌ها و بازجوئی‌های نیروهای سیاسی و معترضین نقش درجه اول دارند و از سوی دیگر سپاه در حجم غیر قابل باوری درگیر مسائل اقتصادی است. &lt;/b&gt;به یقین بازگرداندن سپاه به سوی مسوولیت‌های اصلی خود می‌تواند هم نقش افتخارآمیزی که این نهاد در دفاع مقدس داشت احیا کند و خطرات ناشی از طمع بدخواهان را کاهش دهد و هم در سلامت اقتصادی جامعه و کاهش امواج روزافزون فساد و دلگرمی بخش خصوصی موثر واقع شود. &lt;b&gt;سپاهی که مشغله فکریش بالا و پائین رفتن قیمت دلار و دخالت در امور بانک‌داری و بازار سهام و پیمانکاری و صادرات و واردات است نمی‌تواند برای تامین امنیت کشورو انقلاب مورد اعتماد باشد. و متاسفانه در این معرکه ما شاهد زوال اعتبار قدیمی و پشتیبانی مردمی سپاه خوهیم بود. قابل پیش‌بینی است که با ادامه این روند سپاه به جای دفاع از ملت و کشور به دفاع از شرکت‌ها و سهام وموسسات پولی و مالی خود و سرانجام به جای دفاع از کشور و انقلاب به دفاع از سازمان و تشکیلات خود بغلطد&lt;/b&gt; و یا به تمامی در اختیار یک قدرت مستبد و ضد مردمی قرار گیرد. اگر محبت و اعتماد مردم به نیروهای مسلح بزرگترین سرمایه آنها باشد امروز با عملکرد سپاه در حوزه امنیت داخلی و اقتصاد این سرمایه اجتماعی بی‌بدیل در حال ذوب شدن است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ما همه می‌دانیم که سپاهیان سلحشور و یاران باکری‌ها و همت‌ها از این روال بیزارند. از یاد نبریم نفرت مردم از نهادهای اقتصادی و امنیتی رژیم شاهنشاهی تا چه حد در ظهور و بروز خشم مردم موثر بود. &lt;b&gt;با شرایط تحمیلی ناشی ازقطعنامه و تحریم‌ها بازبینی نقش سپاه و بسیج یکی از مهم‌ترین اقداماتی است که نیروهای خیرخواه از هر جناح و دسته‌ای باید خواستار آن باشند. در حاشیه صریحا بگویم که حمله با پرچم بسیج به جناب آقای کروبی و خاتمی و ماجرایی که در ۱۴ خرداد شاهد آن بودیم و اخیرا حمله و توهین به مجلس منافع و مقاصد طراحان قطعنامه را راحت‌تر می‌کند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۷- نکته آخر آن‌که &lt;b&gt;همه توجه داشته باشیم که قصد از تحریم‌ها صرف به زانو درآوردن دولت نیست. تجربه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنوشت تلخ عراق و افغانستان در زمان معاصر پیشاروی ماست و هشیاری مضاعف آنکه چه بسا بخشی از دولتیان شانس بقای خود را در ادامه این بحران و تشدید مخاصمات و حتی تشویق دشمنان برای تعرض نظامی ببینند. بر جنبش سبز است که بین پایداری بر اصول و هویت خود و مقابله با این خطر روشن وفاقی ایجاد نماید. ما باید عنصر مقاومت در مقابل تهدید و تعرض خارجی را به عنوان یک ضرورت در کنار سایر مطالبات خود بنشانیم و نشان دهیم که راه خروج از این بحران و خطر در برگشت به اصول و راه‌حل‌هایی است که جنبش سبز در یک سال عمر سرافراز خود همواره منادی آن بوده است. جنبش سبز باید از تمام توان بین‌المللی خود استفاده کند تا به قدرت‌های خارجی نشان دهد به آنها اجازه نمی‌دهد از ضعف وعدم مشروعیت دولت کنونی استفاده و به استقلال، تمامیت ارضی و منافع عالی کشور آسیب رسانند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;جنبش سبز همچنین از طریق آگاه‌سازی همه جانبه اقشار اجتماعی و نخبگان به سرکوب‌گران اجازه نخواهد داد با ایجاد وضعیت اضطراری در کشور و استقبال از درگیری‌های نظامی از پاسخگویی و مسوولیت‌پذیری فرار کند و به تشدید سرکوب و ارعاب مخالفان بپردازد و یا در خفا برای تامین منافع کوتاه‌مدت خود بر سر منافع عالی ملی تن به سازش‌های خفت‌بار دهد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-6598648704710131552?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/6598648704710131552/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_20.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/6598648704710131552'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/6598648704710131552'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_20.html' title='یادداشت موسوی درباره قطعنامه اخیر شورای امنیت - دو هفته پیش'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-2602936300563701270</id><published>2010-07-19T18:30:00.000-07:00</published><updated>2010-07-19T18:36:27.639-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کوه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دلتنگی'/><title type='text'>برای آرش پویا و آرامشش؛ که ابدی شد</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_CuviqoMARrk/TET9PmimreI/AAAAAAAACxg/cH6LD_xBjeY/s1600/Arash.jpg"&gt;&lt;img src="http://3.bp.blogspot.com/_CuviqoMARrk/TET9PmimreI/AAAAAAAACxg/cH6LD_xBjeY/s200/Arash.jpg" border="0" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5495795889784401378" style="float: left; margin-top: 0px; margin-right: 10px; margin-bottom: 10px; margin-left: 0px; cursor: pointer; width: 146px; height: 200px; " /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div&gt;آرامش عجیبی داشت. در عین حال عالی‌ترین نمونه شوخ‌طبعی اصفهانی بود. خیلی خوب بود. به خدا اغراق نمی‌کنم. من بیش‌تر در کوه و سفر می‌دیدمش و در سفر، و بخصوص در کوه، آدم‌ها را خیلی بهتر می‌شناسی.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;هنوز صدایش در گوشم است که «می و می‌خانه مست و می‌کشان مست*» می‌خواند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;هی حواسم می‌رود پیش لادن که چطور تحمل می‌کند. پیش خانم پویا و آقای پویا و الی و آذین. پیش پویان و احسان و یاسی. پیش هنگامه و آنا و مهرداد و آزاده و افرا و پیام و مینا و عمو عبدالله و محمد و فرهاد و محمد و مهرگان.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;پی‌نوشت: اطلاع زیادی ندارم. جز این‌که در سنگاپور تمام کرده و روز جمعه در اصفهان تشییع شده. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;* &lt;a href="http://www.4shared.com/account/audio/w9c5Y4Wj/01_Tasnif_Jame_Madhoushi.html"&gt;&lt;b&gt;تصنیف جام مدهوشی&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-2602936300563701270?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/2602936300563701270/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_19.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/2602936300563701270'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/2602936300563701270'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_19.html' title='برای آرش پویا و آرامشش؛ که ابدی شد'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_CuviqoMARrk/TET9PmimreI/AAAAAAAACxg/cH6LD_xBjeY/s72-c/Arash.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-1862057866744629340</id><published>2010-07-17T05:12:00.000-07:00</published><updated>2010-07-20T09:26:06.098-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>حامد صابر را آزاد کنید</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;حامد صابر، از هم‌کلاسی‌های دبیرستان من که در یک دانشگاه هم درس می‌خواندیم روز ۳۱ خرداد بازداشت شده. طبق معمول خیلی از بازداشت‌ها، خانواده‌اش تصمیم گرفتند مدتی خبر بازداشتش را پخش نکنند تا شاید حامد زودتر آزاد شدو. دوستان حامد هم به احترام خانواده‌اش خبر بازداشت را پخش نکردند. اما الان نزدیک یک ماه از بازداشتش گذشته و هنوز خبری از آزادیش نیست. در این مدت چند تماس تلفنی کوتاه با همسرش داشته که به گفته او با محدودیت‌های شدیدی هم همراه بوده (اول نوشته بودم: «البته این‌طو که شنیده‌ام با همسرش ملاقات کرده و حالش خوب بوده. گرچه در انفرادی است.» که اشتباه بود و ملاقاتی در کار نبوده).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از علی پیرحسین‌لو، مهدی عربشاهی و ایمان رحمتی‌زاده، حامد صابر چهارمین نفر از فارغ‌التحصیلان سال ۱۳۷۷ دبیرستان علامه حلی است که بعد از انتخابات بازداشت می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعدادی از فارغ‌التحصیلان علامه حلی نامه‌ای نوشته‌اند و خواهان آزادی حامد صابر شده‌اند. اگر شما هم فارغ‌التحصیل علامه حلی هستید و می‌خواهید این نامه را امضا کنید، به &lt;a href="http://freehamedsaber.blogspot.com/2010/07/blog-post.html"&gt;این وبلاگ&lt;/a&gt; بروید و اسمتان را بفرستید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حامد صابر دوست و هم‌شاگردی سابق‌مان از ۳۱ خرداد ماه در بازداشت به سر می‌برد و برخلاف وعده دادستان محترم تهران به خانواده ایشان برای آزادی، همچنان وضعیت نامعلومی دارد. ایشان دانش‌آموخته مدارس استعدادهای درخشان و مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف، دارنده مدال برنز المپیاد کامپیوتر و از استعدادهای خوش‌فکر و سرمایه‌های ملی ایران است. حامد در خانواده ای فرهیخته و مکتبی پرورش یافته و خود او نیز عمیقا معتقد و مقید به مبانی و شعائر اسلام است. دوستان او حضور مستمر او را در مسابقات قران و هیئت های مذهبی دبیرستان به یاد دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حامد هیچگونه وابستگی حزبی یا سازمانی نداشته و ندارد. در حالیکه برای وی امکان مهاجرت به خارج از کشور فراهم بود، ترجیح داد در سرزمین خود بماند و به اعتلای استقلال ایران و پیشرفت اقتصادی کشور از طریق فعالیتهای علمی، تحقیقاتی و کارآفرینانه کمک کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما جمعی از دانش‌آموختگان دبیرستان علامه حلی تهران (استعدادهای درخشان) ضمن احساس خطر از چنین برخوردهایی با نخبگان، خواستار آزادی و برخورداری ایشان از دادرسی عادلانه، در درجه اول به عنوان یک شهروند ایرانی و سپس دوست و همراه قدیمی‌مان هستیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنان نیز از بزرگان کشور خواستاریم تا با احترام به عقاید یکدیگر شرایطی ایجاد کنند که در آن همه مردم و بخصوص متخصصین آن بتوانند آزادانه در رشد و شکوفایی کشور موثر باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امضا کنندگان (فارغ التحصیلان دبیرستان علامه حلی):&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; ۱. مهدی ابراهیمی، کارشناس‌ارشد هوافضا، دانشگاه علم و صنعت ایران&lt;br /&gt; ۲. یاشار احمدیان‌تهرانی، دارنده مدال طلای المپیاد جهانی فیزیک، محقق پسا دکتری و دکتری فیزیک، دانشگاه کلمبیا، آمریکا&lt;br /&gt; ۳. سعید اخلاق‌پور، دانشجوی دکترا، دانشگاه مک‌گیل، کانادا&lt;br /&gt; ۴. حمیدرضا ارجمندی، دانشجوی پزشکی، دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، آمریکا&lt;br /&gt; ۵.&lt;br /&gt; ۶. زاوش امیرخسروی، دانشجوی دکترای ریاضی، دانشگاه تورنتو، کانادا&lt;br /&gt; ۷. مجید ایوزیان، دانشجوی دکترای مهندسی صنایع، دانشگاه علم و صنعت ایران&lt;br /&gt; ۸. سهیل بهاریان، دانشجوی دکترای فیزیک، دانشگاه ایلینوی، آمریکا&lt;br /&gt; ۹. حامد بهرامی، کارشناس ارشد نرم افزار دانشگاه شهید بهشتی&lt;br /&gt;۱۰. سعید بیتی، کارشناسی‌ارشد مهندسی برق، دانشگاه تربیت مدرس&lt;br /&gt;۱۱. بهزاد بیگلربگیان، دانشجوی دکترا، دانشگاه واترلو، کانادا&lt;br /&gt;۱۲. رضا پدرامی، دانشجوی دکترای مهندسی مکانیک، دانشگاه کونکوردیا، کانادا&lt;br /&gt;۱۳. سیدمحمد پیرایی، مهندسی برق، دانشگاه امیرکبیر&lt;br /&gt;۱۴. علی پیر حسین لو&lt;br /&gt;۱۵. خشایار تشت‌زر، کارشناس‌ارشد آمار بیمه، دانشگاه علامه طباطبایی&lt;br /&gt;۱۶. شروین تقوی‌نژاد، دانشجوی دکترای مهندسی مکانیک هوافضا، دانشگاه کالیفرنیا، ارواین، آمریکا&lt;br /&gt;۱۷. امید تقی نژادی&lt;br /&gt;۱۸. بهمن توسلی، کارشناس‌ارشد مهندسی الکترونیک، دانشگاه تهران&lt;br /&gt;۱۹. علی جعفریه، مهندسی مکانیک، دانشگاه امیرکبیر، MBA، دانشگاه صنعتی شریف&lt;br /&gt;۲۰. علی‌ جنتی، دکترای پزشکی‌، دانشگاه تهران، دانشجوی دکترای روانشناسی‌ شناختی‌، دانشگاه سایمون فریزر، کانادا&lt;br /&gt;۲۱. خدایار جیرودی، کارشناس ارشد مهندسی صنایع، دانشگاه علم و صنعت ایران&lt;br /&gt;۲۲. محمد حافظی، مدال نقره المپیاد جهانی فیزیک، دکترای فیزیک، محقق دانشگاه هاروارد، آمریکا&lt;br /&gt;۲۳. نیما حجازی، دانشجوی دکترای مهندسی برق، دانشگاه وسترن آنتاریو، کانادا&lt;br /&gt;۲۴. پژمان حسن‌پوراصل، محقق پسا دکترا، دانشگاه واترلو، کانادا&lt;br /&gt;۲۵. احسان حقانی، محقق پسا دکتری، دانشگاه برکلی، آمریکا&lt;br /&gt;۲۶. میر علی خطیبی، دانشجوی دکتری روانشناسی، دانشگاه کاتولیک لوون، بلژیک&lt;br /&gt;۲۷. محمد مهدی حمیدی فرد، دانشجوی پزشکی، دانشگاه آزاد، تهران&lt;br /&gt;۲۸. بهمن دارالشفایی&lt;br /&gt;۲۹. غلامحسین دبیری، کارشناس حقوق بین الملل، سوربن، پاریس، کارشناس‌ارشد حقوق تجارت بین‌الملل، سیتی یونیورسیتی، لندن&lt;br /&gt;۳۰. حسام درودی، مهندسی کامپیوتر، نرم‌افزار&lt;br /&gt;۳۱. نوید راستی&lt;br /&gt;۳۲. ایمان رحمتی‌زاده، مهندس نرم‌افزار، دانشگاه صنعتی شریف&lt;br /&gt;۳۳. وحید رئیسی‌دهکردی، دانشجوی دکترای مهندسی برق، دانشگاه مک‌گیل، کانادا&lt;br /&gt;۳۴. اردشیر روحانی، کارشناس مهندسی مکانیک، دانشگاه صنعتی امیرکبیر&lt;br /&gt;۳۵. احسان روحی گوهر، کارشناسی ارشد مدیریت سیستم های فناوری اطلاعات، دانشگاه کویینزلند، استرالیا&lt;br /&gt;۳۶. امیر ستاری، کارشناس‌ارشد فناوری پایایی، انستیتوی سلطنتی تکنولوژی، سوئد، محقق دینامیک سیالات، Institution for Technique and Built Environment، سوئد&lt;br /&gt;۳۷. محمد سلیمانی، دانشجوی دکترای کامپیوتر، دانشگاه ژنو، سویس&lt;br /&gt;۳۸. محمد شاه محمدی، دانشجوی دکتری مهندسی برق و کامپیوتر، دانشگاه ایالتی اهایو، کلمبوس، اهایو، آمریکا&lt;br /&gt;۳۹. امیرحسین شایان نیا&lt;br /&gt;۴۰. مهران شقاقی، دانشجوی دکترای بیوفیزیک، دانشگاه سایمون فریزر، کانادا&lt;br /&gt;۴۱. آریان شهابیان، کارشناس ارشد معماری دانشگاه علم و صنعت ایران، دانشجوی کارشناسی ارشد استراتژی های شهری، دانشگاه هنرهای کاربردی وین، اتریش&lt;br /&gt;۴۲. لیشام شهبازیان، مهندس صنایع، دانشگاه علم و صنعت ایران&lt;br /&gt;۴۳. امیرپویان شیوا، دانشجوی دکترای انسان‌شناسی، دانشگاه مینه‌سوتا، آمریکا&lt;br /&gt;۴۴. مجتبی صمیمی، کارشناس‌ارشد معماری، دانشگاه شهید بهشتی&lt;br /&gt;۴۵. فرهاد عباسی، کارشناس علوم تربیتی گرایش تکنولوژی آموزشی، دانشگاه علامه طباطبایی&lt;br /&gt;۴۶. محسن عمرانی، دانشجوی دکترای عصب‌شناسی، دانشگاه کویینز، کانادا&lt;br /&gt;۴۷. بابک فخرجهانی، مهندسی برق، الکترونیک&lt;br /&gt;۴۸. فرهاد فخرجهانی، دکترای پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی تهران&lt;br /&gt;۴۹. بهنام فرجی، دکترای مهندسی مخابرات، دانشگاه بریتیش کلمبیا، کانادا&lt;br /&gt;۵۰. بابک فرزاد، مدال برنز المپیاد جهانی کامپیوتر، استادیار دانشگاه بروک، کانادا&lt;br /&gt;۵۱. علیرضا فرقانی، دانشجوی دکترای مهندسی عمران و مدرس دانشگاه بریتیش کلمبیا، کانادا&lt;br /&gt;۵۲. امیرمسعود فرهمند، دانشجوی دکترای کامپیوتر، دانشگاه آلبرتا، کانادا&lt;br /&gt;۵۳. سیدروزبه فضل&lt;br /&gt;۵۴. مازیار قاضی‌زاده، کارشناس‌ارشد معماری، عضو انجمن مهندسان راه و ساختمان ایران&lt;br /&gt;۵۵. فرزاد قدس، مدال برنز المپیاد فیزیک کشوری، مهندس مکانیک، دانشگاه صنعتی شریف&lt;br /&gt;۵۶. نیما قهری‌صارمی، کارشناس‌ارشد مدیریت اجرایی، دانشگاه علامه طباطبایی&lt;br /&gt;۵۷. علیرضا کاظمی، کارشناس‌ارشد مهندسی هوافضا، دانشگاه صنعتی شریف، عضو بنیاد نخبگان و برگزیده جشنواره خوارزمی&lt;br /&gt;۵۸. امید کاویانی‌پور، مهندس شیمی از دانشگاه صنعتی شریف، مدال برنز المپیاد شیمی کشوری&lt;br /&gt;۵۹. آیدین کروئی، دانشجوی دکترای کامپیوتر، دانشگاه بریتیش کلمبیا، کانادا&lt;br /&gt;۶۰. سیدصادق متقیان، مدال برنز المپیاد ریاضی کشوری، دانشجوی دکترای الکترونیک، دانشگاه SDSU، آمریکا&lt;br /&gt;۶۱. سعید محسن، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی. دانشگاه تورونتو، کانادا&lt;br /&gt;۶۲. عباس محصل‌افشار، دکترای مهندسی ترافیک، دانشگاه مریلند، آمریکا&lt;br /&gt;۶۳. شاهد محمدی، مهندسی برق دانشگاه تهران&lt;br /&gt;۶۴. محمدرضا محمودی‌پور، کارشناس‌ارشد مهندسی عمران&lt;br /&gt;۶۵. حجر مرشدی، کارشناس مهندسی برق و کارشناس ارشد MBA دانشگاه صنعتی شریف&lt;br /&gt;۶۶. هومن مسگری، مهندسی کامپیوتر، نرم‌افزار، دانشگاه تهران، مدال نقره المپیاد کامپیوتر کشوری&lt;br /&gt;۶۷. امین مسننی (آریانا)، دانشجوی مدیریت نرم‌افزار، دانشگاه کارنِگی ملون، کالیفرنیا آمریکا، مهندس نرم‌افزار مایکروسافت در واشنگتن آمریکا، فارغ التحصیل نرم‌افزار دانشگاه واترلو، کانادا&lt;br /&gt;۶۸. احسان مظفری‌پور، مدال جهانی مسابقات روبوکاپ آمریکا،‌ کارشناس‌ارشد مهندسی مکانیک، دانشگاه صنعتی شریف&lt;br /&gt;۶۹. بابک مقیمی ،مدال برنز المپیاد شیمی کشوری ، دکترای پزشکی ،پسا دکترا دانشگاه فلوریدا&lt;br /&gt;۷۰. محمد مهدیان، مدال طلا و نقره المپیاد جهانی ریاضی و کامپیوتر، دکترای ریاضیات کاربردی&lt;br /&gt;۷۱. احسان نجف‌زاده، کارشناس‌ارشد مکاترونیک، دانشگاه منچستر، انگلستان&lt;br /&gt;۷۲. مهدی نجفی، مدال نقره الپیاد جهانی شیمی، دکترای پزشکی، دانشگاه تهران&lt;br /&gt;۷۳. آیدین نظاری، کارشناس‌ارشد مهندس شیمی، دانشگاه تهران&lt;br /&gt;۷۴. بورگان نظامی نرج‌آباد، استادیار اقتصاد دانشگاه رایس، مدال طلای المپیاد ریاضی کشوری&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-1862057866744629340?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/1862057866744629340/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_17.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/1862057866744629340'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/1862057866744629340'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_17.html' title='حامد صابر را آزاد کنید'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-127568444681269231</id><published>2010-07-16T10:56:00.000-07:00</published><updated>2010-07-16T11:10:11.953-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>بخشی از حرف‌های خاتمی در دیدار با جوانان اصلاح‌طلب - سه روز پیش</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;در یک سال اخیر نیروهای اصلاح طلب در چهارچوب قانون و ضوابط اسلامی خواستار تغییر بودند و می خواستند و می خواهند جلوی انحرافات را بگیرند. کسانی وجود دارند که خود را معیار حق و باطل می دانند و به همین دلیل اگر کسی نیز با آنان مخالفت کند تبدیل می‌شود به فتنه گر در حالیکه ما معتقد هستیم که قانون و ارزش های انقلاب و مصالح کشور و مردم معیارهستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(درباره دستگیری ها) ما از روز نخست معتقد بودیم که جرمی صورت نگرفته است و بعد از گذشت یک سال با تمام ادعاهای صورت گرفته و دیگر باید روشن شده باشد که واقعا نسبت هایی که داده شد و فشار هایی که وارد آمد بی جا و بی اساس بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعامل به آن معنی نیست که از آنچه که حق دانسته می شود دست برداشته شود و دست ها به نشانه تسلیم بالا برود. صرف نظر از اصولی که وجود دارد، چهارچوب هایی نیز است که باید عاقلانه و واقع بینانه و به دور از تخیلات به آن توجه کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم در این یک سال تمام تلاششان این بود که از خشونت دوری کنند هرچند هزینه سنگینی پرداختند و چه زیبا و صبورانه مادر یکی از شهدای جنبش سبز گفت که اگر زندانیان را آزاد کنند از خون فرزندش می‌گذرد. این بزرگواری و از خود گذشتگی مردم را نشان می‌دهد و اینکه از گذشته‌ها برای ساختن آینده و آزادی حاضرند صرف‌نظر کنند ولی باید به آینده و تامین حقوق و حرمت مردم مطمئن شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حال حاضر سه خواست مشترک وجود دارد که مطالبه همه مردم نیز هست. نخست اینکه زندانیان سیاسی هرچه سریعتر آزاد شوند، دوم اینکه این فضای بسته امنیتی تبدیل به فضای آزاد، رقابتی و حزبی شود و سوم آنکه به سوی انتخابات سالم و آزاد حرکت کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کشور در حال حاضر در معرض تهدید است. دشمن توطئه می کند اما اگر مردم دلخور باشند مطمئن باشید که توطئه ها کارگر می‌افتد. اگردولت به مردم پاسخگو بود و سیاست ها و رفتارها درست بود بسیاری از این اتفاق ها نمی ‌افتاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اخیرا گفته اند فقط یک حزب وجود دارد و همه تشکل ها و احزاب ناباب و باطلند. واقعا عجیب است! در زمان شاه نیز او گفت که یک حزب داریم و هرکه نمی خواهد عضو آن باشد از کشور خارج شود. امروز نیز بسیاری از مردم، اساتید، دانشجوها، متخصصان، روزنامه‌نگاران و سرمایه های کشور در حال خروج از کشور هستند. چرا جلوی این فجایع گرفته نمی شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطمئنا همه چیز نمی تواند کامل باشد و انسان کامل نیز وجود ندارد و ما همگی ناقص هستیم و ایراداتی داریم. اما بعضی‌ها فکر می‌کنند که برترهستند و خود را ملاک حق می‌بینند و این انحراف از اصول دینی است. حتی امیرالمونین نیز با تمامی آن سجایا و کمالی که داشت می‌فرمود حق را بشناسید اهل آن را خواهید شناخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در یک سال اخیر شاهد بودیم که مردم پس از انتخابات آگاهانه و با وفاداری به اصول نظام در صحنه حاضر شدند. جنبش سبز متعلق به مردم است و از متن جامعه بیرون آمده واینگونه نیست که چند نفر آن را ایجاد واداره کنند و تصمیم بگیرند. این جنبش ضد خشونت است و نشانه رشد مردم که خواستار احیای ارزش های انقلاب و مردم سالاری سازگار با دین و حقوق مسلم خودش و اعتبار و پیشرفت کشور است تا هم جمهوریت و هم اسلامیت نظام حفظ شود و جنبش اعتراض مردم گرچه ممکن است متشکل از افراد و گروه‌ها با سلائق مختلف وانگیزه‌های مختلف باشد اما خواست نخست مردم این بوده و هست که مردم به حساب آیند و رایشان مورد احترام باشد و انتخابات سالم و آزاد باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک سال است که مردم در حال دادن هزینه هستند و حتی در بسیاری از جمع‌ها اگر برگزار شود نمی‌شود از آرمان های انقلاب و امام دفاع کرد. ما می خواهیم در چارچوب نظام و قانون کار کنیم اما عده ای نمی گذارند و به نظر ما آنها هستند که خارج از نظام خارج هستند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-127568444681269231?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/127568444681269231/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_1859.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/127568444681269231'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/127568444681269231'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_1859.html' title='بخشی از حرف‌های خاتمی در دیدار با جوانان اصلاح‌طلب - سه روز پیش'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-3828110378453036939</id><published>2010-07-16T09:22:00.000-07:00</published><updated>2010-07-16T09:30:41.347-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موسوی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>حرف‌های موسوی در جمع استادهای دانشگاه تربیت مدرس - سه روز پیش</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;عید مبعث و اعیاد شعبانیه خصوصا میلاد امام حسین و حضرت عباس و امام زین العابدین برای ما الهام بخش بوده است. کل زندگی امام حسین برای ما الگو است. آنچه در جامعه مذهبی ما جا افتاده برگرفته از زیارت عاشوراست، شعار سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم است که یعنی ایستادگی برای اینکه جامعه از ظلم و جور به سمت عدل و راستی برود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; شعار جنبش سبز است که برگرفته از روحیه آزادی خواهی حماسه سازان کربلا و در راس آنان امام حسین و ابالفضل العباس است که &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;در مقابل کژی ها باید ایستاد و برای بازگشت به حق و عدالت تلاش کرد. این ایستادگی ها سختی هایی دارد اما بدانیم که وعده قرآن است که ان مع العسر یسری،&lt;/span&gt; با سختی گشایش است و ما این گشایش را در جامعه خود و در حوزه عمومی امروز ملاحظه می کنیم. ع&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;لی رغم تحمل سختی ها، زندان ها، کشتارها، فشارها و کهریزک ها امروز نشاطی در میان ملت به ویژه جوانان برای میل به جامعه ای عادلانه و فارغ از ظلم و جور دیده می شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سبزها امروز از ترس فارغ شده اند آیا این یسر و راحتی نیست؟ سبز ها امروز برای داشتن نظامی که در آن حاکمیت ملت به رسمیت شناخته شود و حقوق ملت که در قانون اساسی بدان تصریح شده است احیا شود تلاش می کنند. آیا این خود یک گشایش نیست؟ اینکه قتل و جنایت نیروهای به اصطلاح خودسر در گذشته و حال محکوم می شود، آیا گشایش نیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;منشور جنبش سبز یک متن سیال و باز است و با تعامل بدنه جنبش انشالله به سمت کمال پیش خواهدرفت. به نظر بنده یکی از ایرادات و کاستی های که منشور دارد این است که به حقوق اقلیت های مذهبی نپرداخته است. گرچه به طور تلویحی بدان پرداخته شده است ولی در متن می تواند تصریح شود و به تعلق ایران به همه ایرانیان تکیه شود که یک فراز کلیدی است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;جنبش سبز حاکمیت آراء مردم است و من اعتقاد دارم انشالله به زودی جنبش سبز پیروز خواهد شد&lt;/span&gt; چون دنبال تحقق حقوق مردم است. چون مدافع آزادی های بشریست چون مدافع عقلانیت و منطق است و سلاح جنبش سبز منطق است. چون مدافع پیوند دموکراتیک ملت با قانون اساسی است و چون مخالف ظلم و دروغ و جور است و &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ما اعتقاد داریم دروغ و ظلم و قانون ستیزی مشروعیت نظام را ذوب می کند&lt;/span&gt; وعده های قرآن و روایات و خود تحلیل حادثه عظیم کربلا و عاشورا نشان می دهد که &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ظلم باقی ماندنی نیست. کافیست به سرنوشت حکومت های اموی و آل مروان نگاهی انداخته شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رعایت بدون کم و کاست قانون اساسی با این فرض است که این متن نه جاودانی است و نه وحی منزل وهر نوع تغییری در سطح ملی می تواند مورد قبول باشد که امکانات انتخابات آزاد و رقابتی و غیر گزینشی را فراهم کند. نمی توان با تاکید بر خاطره ها یک وفاق ایجاد کرد &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ما احتیاج به متنی داریم که ما را به هم وصل کند و در شرایط فعلی جایگزین و بدیلی برای قانون اساسی وجود ندارد طرح اجرای بدون تنازل قانون اساسی طرح مطالبات ملت است که بدان ها بی اعتنایی شده است و پیوندهای دموکراتیک با قانون اساسی نقطه وصل ماست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;متاسفانه سطح دروغ گویی بسیار گسترده است. اخیرا متن سخنرانی یکی از مقامات امنیتی به طور گسترده در سطح جامعه توزیع شده است که پر از دروغ های شاخ دار و افسانه سازی های مبتذل است.&lt;/span&gt; تهیه کنندگان این نوار روی جهل و نادانی که ممکن است افراد به دلایلی داشته باشند، طمع کرده اند و جالب است که این نوار با حمله به معدود احزاب قانونی کشور آغاز می شود و &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ما وقتی این نوار را در کنار این اظهار نظر می گذاریم که در کشور فقط یک حزب داریم و آن هم حزب ولایت است می بینیم که عده ای کشور را دانسته و ندانسته به بن بست می کشانند. این اظهار نظر شبیه اعلام حزب رستاخیز از سوی شاه است که مخالف صریح قانون اساسی است.&lt;/span&gt; من بعید نمی دانم که در آینده خود قانون اساسی هم با همین وضع مورد حمله قرار گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;جنبش سبز در خارج از کشور سخنگویی ندارد، ولی شبکه های جنبش سبز محدود به داخل کشور نیست. طبیعی است که این شبکه ها با همه امکانات خود و با استفاده از رسانه های مجازی و طرق دیگر سخنان سبز خود را در فضای عمومی و زیبایی بوجود آمده طرح نمایند و این از نقاط قوت جنبش سبز است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;از نظر بنده هر کس دنبال حق است و به صورت مسالمت جویانه برای رسیدن کشور به سمت حاکمیت مردم بر سرنوشت خود حرکت می کند و وهر کس هرجا از حق و از قانون دفاع می کند جزو بدنه این جنبش است &lt;/span&gt;و همه باید باور کنیم که در نهایت میزان رای ملت خواهد بود.”&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;شبکه های جنبش سبز باید به سمت درک مشکلات همه اقشار خصوصا کارگران و کشاورزان و معلمان پیش برود که متاسفانه رسانه های سبز در این زمینه فقیر هستند و باید خیزش در اطلاع رسانی و ارائه راه حل ها اغاز شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;امروز در جامعه متاسفانه هم مشکل آب داریم و هم مشکل برق. این ناشی از کاهش سرمایه گذاری ها در حوزه برق در چند سال گذشته است که خود این مشکل ناشی از حذف برنامه ریزی های بلند مدت و نگرش های کوتاه مدت معطوف به شب انتخابات بوده است.&lt;/span&gt; این را در سایر حوزه ها نیز مشاهده می کنیم و مسئله قطعنامه و یارانه ها این مسائل را تشدید می کند که به نظر من دلیل اصلی آن حذف دستگاه برنامه ریزی کشور در سال های گذشته بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسلام در زمان طلوع خود آغوشش را به همه جهان آن روز باز کرد و هر سنت خوبی را امضا و تایید کرد. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;دانشگاه ها نقطه اتصال ما به تمدن ها و علوم و تجربیات بیکران بشری هستند. سوء ظن به اساتید و دانشجویان مشکلات سیاسی دانشگاه ها را حل نمی کند. مشکل دانشگاه ها درست از نقطه ای آغاز می شود که آن فاجعه های حمله به کوی دانشگاه پیش می آید و نظام از مسئولیت این اقدام که همه جنایت کارانه بودن آن را تایید می کنند، طفره می رود و مسئولان آن فجایع را به محاکمه نمی کشد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-3828110378453036939?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/3828110378453036939/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_16.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/3828110378453036939'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/3828110378453036939'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_16.html' title='حرف‌های موسوی در جمع استادهای دانشگاه تربیت مدرس - سه روز پیش'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-6026449521818713796</id><published>2010-07-11T19:44:00.000-07:00</published><updated>2010-07-11T20:03:09.421-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فوتبال'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بارسلونا'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ورزش'/><title type='text'>چسبید</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_CuviqoMARrk/TDqFdp7CG_I/AAAAAAAACww/iKBCef1hcuw/s1600/iniesta.JPG"&gt;&lt;img src="http://1.bp.blogspot.com/_CuviqoMARrk/TDqFdp7CG_I/AAAAAAAACww/iKBCef1hcuw/s400/iniesta.JPG" border="0" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5492849440047897586" style="display: block; margin-top: 0px; margin-right: auto; margin-bottom: 10px; margin-left: auto; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 273px; " /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div&gt;تیمی که از ۱۵ سال پیش طرفدار دوآتشه‌اش بودم و هیچ وقت در جام جهانی حتی به نیمه‌نهایی هم نرسیده بود، با تک گل بازیکنی که در این دو سه سال بیش‌تر از هر بازیکن دیگری در دنیا دوستش داشته‌ام (و فکر می‌کنم الان بهترین بازیکن جهان است) قهرمان جهان شد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-6026449521818713796?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/6026449521818713796/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_11.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/6026449521818713796'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/6026449521818713796'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_11.html' title='چسبید'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_CuviqoMARrk/TDqFdp7CG_I/AAAAAAAACww/iKBCef1hcuw/s72-c/iniesta.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-2149541901311490377</id><published>2010-07-07T08:56:00.000-07:00</published><updated>2010-07-07T10:10:45.770-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>پانوشت‌های مقاله تاج‌زاده</title><content type='html'>&lt;div&gt;[۱] این تعبیر را از شعر زیبای استاد شفیعی کدکنی وام گرفته ام.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۲] کولاکوفسکی، فیلسوف آزادیخواه لهستانی، در سخنرانی تاریخی خود در دهمین سالگرد جنبش اصلاحطلبی مردم کشورش در سال ۱۹۶۶ با عنوان «سوسیالیسم چیست؟» برای تبیین موضوع گفت: «ابتدا باید بگویم که سوسیالیسم چه نیست.» به اعتقاد او:&lt;/div&gt;&lt;div&gt;«- سوسیالیسم جامعه‌ای نیست که در آن فردی بی آنکه کار خلافی انجام داده باشد در خانه‌اش انتظار آمدن پلیس را بکشد؛&lt;/div&gt;&lt;div&gt;- جامعه‌ای نیست که در آن کسی بدبخت است چون افکارش را بر زبان می‌آورد؛&lt;/div&gt;&lt;div&gt;- کشوری نیست که در آن کسانی به صرف تملق‌گویی و تمجید از رهبران بهتر از دیگران زندگی کنند؛&lt;/div&gt;&lt;div&gt;- کشوری نیست که از آن نتوان خارج شد؛&lt;/div&gt;&lt;div&gt;- کشوری نیست که خودش مشخص کند که چه کسی و چگونه میتواند از آن انتقاد کند.»&lt;/div&gt;&lt;div&gt;او همچنین در نقد ایدئولوژی رسمی حاکم بر کشورش گفت: «اکنون دیگر دریافته‌ایم، هر چند به راستی با تأخیر، که بی‌عدالتی  به سادگی بی‌عدالتی است. ترور صاف وساده، ترور است. تخریب فرهنگ پیش‌شرط شکوفایی فرهنگ نیست. بلکه موجب ویرانی آن است. زور و سرکوب  پیش‌شرط آزادی  نیست، بلکه زور است و سرکوب.» و سخن خود را با این عبارات به پایان برد: «بدترین چیز فقر و فلاکت مادی نیست. آنچه پیش از هر چیز ما را در هم می‌شکند، نبود چشم انداز آینده است. فقر معنوی، کمبود فضای تنفسی، ناامیدی و احساس رکود و بیتحرکی است. نبود همان چیزی است که اکثریت جامعه در اکتبر ۱۹۵۶ [جنبش اصلاحات مردم لهستان] به آن دل بسته بودند. پس میبینیم که چندان دلیلی برای جشن و سرور نداریم.» بلافاصله پس از این سخنرانی،کمیسیون مرکزی بازرسی حزب کمونیست لهستان، کولاکوفسکی را برای ادای توضیحات فراخواند و پس از استماع نظریاتش، اخراج وی را از حزب کمونیست با این عبارات توجیه کرد: «آنچه در این میان جلب توجّه میکند همگرایی سخنان رفیق کولاکوفسکی در زمینه به اصطلاح یأس و سرخوردگی  جامعه با حمله‌هایی است که نیروهای ارتجاعی و محافل مرتجع کلیسا و دیگر مراکز واپسگرای داخلی و خارجی علیه جمهوری توده‌ای لهستان آغاز کرده و ادامه می‌دهند.» پس از مدت کوتاهی او از تدریس در دانشگاه و عضویت در آکادمی علوم لهستان نیز محروم شد (درس‌گفتارهایی کوچک درباره مقولاتی بزرگ، کولاکوفسکی، ترجمه روشن وزیری، نشر نگاه معاصر، ص ۲۱).&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اگر پرچمداران جنبش سبز، از ناتمام ماندن اهداف آزادیخواهانه و ضد دیکتاتوری انقلاب اسلامی سخن می‌گویند و بر اجرای بی‌تنازل قانون اساسی و اجرایی کردن اصول اجرا نشده آن پای می‌فشارند و در این مسیر، ملت را به صبر و استقامت دعوت می‌کنند، به علت آن است که معتقدند وضعیت کنونی، جمهوری اسلامی وعده داده شده به مردم نیست.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۳] همچنان که آقای احمدی‌نژاد در مناظره با مهندس موسوی اصلاح‌طلبان را متهم کرد که از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ تاکنون برای برپایی «انقلاب مخملی» تلاش می‌کردند، اتهام ما در ماه‌های اول بازداشت کوشش برای تحقق «انقلاب مخملی» بود،‌ هر چند نام آن را پس از مدت کوتاهی به «کودتای مخملی» تغییر دادند. به هر حال من در نقد ادعای آقای احمدی‌نژاد و &lt;b&gt;در پاسخ بازجویان و به‌ویژه در نقد همسان‌سازی ‌جمهوری اسلامی ایران با نظام‌های کمونیستی سرنگون شده توسط انقلاب‌های مخملی، گفتم که منطق شبیه‌سازی آنان از جمله بدان دلیل غلط است که در ایران،‌ بر خلاف کشورهایی که در آنها "انقلابهای مخملی" رخ داده، حیطه اختیارات قانونی رییس‌جمهور، که عملاً با بحران‌سازی‌های حزب پادگانی محدودتر هم می‌شود، چندان نیست که به فرض انتخاب کاندیدای رقیب آن حزب، بتوان سیاست‌های کلی نظام را تغییر داد. به علاوه، سرنگونی‌طلبان هرگز حول محورانتخابات ریاست جمهوری جمع نمی‌شوند. منطق سرنگونی‌طلبی در ایران چنان که بارها دیده‌ایم، تحریم انتخابات است و نه شرکت در آن. به دلیل آن‌که درباره «افسانه انقلاب مخملی» در ایران مقاله مستقلی نوشته‌ام که انشاءالله به زودی منتشر می‌شود، در این‌جا فقط بر این نکته تأکید می‌کنم که حتی بازجوها هم تا آخر از این نظریه "انقلاب یا کودتای مخملی" دفاع نکردند. به همین دلیل در کیفرخواست‌های اولیه درباره «انقلاب یا کودتای مخملی» مانور زیادی داده و اتهام اصلی ما را تلاش برای برپایی انقلاب مخملی خواندند، اما در کیفرخواست‌های فردی که ظاهراً رأی دادگاه‌ها بر اساس آنها صادر شد، این عنوان به طور کامل حذف شد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۴] با وجود این که «میلوسویچ» قصاب بالکان، در دادگاه لاهه به اتهام جنایت علیه بشریت محاکمه و محکوم شد، در متن کیفرخواست دادستان تهران علیه ما، نه تنها ضد او سخنی گفته نشد، بلکه با محکوم کردن جنبش «ات پور» که با پشتیبانی آمریکا او را سرنگون کرده بود، به صورت غیرمستقیم به سود او نیز موضع‌گیری شد!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۵] به باور «هاناآرنت»، در نخستین محاکمه‌ها در عصر استالین، بازجویان از همدردی‌های کمونیستی به عنوان‌ وسیله‌ای برای واداشتن متهمان به محکوم ساختن خودشان استفاده می‌کردند. او در این‌باره از قول یکی از زندانیان می‌نویسد: «مقامات زندان پیوسته اصرار داشتند که من خود به فریبکاری‌هایی که هرگز انجام نداده بودم اعتراف کنم. وقتی تقاضای آن‌ها را رد می‌کردم به من گفته می‌شد که مگر خودت نمی‌گویی که دوستدار حکومت شوروی هستی، پس چرا حالا که همین حکومت به اعتراف تو نیاز دارد اعتراف نمی‌کنی؟»&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;به نظر او، «تروتسکی» بهترین توجیه نظری برای این رفتار را به دست می‌دهد: «ما تنها می‌توانیم با اتصال به حزب بر حق باشیم، زیرا تاریخ راه دیگری برای بر حق بودن ما به جای نگذاشته است. انگلیسی‌ها ضرب‌المثلی دارند که می‌گویند کشور من چه حق داشته باشد و چه نداشته باشد بر هر چیز دیگری ارجح است. ما توجیه تاریخی بسیار بهتری برای تعیین حق و ناحق در موارد عمل تصمیم‌گیری‌های فردی داریم و آن این است که حزب من، همیشه بر حق است.» (آرنت، توتالیتاریسم، ترجمه محسن ثلاثی، نشر ثالث، ص ۴۲).&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;من بر خلاف بلشویک‌ها، از امام علی (ع) آموخته بودم که هیچ فرد یا حزب یا جناح یا نظام سیاسی را معصوم و معادل حق ندانم. کاملاً بر عکس، به حق و حقیقت، ‌آزادی و عدالت فطری و مستقل از دین و میهن و انقلاب و نظام سیاسی معتقد بوده و هستم. به همین دلیل توانستم ضمن دفاع از انقلاب و نظام و امام، نواقص، ضعف‌ها، خطاها و حتی انحرافات جمهوری اسلامی را تشخیص دهم و آنها را توجیه نکنم. افزون بر آن، براندازان واقعی جمهوری اسلامی ایران را ساختارشکنانی همچون آقایان جنتی و مصباح می‌دانستم و میدانم که نتیجه افکار و اعمالشان علیه حقوق و آزادی‌های قانونی شهروندان، جز حاکمیت بی‌کفایتی، دروغ و فساد و در نتیجه بیگانگی نسل جوان و حتی بخش عظیمی از نسل انقلاب با جمهوری اسلامی ایران ثمری نداشته و ندارد. درباره صلاحیت دادگاه‌های انقلاب نیز یادداشت جداگانه‌ای نوشتم که به یاری خداوند به زودی منتشر خواهد شد.  &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۶] &lt;b&gt;در شکست پروژه دستگیری فعالان انتخاباتی منتقد حاکمیت تک‌صدایی، همین بس که بازجوها نتوانستند حتی یک دلیل یا سند محکمه‌پسند برای دستگیری و محکومیت ما ارائه کنند. بنابراین مجبور شدند آقایان بهزاد نبوی و فیض‌الله عربسرخی را نه به جرم «محاربه» و برپایی «انقلاب یا کودتای مخملی» که به جرم «ایجاد اخلال در ترافیک» محکوم کنند. بر اساس حکم دادگاه باید گفت حزب پادگانی سه روز قبل از برگزاری انتخابات (۱۹ خرداد) می‌دانسته که قرار است سخنگوی دولت شهید رجایی، سه روز بعد از انتخابات (۲۵ خرداد) با شرکت در اجتماع میلیونی مردم، ترافیک تهران را مختل کند، به همین دلیل حکم بازداشت وی را از آقای مرتضوی گرفت. من نیز که حکم بازداشتم سه روز قبل از انتخابات صادر شده بود و به علت دستگیری در فردای انتخابات در هیچ اجتماع مردمی شرکت نکرده و در نتیجه موجب «ایجاد اخلال در ترافیک» هم نشده بودم، به جرم صدور بیانیه مورخ ۲۵ خرداد ۸۸ جبهه مشارکت که دو روز پس از بازداشت من تهیه و منتشر شد، محکوم شدم!&lt;/b&gt; با این روند و احکام رسوا ما به روند و احکام ظالمانه کدام بیدادگاهی در جهان می‌توانیم انتقاد کنیم؟ این روش با «عدالت علوی» چه نسبتی دارد؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۷] &lt;b&gt;من از اینکه در کنار اکثر قریب به اتفاق مردم ایران علیه رژیم دیکتاتور و فاسد شاه مبارزه کردم، نه تنها شرمنده و پشیمان نیستم، بلکه انتقاد و اعتراض اصلی‌ام آن است که چرا مناسبات رژیم شاهنشاهی، آن هم به نام اسلام و انقلاب در حال احیا شدن است&lt;/b&gt; و چرا آرمان‌های مردم یکی پس از دیگری قربانی می‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۸] من از اسلام آقایان مصباح و جنتی سخن نمی‌گویم، از اسلام کسی سخن می‌گویم که گشودگی شانه رسول‌الله به روی شلاق یک ذی‌حق را مستقیماً به مسأله دموکراسی و مسئولیتپذیری و پاسخگویی حاکمان متصل می‌کرد و &lt;b&gt;می‌گفت: «مطلب این است یک نفر که رییس مطلق حجاز آن وقت بوده است، این بیاید بالای منبر و بگوید «هر کس که حقی دارد بگوید» و یک نفر نیاید بگوید که: تو ده‌شاهی از من برداشتی. حالا از این ممالک دموکراسی یک نفر بیاورید، برود بالای منبر بگوید که: هر کسی حقی دارد بگوید. اولاً می‌گوید این را؟ و آیا حق می‌دهد به ملت که اگر یک شلاقی زده باشد، بیاید شلاقش را بزند؟ (سخنرانی در نوفل لوشاتو، ۱۴ آبان ۱۳۵۷). من از مواعیدآن رهبری سخن می‌گویم که می‌گفت: «رییس‌جمهور اسلام اگر یک سیلی بیجا به کسی بزند، ساقط است. تمام است ریاست جمهورش و باید برود سراغ کارش. آن سیلی را هم عوضش را بیاید بزند توی صورتش. ما یک چنین چیزی میخواهیم» (نوفل لوشاتو، ۲۱ آبان ۵۷). کجای این رییس‌جمهور شباهت دارد با آن فردی که دستش را به علامت سیلی بالا می‌آورد و با لحن و ادبیات ویژه خود افراد مورد نظر خویش را به سیلی «چسباننده به سقف» تهدید می‌کند؟ &lt;/b&gt;رییس‌جمهوری که در پاریس به ما وعده داده شد کجا و رییس دولت کنونی کجا که وزارت کشورش پرچمدار انحلال احزاب منتقد است، وزارت ارشادش دشمن مطبوعات آزاد است، وزارت اطلاعاتش شرکت‌کنندگان در دعای کمیل را به صورت فله‌ای دستگیر می‌کند و وزارت علومش در صدد حذف استادان مستقل و پاکسازی دانشجویان منتقد است. در چنین وضعیتی آقای احمدی‌نژاد اعلام می‌کند بالاترین حد دموکراسی و آزادی در دنیا در ایران است!!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۹] دکتر علی شریعتی در نقد دیدگاهی که آقای مصباح پرچمدار کنونی آن است، می‌نویسد:&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;«حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال می‌کنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می‌داند و در چنین صورتی مردم حق اظهارنظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. &lt;b&gt;یک زعیم روحانی خود را بخودی خود زعیم می‌داند،‌ به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین،‌ نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهور مردم؛‌ بنابراین یک حاکم غیرمسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا می‌داند، بر جان و مال و ناموس همه مسلط  است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی‌دهد بلکه رضای خدا را در آن می‌پندارد.&lt;/b&gt;گذشته از آن، برای مخالف، برای پیروان مذاهب دیگر، حتی حق حیات نیز قائل نیست. آن‌ها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن راه دین و حق می‌شمارد و هر گونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی می‌‌کند (مذهب علیه مذهب، انتشارات چاپخش، ص ۲۰۶).&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۱۰] ما به رغم توجه به این مسأله که اقتدارگراها چکمه از پای زنان در می‌آورند تا به پای سیاستمداران کنند، به اندازه کافی درباره حزب پادگانی، دولت پادگانی و جامعه پادگانی روشنگری نکرده‌ایم و درباره راه‌های جلوگیری از تحقق آنها به بحث ننشسته‌ایم. البته حوادث یکسال گذشته اکثریت شهروندان را متوجه نظامیتر شدن نظام کرده است، چرا که حضور نظامیان را در تمام عرصه‌های زندگی فردی و جمعی خود حس می‌‌کنند. این در حالی است که در ترکیه نظامیان به تدریج به سود جامعه مدنی کنار می‌کشند، ولی در جمهوری اسلامی ایران که تأسیس آن و نیز قانون اساسی‌اش با همه‌پرسی تأیید شد و ارکان آن با انتخابات تشکیل شده‌اند، نظامیان به سرعت عرصه را بر جامعه مدنی تنگ می‌کنند! جالب آنکه با وجود سکولار بودن نظام ترکیه، احزاب مسلمان منتقد در مقایسه با احزاب مسلمان منتقد در نظام اسلامی ایران، از آزادی‌ عمل به مراتب بیشتری در جامعه و حکومت بهره‌مند شده‌اند. با وجود این آیا می‌توان جمهوری اسلامی ایران موجود را دموکراتیک‌تر از «ترکیه» خواند (سوئیس را عرض نمی‌کنم!) و ادعای پیشتازی و الگو بودن برای جهان اسلام را داشت؟ و آیا جفا به روحانیت تشیع نیست که نظامیان سکولار ترکیه آزادیخواه‌تر از آنان به جهانیان معرفی شوند؟ به راستی چرا باید روحانیت تشیع را که افتخارش این است که همواره در کنار مردم بوده و از حقوق آنان دفاع کرده است، در برابر حقوق و آزادی‌های مردم قرار دهیم؟ البته می‌دانم که اکثر مراجع و علما منتقد وضع موجودند، اما با کمال تأسف باید گفت تلاش زیادی از هر دو سو (حاکمیت و نیز عناصر ضد اسلام و مخالف اصل روحانیت در داخل وخارج از کشور) انجام می‌شود تا آنچه را که صورت می‌گیرد، به نام اسلام و مجموعه روحانیت ثبت کنند.  &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۱۱] نظامی که من از آن دفاع می‌کنم، آن نظامی نیست که تظاهرات مسالمت‌آمیز مردم را چنان سرکوب کند که بعضی جوانان را به شعار «نه غزه، نه لبنان» بکشاند، بلکه معتقدم در جهان جهانیشده امروز، الگو شدن ایران به عنوان نمونه‌ای از دموکراسی سازگار با اسلام و مخالف سلطه بیگانه، نمی‌تواند به غزه و لبنان سرایت نکند و یاور معنوی مظلومان آن دیار در احقاق حقوق بشری و مسلم‌شان نباشد. مگر ندیدیم که چگونه در مراسم استقبال باشکوه از آقای خاتمی در استادیوم شهر بیروت، ده‌ها هزار پرچم ایران در دست مستقبلین به اهتزاز درآمد و در کنار پرچم لبنان نشانده شد؟ مگر فراموش کردیم که در روز پیروزی تیم ملی فوتبال ایران بر تیم ملی فوتبال استرالیا و جشن راهیابی ایران به جام جهانی، جشن و سرور در خیابان‌های بعلبک لبنان به شادی در خیابان‌های تهران و اهواز و تبریز و سنندج و زاهدان پیوند خورده بود؟ و مگر فلسطینی‌ها پس از پیروزی تیم ملی فوتبال ایران بر تیم ملی فوتبال آمریکا شادی‌ نکردند؟ از سوی دیگر، سبزها بر خلاف حزب پادگانی از معیارهای دوگانه پیروی نمی‌کنند. به همین دلیل نقض حقوق بشر را در همه جا، در زندان‌های اسرائیل، گوانتانامو، ابوغریب، اوین و کهریزک محکوم و از حقوق ستمدیدگان در همه جای جهان حمایت می‌کنند، همچنان که به حق انتظار دارند جهانیان نیز از حقوق ملت ایران حمایت کنند. &lt;b&gt;من اگر روز قدس در زندان نبودم، به پاس آن ایران‌دوستی و پرچم‌‌افرازی در استادیوم بیروت، جوانان را دعوت می‌کردم که بغض معصومانه خویش را فرو خورند و سرکوب‌های حزب پادگانی را با شعارهای سلبی تلافی نکنند. من اندیشه و احساس بسیاری از شهروندان ایران زمین را در این زمینه کاملاً درک می‌کنم که «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است» و اینکه منافع ملت ایران هرگز نباید تحت‌الشعاع منافع ملت‌های مظلوم دیگر قرار گیرد. باید به این خواست بر حق و منطقی پاسخ داد، اما شعار موفق و تأثیرگذار را آن می‌دانم که بر وحدت جنبش سبز با همه گرایش‌ها و سلیقه‌ها و صداهای متنوع و متکثرش بیفزاید یا دست‌کم آن را مخدوش یا تضعیف نکند. به علاوه، همدلی قشرهای خاکستری و حتی بخش‌هایی از منتقدان و مخالفان خود را جلب کند، نه اینکه آن‌ها را منفعل کند یا خدای ناکرده برای جلب همدلی آنان، به حزب پادگانی امکان سوءاستفاده بدهد.&lt;/b&gt; همچنین لازم است دقت کنیم تا تک‌تک شعارهای ما بیانگر نگاه انسانی و اخلاقی جنبش سبز به جهان باشد و از نظر سیاسی، معنوی، تبلیغاتی و اخلاقی از حقوق همه مظلومان و حاشیه‌نشینان در هر جای دنیا دفاع کند تا از نظر اخلاقی خود را مجاز به جلب حمایت همه ملت‌ها به سود جنبش سبز ببینیم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;از آن‌جا که برخی شعارهای به نظر من نادرست که در مواردی محدود از سوی بعضی تظاهرکنندگان به زبان آمد، محصول سخنان تحریک‌آمیز و ناشیانه اقتدارگراها و عملکردهای ناشیانه‌تر آنان در سرکوب خواست‌ مسالمت‌آمیز مردم بود، شهروندان هوشیار ما، در مرحله تعمیق جنبش سبز، به سرعت خود را از دام حزب پادگانی برای کشاندن جنبش به افراط رها کردند و آن چنان که می‌‌بینیم، پس از بازگشت آگاهانه به جامعه مدنی و شبکه‌های اجتماعی، خود را برای حضوری به مراتب نیرومندتر و عمق یافته‌ترآماده ‌می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۱۲] من هرگز نپذیرفتم ولایت فقیه قانون اساسی به ولایت فقیهی که آقای مصباح می‌گوید استحاله یابد و به وسیله طرد و سرکوب یا تحقیر شهروندان تبدیل شود. ولایت فقیهی که امام می‌گفت تصورش موجب تصدیق آن است، از آن جهت با استقبال وسیع ایرانیان مواجه شد که او در عین دفاع کلامی از ولایت فقیه، آن را از یک بحث حوزوی به حوزه عمومی زیر درخت سیب در نوفل لوشاتو کشاند و در نفی عقلانی و قانونی رژیم پهلوی استدلال کرد و اصل تعیین مقدرات و تعیین سرنوشت یک نسل به دست همان نسل را یک اصل عقلانی و فطری خواند. به این ترتیب اصل «ولایت فقیه» با اصل حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش که اساس «دولت- ملت»های مدرن محسوب می‌شود، همسو و هماهنگ شد. اما &lt;b&gt;ولایت فقیهی که آقای مصباح می‌گوید ناقض آن حق اساسی و دیگر حقوق شهروندی و نام مستعار "استبداد دینی" است. به همین دلیل تصور آن موجب تکذیبش می‌شود.&lt;/b&gt; همچنین به دلیل مخالفت آقای مصباح با اصل خداداد حاکمیت ملت بر سرنوشت خود است که معتقدم هر بار که مردم خواهان تعیین حق سرنوشت خود در پای صندوق‌های رأی و با واسطه انتخابات آزاد می‌شوند، به شمار آرای ریخته شده یا به تعداد مطالبات بر زبان جاری شده مردم در تظاهرات میلیونی، به تکذیب تلقی آقای مصباح از ولایت فقیه می‌پردازند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;به سخن دیگر، اسلام و ولایتی که امام خمینی از آن سخن می‌گفت، هر چه ولایی‌تر پاسخگوتر بود و نه برتر از رسول خدا که ترشرویی را بر پاسخگویی ترجیح ‌دهد. این سخنی است که&lt;b&gt; یکبار در جلسه‌ای، در پاسخ به آقای حداد عادل از آن دفاع کردم و در مقابل استدلال او که بر تفاوت  نظام ولایی مورد نظرش با دموکراسی آمریکا تأکید می‌‌کرد، گفتم: من به ولایتی معتقدم که تفاوت دوسیستم را در درجه بالاتر پاسخگویی می‌داند و نه درجه فروتر و مادون دموکراسی آمریکا. آقای حداد عادل می‌خواست با تمسک به شأن و حریم ولایت و تفاوت‌‌ آن با نظام‌های دموکراتیک، عدم انتقاد علنی به رهبری را نتیجه بگیرد و حداکثر جایی که برای انتقاد قائل بود، این بود که مثلاً نامه‌ای محرمانه به دست او بدهیم که به مقصد برساند. او غافل بود که سنت عدم انتقاد به رهبری، سنتی سلطنتی و شاهنشاهی است و ربطی به اسلام ناب محمدی و تشیع علوی ندارد.&lt;/b&gt; افزون بر آن اعتلایی به ولایت نمی‌بخشد که هیچ، قانون اساسی انقلاب اسلامی را در مرتبه‌ای مادون قانون اساسی مشروطه می‌نشاند و ایران جمهوری اسلامی را به ایران عصر قجر و پیش از نهضت مشروطه باز می‌گرداند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;همچنین می‌توان ولایت فقیه را در دو ساحت متفاوت مورد بحث و گفت‌وگو قرار داد: یکی از منظر تئوریک و دیگری در عرصه عمل.&lt;b&gt;ولایت فقیه به عنوان یک نظریه در بین فقها از سده‌ها پیش تاکنون قائلینی داشته است و در آینده نیز خواهد داشت. اما اجرایی کردن آن، به‌خصوص با توجه به تجربه سی و یکسال گذشته، با تردیدها و چالش‌های بسیاری حتی بین قائلان به آن مواجه شده است و نمی‌توان درباره تحقق عملی آن بدون توجه به فراز و نشیبهای ایران در سه دهه گذشته قضاوت کرد.&lt;/b&gt; شاید به همین دلیل باشد که بزرگی همچون علامه نائینی که خود به ولایت فقیه معتقد بود، کتاب «تنبیه‌‌الامه و تنزیه‌‌المله» را در دفاع از انقلاب مشروطه و رد دیدگاه شیخ فضل‌الله نوری نوشت. وی نیز به دو ساحت متفاوت نظر و عمل باور داشت و می‌دانست که شرایط و مقتضیات عمل اجتماعی و سیاسی، تعیین کننده اجرا یا عدم اجرای یک نظریه سیاسی کلامی و فقهی است. خوشبختانه &lt;b&gt;در حال حاضر نمونه‌های متفاوتی از نسبت و ارتباط دین، روحانیت، شخصیت‌ها و احزاب مسلمان با عرصه سیاست و حکومت در عراق، ترکیه، مالزی، لبنان، فلسطین، افغانستان و... پدید آمده است؛ می‌توان و باید درباره مؤثرترین و در عین حال کم‌هزینه‌ترین روش حضور روحانیت، بهویژه مرجعیت شیعه در عرصه سیاست به بحث نشست &lt;/b&gt;و بررسی کرد که کدام شیوه با شرایط ایران و جهان و نیز با فرهنگ عمومی و سیاسی ایرانیان بیشتر سازگاری دارد و پایدار است. به نظر من، همچنان که در روایات داریم، آنچه عقل به آن حکم کند، شرع نیز به آن حکم خواهد کرد و بر عکس، در عصر حاضر نیز می‌توان  گفت «کل ما حکم به التجربه،‌حکم به الشرع». حکم و روشی که میدانیم در عمل با شکست مواجه می‌شود، شرع اجرای آن را توصیه نمی‌کند، همچنان که شرع، استفاده از تجربه مثبت دیگران را توصیه می‌کند. &lt;b&gt;نمیدانم اگر امام خمینی زنده بود، با توجه به تفوق عنصر «مصلحت» بر احکام شرعی متعارف، کدام قانون اساسی را در شرایط ملی و بین‌المللی کنونی، مناسب‌ و موفق ارزیابی می‌کرد و آن را به «مصلحت» میدانست؛ پیش‌نویس اولیه قانون اساسی را که در پاریس تهیه شد یا آنچه مجلس خبرگان در سال ۵۸ تصویب کرد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۱۳] قصد حزب پادگانی و آقای احمدی‌نژاد از تکیه بر شعارهای صدر انقلاب آن است که در کشور عملاً شرایط جنگی برقرار کنند و سیاست‌ورزی قانونی را ناممکن سازند. به این ترتیب دادگاه‌های انقلابی فعال می‌شوند و ساکت یا سرکوب کردن همه منتقدان و مخالفان موجه و بلکه لازم جلوه می‌کند. اما هدف خاتمی و نهضت اصلاحی و نیز هدف مهندس موسوی و کروبی و جنبش سبز آن است که آرمان‌های مردم در سال ۵۷ احیا شود. یعنی نه تنها آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی و دینی شهروندان و نیز حریم خصوصی آنان از هر گونه تعرضی مصون بماند، بلکه حقوق اساسی و آزادی‌های سیاسی ایرانیان (مانند آزادی بیان، قلم و مطبوعات، احزاب، تجمعات، اتحادیه‌ها، سندیکاها و سرانجام آزادی انتخابات) تأمین شود، به گونه‌ای که طبق وعده امام خمینی، احزاب کمونیست ملتزم به قانون نیز بتوانند در عرصه عمومی به فعالیت سیاسی بپردازند. بنابراین، هر دو طرف شعار بازگشت به صدر انقلاب اسلامی را می‌دهند؛ حزب پادگانی برای ایجاد انسداد بیشتر و حاکمیت نظامیان مداخله‌گر در سیاست و در همه عرصه‌ها، بستن مجدد دانشگاه‌ها، احیای دادگاه‌های انقلاب و توقیف مطبوعات و انحلال احزاب، ولی جنبش سبز برای توسعه و تعمیق آزادی‌ها، احیای اطلاعیه ۱۰ ماده‌ای دادستانی در سال ۱۳۶۰ در دفاع از حقوق احزاب، اجرای منشور حقوق شهروندی رهبر فقید انقلاب در سال ۱۳۶۱، بازگرداندن نظامیان به پادگان‌ها و برپایی انتخابات آزاد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۱۴] به علت اتخاذ برخی روش‌ها و سیاست‌های رژیم ستمشاهی در عبور از حقوق اساسی مردم، زبان اقتدارگراها و رسانه‌هایشان در نقد رژیم گذشته الکن و نارسا شده است و نمی توانند به فقدان آزادی‌های سیاسی و اینکه در عصر پهلوی‌ها، دادگاه‌ها و انتخابات نمایشی و فرمایشی شده بود انتقاد کنند، حال آن‌که امام خمینی وقتی میخواست درباره اصلی‌ترین دستاوردهای انقلاب سخن بگوید، انبانی پر از استدلال داشت. ایشان در پاسخ  شبهه کسانی که مدعی بودند «اتفاقی رخ نداده» و «وضعیت بدتر از سابق شده» است، به تحول بزرگی که در جامعه و روحیه دیکتاتورناپذیری و دیکتاتورستیزی ملت رخ داده بود اشاره میکرد و میپرسید آیا اکنون مثل دوران شاه است که یک پاسبان بر یک بازار حکومت کند؟ آیا امروزه اقتدارگراها هم میتوانند با همین اعتماد به نفس از دستاوردهای ضد دیکتاتوری و دموکراتیک انقلاب و قانون اساسی سخن بگویند؟ هنگامی که هر ده سال یک بار به کوی دانشگاه تهران حمله شود آیا مقامات آن میتوانند بدون لکنت زبان، علیه دورانی سخن بگویند که یک پاسبان بر یک بازار حکومت میکرد؟ قطعاً نمیتوانند. به همین دلیل جز اینکه به مشروبفروشیهای آن دوران حمله کنند، حرفی برای گفتن ندارند. همین حربه هم با توجه به رتبه نخست جهانی ایران در مصرف مواد مخدر، در مقایسه با بادهنوشیهای عدهای دردوران شاه رنگ میبازد. به علاوه موج ناامیدی،‌ افسردگی و دینگریزی در جوانان در دهه هشتاد در نقطه مقابل گرایش جوانان به دین در دهه پنجاه قرار دارد؛ به همین دلیل، مقایسه‌های فرهنگی چندان چنگی به دل نمی‌زند. به هر حال این‌ واقعیت که اقتدارگراها نمیتوانند به همان روانی رهبر فقید انقلاب علیه سرکوب آزادی اندیشه و بیان و قلم و مطبوعات، انتخاب  وکلای قلابی و تشکیل مجلس فرمایشی، رادیوتلویزیون غیر آزاد و عدم اداره دانشگاهها توسط خود دانشگاهیان و اهل فرهنگ در دوران ستمشاهی سخن بگویند امری روشن است، همه این نتوانستنها و تزلزلها در محکومیت کارنامه  دیکتاتوری شاه، نشان از استحاله جمهوری اسلامی و عدم تحقق آرمان‌های ضداستبدادی انقلاب اسلامی دارد.&lt;b&gt; آنچه در یکسال گذشته رخ داد، زبان اقتدارگراها را الکن‌تر و بریده‌تر از همیشه کرده است. علاوه بر موارد پیشین آنان نمی‌توانند به شکنجه‌گاه اوین در رژیم‌ شاه انتقاد کنند. نمی‌توانند از رفتار پلیس رژیم شاه در برخورد با دانشگاهیان انتقاد کنند. نمی‌توانند از حکومت نظامی سال‌۵۷ و سرکوب خشونت‌بار تظاهرات آرام مردمی انتقاد کنند، همچنان که فجایع کهریزک، حتی انتقاد به گوانتانامو و ابوغریب را بی‌رنگ کرده است. &lt;/b&gt;حزب پادگانی توجه ندارد که به رژیم ستمشاهی، فقط از منظر دموکراتیک و ملی و حقوق بشری می‌توان انتقاد کرد، نه با راهبرد «النصر بالرعب» که رژیم پهلوی خود مصداق کامل آن بود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۱۵]&lt;b&gt; در سرکوب تظاهرات مدنی و مسالمتجویانه مردم، در ترور منتقدان، در نقض آزادی مطبوعات و احزاب و انتخابات، در شکنجه‌گاه کهریزک  و به طور سمبلیک در جریان عبور از پیکر تظاهرکننده معترض در روز عاشورای ۸۸، عبور واپسگرایانه از دستاوردهای انقلاب اسلامی را مشاهده می‌کنیم. البته این فجایع به رغم تلخی خود، پرد‌ه‌ها را کنار زد، مشت‌های آهنین را رسوا کرد و بسیاری از توهمات تاریخی این مردم را از بین برد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۱۶] از جمله عبرت‌آموزیهای ما این بود که در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم، ائتلاف ضد فاشیستی را تشکیل ‌دادیم؛ در غیر این صورت نمی‌توانستیم در انتخابات دوره دهم، ائتلافی به مراتب وسیع‌تر و فراگیرتر علیه تک‌صدایی شدن حکومت و جامعه و علیه حاکمیت دروغ و فساد و بی‌کفایتی تشکیل دهیم و در آن حالت اساساً جنبش مبارک و دورانساز سبز شکل نمی‌گرفت.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۱۷] راه جلوگیری از تداوم چنین روندی آن است که هر چه سریع‌تر مرزهای دو حوزه عرفی و قدسی تا حد امکان مشخص و مجزا شوند و رفتار و گفتار ما در هر قلمرو، بر اساس ویژگی‌‌های همان عرصه به فعلیت درآید. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۱۸]&lt;b&gt; ما از این مسأله بسیار مهم غافل بودیم که اگر بخواهیم به نیابت از امام زمان (ع) حکومت تشکیل دهیم، اما به مخاطرات این اقدام بزرگ نیندیشیم و تمهیدات کافی برای آن پیش‌بینی نکنیم، هدف مقدسمان تحقق نخواهد یافت، بلکه نتیجه کوشش ما آن خواهد شد که اندیشه مهدویت و وجود مبارک امام عصر (عج) مورد تردید و گاه انکار واقع شود.&lt;/b&gt; به همین دلیل مسئولیت تاریخی ما آن است که اجازه ندهیم «اسلام» اول شهید این نظام شود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۱۹]&lt;b&gt; در مورد اشتباهات نسل انقلاب، ذکر دو نکته را مفید می‌دانم. اول این‌که من هنگام یاد کردن از خطاها معمولاً از ضمیر «ما» استفاده می‌کنم، زیرا قصدم تبیین اشتباهات است، نه مچ‌گیری از کس یا کسانی یا عقده‌گشایی و افشاگری علیه فرد یا گروهی. به همین دلیل با این‌که شخصاً در اغلب قریب به اتفاق مواردی که نام برده‌ام نقش نداشته‌ام، اما باز هم از ضمیر ما یا از عنوان نسل خودم، یعنی نسل انقلاب استفاده می‌کنم تا توجه همگان را به خود مسأله که آن را خطا می‌دانم جلب کنم. افزون برآن، نباید فراموش کنیم که ذکر اشتباهات «ما» به آن معنا نیست که «دیگران» خطا نداشته‌اند یا حتی کمتر از ما اشتباه کرده‌اند. من در یادداشت‌های دیگری که تهیه کرده‌ام و به تدریج منتشر خواهم کرد، به حسب ضرورت به برخی از مهم‌ترین آن اشتباهات اشاره میکنم که در آن موارد نیز قصدم افشاگری و حتی مقایسه نیست، بلکه منظورم عبرت‌آموزی نسل جوان است تا مانند ما در بسیاری از موارد و مسائل کار را از صفر آغاز نکنند.&lt;/b&gt; امیدوارم همه ما ایرانی‌ها این شهامت را پیدا کنیم که به جای فرافکنی خطاهایمان، خود به بحث درباره آن‌ها بپردازیم تا پذیرش خطا، به دور از اشکال تهوع‌آور «اعترافسازی قضایی» یا «انتقاد از خودهای مارکسیستی» یا «اعتراف کردن‌های کلیسایی» یا « ترس از پروندهسازی در آینده» به یک فضیلت تبدیل شود و به این ترتیب بتوانیم گذشته را چراغ راه آیندهمان کنیم. اصرار بر توجیه همه کارهایمان در گذشته، در نهایت به معنای معادل دانستن «واقعیت» با «حقیقت» است. ملتی که چنین بیندیشد و نتواند گذشته خود را نقد کند و نقاط مثبت و منفی آن را دریابد، تکیه‌گاه استواری برای پیشرفت همه‌جانبه نخواهد داشت.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۲۰] &lt;b&gt;به نظر من امام در روحانیت تشیع استثنایی بوده که ما سعی کردیم از او قاعده بسازیم. به همین علت با گرفتاری‌های عدیدهای مواجه شده‌ایم. عظمت شخصیت امام باعث شد ما به اندیشه بزرگانی همچون آخوند خراسانی، رهبر انقلاب مشروطه، بی‌توجه بمانیم و از فهم جامع و مانع انقلاب مشروطه غفلت کنیم. به هر حال ما نمی‌بایست تلاش‌های ضد اسلامی پهلوی‌ها را با اسلامی کردن همه امور از طریق زور حکومت پاسخ می‌دادیم. همچنان که نمی‌بایست تلاش آن رژیم برای حذف روحانیت را با واگذاری رأس هرم قدرت به این قشر جواب میگفتیم.&lt;/b&gt; پاسخ آن انحراف و افراط که در تمام سلسله‌های حکومتی ایران نظیر نداشت (مقابله با دین اکثریت مردم و نفی روحانیت)، نمی‌بایست تفریط ما باشد. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۲۱] قضاوت‌ فله‌ای درباره عملکرد نسل انقلاب، مثبت یا منفی، موجب می‌شود نسل جوان نتواند رفتار درست آنان را از عملکرد غلطشان تشخیص دهد و در نتیجه قادر به درس‌آموزی از گذشته نخواهد بود. در این صورت ناخودآگاه بسیاری از خطاها را تکرار می‌کند، بدون آنکه بتواند رفتار درست آنان را سرمشق قرار دهد. داوری فله‌ای حتی درباره رژیم پیش از انقلاب نیز خردمندانه نیست، چه رسد به چنین قضاوتی درباره عملکرد نسل انقلاب.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۲۲]&lt;b&gt; وقتی در چارچوب کمپین انتخاباتی به آذربایجان می‌رفتم، به ضرورت عذرخواهی در قبال قضیه آیت‌الله شریعتمداری فکر می‌کردم و این ضرورت را با بعضی دوستان هم در میان گذاشتم، اما متأسفانه در چارچوب محدودیتهای تحمیلی نتوانستم آنچه را که در ذهن داشتم با مردم تبریز در میان بگذارم. در آن‌جا گرچه گفتم که آقای جنتی نمی‌تواند رأی فرزندان ستارخان را بخورد، اما نتوانستم به طور کامل درباره حقی که آن قوم شریف ایرانی و به طور کلی هموطنان ترک و آذری بر ذمه من و امثال من و نسل من داشته و دارند سخن بگویم. اکنون خوشحالم که فرصت زندان بسیاری از آن بندهای تحمیلی را از دست و پای من باز کرده است و من بسیار راحت‌تر از همه ایام گذشته می‌توانم با نسل جوان سخن بگویم.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۲۳] دیدگاهی که آقای مصباح درباره ولایت فقیه ترویج میکند، از متون اسلامی نشأت نگرفته، بلکه در فرهنگ و رفتار استالین ریشه دارد، همان که خروشچف در نقد آن در کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی گفت: «رفقا!... ارتقای یک فرد، بزرگ کردن و تبدیل او به ابرمردی دارای ویژگی های مافوق طبیعی و اورا بر مسند خدایی نشاندن پذیرفتنی نیست و باروح مارکسیسم -لنینیسم بیگانه است. چنین فردی گویا همه چیز را می داند، همه چیز را می‌بیند، به جای همگان می اندیشد، بر همه کاری توانا و در اقداماتش خطا ناپذیر است. چنین تفکری درباره یک فرد، یعنی در واقع درباره استالین، سالها در کشور ما پرورش یافته  و رواج گرفته بود» (کولاکوفسکی، همان، ص ۱۶).&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۲۴] اهانت آشکار آقای احمدی‌نژاد به منتقدان و مخالفان خود، یادآور اهانت صریح محمدرضا پهلوی به مخالفان خود بود که پس از افزایش قیمت نفت و در اوج غرور اعلام کرد هر کس مخالف اوست، می‌تواند کشور را ترک کند، در غیر این صورت حق اعتراض ندارد. «خس و خاشاک» خواندن مخالفان اندکی غیرمؤدبانهتر از سخن شاه دیکتاتور بود. در هر حال آن کس که از ایران رفت، محمدرضا شاه بود نه مردم مخالف او.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۲۵] این اتهام اکنون متوجه هم‌نسلان انقلابی من است و ما باید به نسل جدید توضیح بدهیم که چرا نتوانستیم مانع قدرت‌گیری یک جریان تکفیرگر و تفسیقکننده نسل جوان شویم و به این ترتیب، موانع عدیدهای در راه تملیک سرنوشت نسل جدید به دست خود این نسل پدید آمد؟ و چرا اشکال گوناگون اسلام ارتجاعی و خوارجی گفتمان رسمی شده است؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۲۶]&lt;b&gt; اگر از من بخواهند خطاهای نسل خود را پس از ۳۵ سال فعالیت حرفه‌ای سیاسی در یک جمله خلاصه کنم، باید بگویم بیشترین اشتباهات نسل انقلاب از همه گروهها، جناحها و گرایشها در انحصارطلبی و در نتیجه در برخوردهای سلبی و حذفی بود، یعنی سکوت در قبال بسیاری از حذف و طردهای غیر ضرور و مضر از جمله در برکناری و تسویه افراد از ادارات و کارخانجات تا مدارس و دانشگاه‌ها، گزینش‌های تنگ‌نظرانه، مصادره‌های نابجا، اعدام‌ها و محکومیت‌های فله‌ای که با قوانین مصوب پس از پیروزی انقلاب نیز ناسازگار بود. به همین دلیل به همگان، بهویژه به نسل جوان عرض می‌کنم که بیشترین احتیاط را در نفی و طرد شهروندانی معمول دارند که به هر دلیل، بینش یا روش و منش آنان را نمی‌پسندند.&lt;/b&gt; ما باید به جای تأکید صرف بر پیدا کردن نقاط اختلاف و افتراق با رقیب و حتی با دشمن، جستجوی نقاط اشتراک را نیز تمرین کنیم تا به تدریج زندگی بر اساس تفاهم و به شکل مسالمت‌آمیز در ایران و منطقه و جهان، جای تنازع بقا را بگیرد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۲۷] &lt;b&gt;در روز شصتم بازداشتم آقای مرتضوی مرا به اتاق خود در اوین خواست و گفت آقایان بهزاد نبوی و محسن میردامادی در دادگاه اعتراف کرده‌اند که در انتخابات تقلب نشده است و اغتشاشات خیابانی را نیز محکوم کرده‌اند. در این هفته دادگاه داریم. تو هم همین مطالب را بگو تا از انفرادی خارج و به سلول‌ چند نفره منتقل شوی. وقتی از او پرسیدم اگر به خواسته‌اش عمل نکنم،‌ چه می‌شود؟ گفت: دو ماه دیگر در انفرادی می‌مانی تا ببینیم بعد چه میشود. سپس از او خواستم که ابتدا این دو بزرگوار را ملاقات کنم تا از دلایل اقدامشان آگاه شوم. وی تحقق آن پیشنهاد را به روز بعد موکول کرد که البته هرگز تحقق نیافت، چون دروغ بود. به نظر من حیف بود که دروغگوترین دادستان جمهوری اسلامی ایران پس از برکناری در دولت صداقت‌پیشه آقای احمدی‌نژاد مشغول به کار نشود. جای دادستانی که طی یک دهه مطبوعات آزاد را قتل‌عام کرد، در آزادیخوا‌ه‌ترین دولت پس از انقلاب خالی بود!&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۲۸]&lt;b&gt; وزارت کشور که وظیفه ذاتی‌اش برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه و شفاف است، نه تنها به وظیفه خود عمل نکرد، بلکه زیرزمینش در روزهای پس از انتخاب به زندان معترضان تبدیل و خود وزارتخانه پرچمدار لغو پروانه احزاب منتقد دولت شد&lt;/b&gt;. این همان وزارتخانه‌ای است که در دوران اصلاحات در برابرآقای جنتی از رأی مردم پاسداری کرد و ساختمان مرکزی‌اش نیز محل رجوع مردم و پناهگاه دانشجویان در ۱۸ تیر بود و جوانان ملتهب و تحول‌خواه در آن آزادانه به دولت انتقاد می‌کردند. وزارت کشور در آن ایام مدافع گسترش احزاب و انجمن‌ها و سازمان‌های مدنی بود و ضمن دفاع از آزادی انتخابات، مانع تیراندازی نیروی انتظامی به سوی مردم معترض می‌شد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۲۹] وقتی رییس فراکسیون نمایندگان حامی دولت، آقای حسینیان باشد که به قول آقای کردان، «رفیق فابریک سعید امامی» است و او را شهید میخواند، روشن می‌شود که چرا این فراکسیون با ارائه گزارش کهریزک در صحن علنی مجلس مخالفت کرد و در سال جاری نیز اجازه نداد حتی نمایندگان اصولگرا به بررسی و تحقیق درباره وضعیت بازداشتگا‌ه‌ها بپردازند. آیا همین مسأله، یعنی سابقه و رابطه صمیمی آقایان احمدی‌نژاد و حسینیان معلوم نمی‌کند که چرا رییس دولت تاکنون حتی یک بار هم قتل‌های زنجیره‌ای سیاسی یا حتی قتل‌های زنجیره‌ای غیرسیاسی کرمان را محکوم نکرده و خواستار روشن شدن علل و عوامل آن‌ها نشده است؟ و آیا دلیل سکوت آقای احمدی‌نژاد درباره فجایع یک سال گذشته نیز مشخص نمی‌شود؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۳۰] &lt;b&gt;آقای احمدی‌نژاد در مناظره با مهندس موسوی از وی طلبکارانه پرسید در سال‌هایی که نرخ تورم به ۴۹ درصد رسید و مردم زیادی کشته شدند، کجا بودید؟ این در حالی است که همه می‌دانند آقای موسوی در سال‌های ۱۳۷۴ و ۱۳۷۵ مسئولیتی نداشت و منتقد سیاست‌های کلان اقتصادی کشور بود. بر عکس، در همان سال‌ها آقای احمدی‌نژاد و همکارانش آقایان رحیمی، جهرمی، محمدی‌زاده، مشایی و ثمره هاشمی به ترتیب استانداران اردبیل، کردستان، فارس، لرستان و مدیران کل وزارت کشور و وزارت امور خارجه بودند. جالب آن‌که هنگام سفر آقای هاشمی رفسنجانی به استان اردبیل در سال ۷۵، آقای احمدی‌نژاد به عنوان استاندار وقت بیشترین تعریف و تمجید را از وی کرد، بدون آنکه به روی خود بیاورد که مردم سال گذشته آن تورم ۴۹ درصدی را پشت سر گذاشته‌اند و در همان سال نرخ تورم ۳۲ درصد را تحمل می‌کنند و تعداد زیادی از آن‌ها نیز کشته شده‌اند.&lt;/b&gt; اکنون به جای عذرخواهی از مردم و توجیه رفتار خود، طلبکار مهندس موسوی شده است که در آن سال‌ها کجا بودی؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;یادآوری این نکته نیز مفید است که وقتی آقای ناطق نوری در اوج قدرت یعنی رییس مجلس پنجم و در عین حال نامزد اصلی جناح راست برای انتخابات ریاست جمهوری هفتم بود و همه شواهد اولیه حاکی از رییس‌جمهور شدن او بود، آقای احمدی نژاد نه تنها نسبت به خانواده وی  شبههای مطرح نمی‌کرد، بلکه با همکاری آقای محصولی، عملاً مسئولیت ستاد وی را در استان اردبیل به عهده داشت. اتهامات آقای احمدی نژاد علیه فرزندان آقای ناطق نوری و در حقیقت علیه خود او در زمانی که وی قدرتی ندارد، تنها به آن دلیل مطرح شد که آقای ناطق به علت مصالح ملی با حمایت جامعه روحانیت مبارز تهران از نامزدی آقای احمدی نژاد مخالفت کرده بود. بهانه‌جویی آقای احمدی‌نژاد درباره اشتغال به تحصیل و مدرک خانم دکتر رهنورد نیز نه برای دفاع از حریم دانشگاه، بلکه برای گم کردن رد دکتراهای آکسفوردی بود که تعدادی از افراد از جمله معاون اول خود او آن مدرک را جعل کرده بودند. جالب آن که اقدام غیرقانونی و غیراخلاقی آقایان کردان و رحیمی با حمایت صریح یا تلویحی آقای احمدی نژاد همراه بوده است! آقای صفایی فراهانی نیز به این دلیل بازداشت شد تا اتهامات کذب مالی آقای احمدی‌نژاد در مناظره با مهندس موسوی علیه او ثابت شود و دیگرکسی جرأت نکند در برنامه زنده تلویزیونی ۹۰، ناکارآمدی مدیریت ورزشی دولت نهم و دهم را ثابت کند. خوشبختانه آقای صفایی فراهانی پس از هفت ماه بازداشت غیرقانونی سربلند از اوین خارج شد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۳۱] یکی از ترفندهای آقای احمدی‌نژاد در مناظره با مهندس موسوی، مظلوم‌نمایی کاذبی بود مبنی بر اینکه وی تنها در این میدان حاضر شده‌ است و در مقابل او امکانات و قوای سه دولت (آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و موسوی) بسیج شده است. این در حالی بود که نه تنها تمام امکانات لشکری وکشوری از صدا و سیما و نیروهای مسلح و وزارتخانه‌ها تا کمیته امداد و نمایندگی‌های ولی فقیه در نهادهای گوناگون به نفع وی بسیج شده بودند، بلکه برای نخستین بار میلیاردها تومان پول از بیت‌المال در سراسر کشور، به نام‌ها و بهانه‌های مختلف، اما در واقع به منظور خرید آرا برای آقای احمدی‌نژاد توزیع شد که از اولین انتخابات ایران در عصر مشروطه تاکنون بی‌سابقه بوده است. صرف‌نظر از غیرقانونی و غیراخلاقی بودن اقدام فوق که با سکوت رضایت‌آمیز آقای جنتی و دیگر اعضای شورای نگهبان مواجه شد، توزیع میلیاردها دلار در ماه‌های منتهی به انتخابات، بی‌بندوبار‌ترین رفتار انتخاباتی در ایران به شمار می‌رود، آن هم از طرف کسی که رقیب خود، یعنی مهندس موسوی را که پشتوانه‌ای جز خداوند و حمایت بخش عظیمی از مردم نداشت، به استفاده از رانت قدرت و امکانات سه دولت متهم می‌کرد! تهاجم برنامه‌ریزی شده آقای احمدی‌نژاد در مناظره با مهندس موسوی که بلافاصله با شعار «دزدگیر ۸۸» ستادهای او در سراسر کشور همراه شد، علاوه بر ایجاد دوقطبی کاذب دزد و دزدگیر و زمینه‌سازی برای بازداشت افراد و سرکوب منتقدان حتی قبل از برگزاری انتخابات، اقدامی برای تحت‌الشعاع قرار دادن عملکرد غیرقانونی خود او، دولتش و ستادهای انتخاباتی‌اش در جریان فعالیت‌های تبلیغاتی انتخابات نیز بود تا کسی درباره این همه بی‌بند و باری مالی و حاتمبخشی از بیت‌المال به سود یک فرد و نیز سوءاستفاده از امکانات کشور به نفع یک نامزد از او سؤال نکند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۳۲] از هنگامی که دکتر ستاری‌فر در مناظره تلویزیونی خود از دکتر فرهاد رهبر پرسید که دولت آقای احمدی‌نژاد ۱۲۰ میلیارد دلار درآمد نفتی کشور را چگونه هزینه کرده است و چرا در این زمینه گزارش دقیقی منتشر نمی‌کند تا اکنون که دولت وی نزدیک به ۴۰۰ میلیارد دلار از فروش نفت (تقریباً دو پنجم کل درآمد نفتی سی ساله کشور) درآمد کسب کرده است، هنوز هیچ گزارش شفافی در این باره منتشر نشده که این درآمد افسانه‌ای چگونه هزینه شده است. بگذریم از سرنوشت یک میلیارد و پنجاه میلیون دلار در سال ۸۵ که اساساً تکلیفش روشن نیست! به نظر من یکی از دلایل انحلال سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی آن بود که نظارت سازمان یافته بر کسب درآمدها و نحوه هزینه‌ آن‌ها ناممکن شود و آقای احمدی‌نژاد هرگونه که می‌خواهد درآمدهای ملی را مصرف کند و به کسی پاسخگو نباشد. میزان انحراف بالای ۵۰ درصدی عملکرد دولت او از بودجه سالانه مؤید این تحلیل است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۳۳] حمله آقای احمدی‌نژاد به اشرافیت روحانیون نیز شبیه دیگر انتقادهای وی به گذشته، به منظور ریشهکن ساختن اشرافیت نیست، بلکه میخواهد اشرافیت نظامی در حال فربه شدن را از چشم‌ها پنهان کند. به همین دلیل نه تنها درباره ثروت رییس ستاد انتخابات خود، آقای محصولی که با هماهنگی خود وی در معاملات نفتی مشارکت فعال داشته است، سخنی نمی‌گوید و اقدامی نمی‌کند، بلکه او را برای وزارتخانه‌های مهم نفت، کشور و رفاه و تأمین اجتماعی نیز معرفی می‌کند. به باور من، بعد از پیروزی انقلاب و برای نخستین بار مافیای واقعی قدرت و ثروت در حال قدرت گرفتن و بسط نفوذ خود در اقصی نقاط میهن اسلامی است. علت اینکه آقای احمدی‌نژاد می‌گوید احزاب نباید در حکومت دخالت کنند این است که راه را برای دخالت روزافزون حزب پادگانی در مقدرات کشور هموارتر کند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۳۴] آقای رحیمی که در دوم خرداد ۷۶ استاندار کردستان بود، اقدام‌های غیرقانونی زیادی انجام داد تا آقای خاتمی در خطه دلیرپرور کردستان رأی اول را کسب نکند که البته با ناکامی مواجه شد. او پس از مدتی توسط آقای حداد عادل به سمت رییس دیوان محاسبات کشور منصوب شد و پرونده‌های زیادی علیه مدیران اصلاح‌طلب تشکیل داد. آقای رحیمی در دولت نهم به همراه آقای کردان به افتخار! دریافت مدرک دکترای آکسفورد نائل شد و ادعا کرد اگر قرار بود کسی بعد از حضرت خاتم به پیامبری مبعوث شود آقای احمدی‌نژاد بود و به این ترتیب علاوه بر اهانت به انبیای بزرگ الهی، به همه مصلحین و فقها و حکما و عرفای بزرگ در چهارده قرن گذشته توهین کرد و البته پاداش او معاون اول شدن در دولت دهم بود. وی همان کسی است که دستور داد به هر نماینده حداقل مبلغ ۵۰ میلیون ریال بدهند تا نمایندگان به استیضاح آقای کردان رأی مخالف بدهند! آخرین شاهکار آقای رحیمی که اخیراً افشا شده، درگیری در پرونده مالی بزرگی است که ادعا می‌کند میلیاردها تومان پول مشکوکی که به حساب او ریخته شده در اختیار نمایندگان اصولگرای مجلس هشتم قرار گرفته است تا در راه انتخابات خرج کنند؛ البته پرونده مزبور مفتوح نخواهد شد تا انتخابات ریاست جمهوری دهم نیز زیر سؤال نرود. وی هنوز به این سؤال پاسخ نداده است که نقش آقای احمدی‌نژاد در گردآوری و هزینه این پول‌ها چه بوده است و چند میلیارد تومان آن در مجلس هشتم و چه مقدارآن در انتخابات ریاست جمهوری دهم خرج شده و بقیه پول‌ها اکنون کجاست؟ ذکر این خاطره نیز جالب است که من در جواب بازجوهایی که ادعا می‌کردند آقای مهدی هاشمی به روش غیرقانونی برای هزینه‌های تبلیغاتی پول جمع کرده است و اینکه چرا ما از او تبری نمی‌جوییم، پیشنهاد کردم هیأت بی‌طرفی در قوه قضاییه تشکیل دهید و به هزینه‌های ستادهای انتخاباتی آقایان هاشمی رفسنجانی، موسوی و احمدی‌نژاد رسیدگی و نتیجه بررسی‌های آن هیأت را منتشر کنید و افکار عمومی را در جریان قرار دهید. ما از این اقدام و حکم نهایی دادگاه حمایت خواهیم کرد. این پیشنهاد مانند سایر طرح‌های بی‌طرفانه من با استقبال طرفداران آقای احمدی‌نژاد مواجه نشد. من همین پیشنهاد را درباره مفاسد اقتصادی مدیران در ۳۰ سال گذشته نیز ارائه کردم که متأسفانه به آن هم توجهی نشد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۳۵] آقای احمدی‌نژاد با آنکه خود را استاد دانشگاه می‌خواند، نه تنها کمیته‌ای برای رسیدگی به فاجعه حمله به کوی دانشگاه تهران در ۲۵ خرداد ۸۸ تشکیل نمی‌دهد تا نتیجه آن به اطلاع ملت برسد، بلکه اساساً تهاجم مذکور را محکوم هم نمی‌کند، همچنان که حمله وحشیانه به کوی دانشگاه تهران و نیز به دانشگاه تبریز را در ۱۸ و ۱۹ تیر سال ۱۳۷۸ محکوم نکرده است. طرح موضوع ضرب و شتم جوانان در خیابان‌های تهران، قیچی کردن کراوات‌ها و پاره کردن کفش‌ها و لباس‌ها در دهه اول انقلاب از سوی او نیز برای محکوم کردن این روش‌ها و مقدمهای برای جلوگیری از تعرض به حریم خصوصی شهروندان پس از انتخابات نبوده است، بلکه به نوعی زمینه‌سازی برای اقدام‌های سازمان‌یافته گروه‌های لباس شخصی، از جمله حمله آنان به مجتمع مسکونی کوی سبحان بوده است. به همین دلیل آقای احمدی‌نژاد در مورد ضرب و شتم مردم توسط لباس شخصی‌ها سکوت می‌کند. به راستی چرا این استاد دانشگاه آن قدر که از جیب این ملت برای تبرئه هیتلر از اتهام یهودیکشی (هولوکاست) تلاش می‌کند، در زمینه روشن شدن فجایع کهریزک و کوی دانشگاه تهران و مجتمع مسکونی سبحان که در زمان خود او رخ  داده است، احساس وظیفه نمی‌کند؟ آیا پرت کردن مردم از روی پل و رد شدن با ماشین از روی پیکر یک تظاهرکننده به اندازه قیچی کردن کراوات و پاره کردن لباس و کفش آدم‌ها مذموم نیست که آقای احمدینژاد یک کلمه درباره آن‌ها سخن نمی‌‌گوید؟ درباره ماهیت و سرنوشت کسانی که در دهه اول انقلاب مرتکب اعمال فوق شده اند، به یاری خداوند در آینده نکاتی را به استحضار مردم خواهم رساند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۳۶] هدف حزب پادگانی از انتخابات ۸۸ تک‌صدا کردن جامعه بود و سرکوب هر ندای انتقادی و مخالف. راهپیمایی میلیونی مردم در ۲۵ خرداد ۸۸ نه تنها نشان داد که در میهن ما دست‌کم دو صدا وجود دارد، بلکه اساساً به جهانیان اعلام کرد که در ایران حداقل دو تفسیر از اسلام در چالش با یکدیگرند: اسلام حقوقمحور در مقابل اسلام قدرت‌زده یا اسلام رحمانی و عقلانی  در برابر اسلام طالبانی که اخیراً کارش به برچیدن مجسمه‌ها رسیده است. به سخن روشن، ۲۵ خرداد ۸۸ و جنبش سبز نه تنها مانع تحقق تک‌صدایی شدن جامعه شد، بلکه چندصدایی را هم در عرصه سیاست و هم در قلمرو اجتماع و حتی دین حاکم کرد. جنبش سبز که در ذات خود چندصدا و رنگارنگ است، تفاسیر استبدادی از اسلام، انقلاب،‌ نظام و قانون اساسی را به چالش کشیده است، به طوری که دو اردوگاه سیاسی دموکراسیخواه و استبدادطلب و دو گفتمان دموکراتیک و دیکتاتوری‌خواه را در برابر هم آرایش داده‌ است. محور تقابل نیز «دموکراسی»، «آزادی» و «حقوق بشر» است که استقرار آن‌ها هدف جنبش سبز است. هر تقابل دیگری از جمله سنت- مدرنیسم یا سکولار- مذهبی یا جنوب شهری- شمال شهری توضیح دهنده و توجیهکننده ماهیت جنبش سبز نیست، چرا که در هر دو طرف ماجرا، یعنی هم در طرف سنتی‌ها، مذهبی‌ها و جنوب‌شهری‌ها افراد استبدادطلب و آزادیخواه وجود دارند و هم در طرف مقابل. در ایران هم سکولار  دیکتاتور داریم و هم سکولار دموکرات، همچنان که هم مسلمان استبدادطلب داریم و هم مسلمان آزادیخواه. بنابراین آرایش نیروهای سیاسی حول محور استبداد- دموکراسی شکل گرفته است، نه دینداری و بی‌دینی. در عظمت حرکت مردم در ۲۵ خرداد ۸۸ و وقایع بعد از آن نیز همین بس که امروز جهان ایران را بدون جنبش سبز نمی‌شناسد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۳۷]&lt;b&gt; آنچه در زندان بر ما رفت و در بیرون بر سر سهراب‌‌ها، نداها، اشکان‌ها، کیانوش‌ها وسایرین آمد، در واقع شکل ملایم آن چیزی بود که در صورت عدم خیزش مردم و عدم اجرایی کردن اصل ۲۷ قانون اساسی در روز ۲۵ خرداد می‌توانست بر سر میهن و آیین و مردم ‌ بیاید و حزب پادگانی به دولت پادگانی و در نهایت به جامعه پادگانی راه برد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۳۸] تاریخ کشور ما و کشورهای منطقه نشان می‌دهد هرگاه به نام اولویت توسعه اقتصادی، حفظ استقلال یا استقرار عدالت، فضای کشور را امنیتی و نظامی کردهاند و آزادی‌های فردی، مدنی و سیاسی شهروندان را قربانی نمودهاند، نه ترقی و پیشرفتی حاصل شده، نه امنیتی پایدار به وجود آمده و نه عدالتی حاکم شده است. چرا نباید از تجربه تراژیک صدام درس گرفت که آن همه در مرامنامه حزب بعث برای «ترقی» و «رفاه» مردم عراق سخن می‌گفت و فضای پلیسی- نظامی کشور را به نام «استقلال» و عزت امت عربی توجیه می‌کرد ولی در نهایت برای مردم خود نه رفاه آورد و نه عدالت و نه توانست امنیت و استقلال کشورش را حفظ کند!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;به تجربه کشور خودمان و سال‌های بحرانآفرین و آشوب‌ساز گروه‌های مسلح در دوران دفاع مقدس که بازگردیم، به وضوح ملاحظه خواهیم کرد در همه آن ایام، گفتمان و آرمان‌های آزادیخواهانه و عدالت‌خواهانه انقلاب بود که کشور را نجات داد. همه آن فداکاری‌ها و مقاومت‌ها در مقابل تهاجم خارجی و فتنه‌انگیزی‌ گروه‌های مسلح ذیل آن گفتمان‌ قرار می‌گرفت و بدون آن حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور و امنیت عمومی و ملی ممکن نبود. اگر در اولین مراسم کارگری روز اول ماه می در سال ۱۳۵۸، امام نمی‌گفت که «خدا هم کارگر است» و نهاد تظاهرات کارگری را به تسخیر مردم در نمی‌آورد، کشور ما با همه قوای نظامی و انتظامی خود، نمیتوانست در روزهای اول ماه می (۱۱ اردیبهشت) از پس خیابان‌ها برآید و چنین روزی به جای این‌که به نمایش قدرت مردمی تبدیل شود، به راحتی می‌توانست به روز دردسر نظام تبدیل شود. چنین امامی با چنان درایتی، اگر میان ما بود و ۲۵ خرداد را می‌دید، چگونه نسبت به آن همه شور و شعور مدنی شهروندانی که برای رأی خود ارزش قائل‌اند بی‌تفاوت میماند و صدای ملائک را در نمایش عظیم سکوت مردم نمیشنید؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۳۹] نشریه مجاهد، سال ۵۸، شماره ۵.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۴۰] همه افراد، احزاب و دولت‌هایی که به نام یا به بهانه مبارزه با آمریکا با دموکراسی و حقوق بشر می‌جنگند، حقوق انسان‌ها را رتبه‌بندی می‌کنند تا به نام دفاع از یک حق انتزاعی مانند «مبارزه با امپریالیسم»، حقوق خداداد، مسلم و ملموس آحاد شهروندان مانند آزادی اندیشه، بیان، قلم، مطبوعات، احزاب، تجمعات و انتخابات را به محاق برند و به حکومت خودکامه خود ادامه دهند. همچنین است روش کسانی که به نام توسعه اقتصادی یا استقرار عدالت یا حاکمیت دین به جنگ حقوق بشر می‌روند، ولی در واقع آن حقوق را در پای کسب و حفظ قدرت قربانی می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۴۱] «امنیت» در مفهومی که بعضی بازجویان مدنظر داشتند معنایی جز درک ضدامنیتی از افکار عمومی در سطح جهانی نداشت. به همین علت آمریکایی نمایاندن گرایش افکار عمومی بین‌المللی حامی جنبش سبز را به عنوان عملی در جهت «حفظ نظام» تلقی می‌کردند. اما امنیت به مفهومی که من  در نظر دارم، جلب افکار عمومی بین‌المللی را یکی از مؤلفه‌های اساسی تحکیم پایه‌های امنیت ملی می‌‌شمارد و آن را یکی از دلایل مهم پیروزی نسبتاً کمهزینه و کمتلفات انقلاب اسلامی می‌داند. اگر امام خمینی هم از مسأله افکار عمومی بین‌المللی، درکی ضدامنیتی داشت، هرگز افتخار نمیکرد که «ما الآن تمام افکار عمومی دنیا را به ایران متوجه کرده‌ایم» و خطاب به ابرقدرت‌ها نمی‌گفت اگر مقابل حق تعیین سرنوشت ملت ایران بایستند، «با افکار عمومی دنیا مواجه خواهند شد و هیچ قدرتی نمی‌تواند با افکار عمومی دنیا مقابله کند» (نوفل لوشاتو، ۱۷ مهر ۵۷). رهبر فقید انقلاب اسلامی در همان ایامی که گروه‌های مسلحانه می‌خواستند راز پیروزی انقلاب اسلامی را در همان چند ساعت درگیری مسلحانه روز ۲۲ بهمن خلاصه کنند، می‌گفت «سرّ الهی» و «الطاف خفیه الهی» بود که او را از کویت و کشورهای اسلامی منصرف کرد و به پاریس برد و در معرض پرسش‌های خبرنگاران «خصوصاً آمریکایی» قرار داد و سرانجام با جلب افکار عمومی جهانی به تقلیل «ضایعات» انقلاب و پیروزی کمهزینه‌تر انقلاب اسلامی راه برد. درکی از افکار عمومی بین‌المللی و از خبرنگاران اروپایی و آمریکایی که آن را «سر خفیه الهی» می‌شمارد کجا و درک امنیتی‌- نظامی حزب پادگانی کجا که تنها همّ و غمش مصروف دستگیری یا حذف مولدان افکار  عمومی و چهره‌های شاخص علمی، فرهنگی، دینی، هنری، مطبوعاتی و سیاسی کشور و نگاه توطئه‌آمیز به هواداری افکار عمومی بین‌المللی از جنبش سبز است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۴۲] آنچه من در زندان دیدم، بیگانگی تأسف‌بار اکثر بازجویان با پیام آزادی‌بخش اسلام و گفتمان رهاییبخش انقلاب اسلامی بود. امروز پس از تجربه زندان به درک جدیدی از وصیت مشهور امام رسیدم که می‌گفت: «نگذارید این انقلاب به دست نامحرمان بیفتد». به باور من نامحرمان از جمله کسانی هستند که گوش آن‌ها محرم پیام و گفتمان انسانی و رهایی‌بخش اسلام و انقلاب نیست. سخن من با آنان شعر زیبا و عمیق مرحوم فریدون مشیری است که با صدای ملکوتی استاد شجریان خوانده شده است:&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;«تفنگت را زمین بگذار!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;تفنگ دست تو یعنی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;زبان آتش و آهن&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ندارم جز زبان دل&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ولی لبریز از مهر تو ...» &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۴۳] آنچه ضامن اقتدار اخلاقی جنبش سبز ملت ایران است، دفاع از دموکراسی و حقوق بشر و پرهیز از خشونت در همه اشکال رفتاری و کرداری است. در این زمینه نقش و جاذبه اخلاقی و سیاسی رهبران جنبش سبز بسیار مهم است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۴۴] نمی‌دانم به فردی که چهار سال رییس دولت بود، چهار بار در مجمع عمومی سازمان ملل به ایراد سخنرانی پرداخت و ده‌ها گزارش درباره آثار منفی اقتصادی قطعنامه‌های تحریم شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران دریافت کرد، چه می‌توان گفت وقتی در مناظره‌ با مهندس موسوی ادعا کرد قطعنامه‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که در زمان دولت اصلاحات صادر شد برای کشور بدتر از قطعنامه‌های تحریم شورای امنیت است که در زمان مسئولیت خود او صادر شد. چرا که به عقیده او قطعنامه‌های آژانس، حقوقی و قطعنامه‌های شورای امنیت، سیاسی است! تصور می‌کنم لفظ ناشی و ناشیگری بهداشتی‌ترین واژه‌ای است که میتوانم درباره آقای احمدی‌نژاد به کار ببرم. البته فرض من این است که وی مسأله را درک نمی‌کرد و نه این‌که آگاهانه به چنین دروغی متوسل شده بود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۴۵] وقتی آقایان خاتمی و مهندس موسوی بر ناشیگری دیپلماسی انرژی هسته‌ای کشور تأکید می‌کردند و دردمندانه نسبت به بن‌بستسازی غیرمسئولانه درباره آن دستاورد ملی هشدار می‌دادند، در واقع بر کوهی از تجربه و دانش و مهارت تکیه زده بودند و از آن ارتفاع بلند بود که بر بی‌تجربگی‌ها و ماجراجویی‌های غیر ضرور می‌نگریستند و پایان کار را که نمونه کوچکی از آن پیمان سه‌جانبه اخیر بود، می‌دیدند. &lt;b&gt;تصادفی نیست که افراطی‌ترین جناح‌های اسرائیلی و لابی صهیونیست‌ها در آمریکا، بارها و به عناوین گوناگون از همان لحظات اوج‌گیری کمپین انتخاباتی، نگرانی خود را در پارلمان اسرائیل و در رسانه‌های صهیونیستی نسبت به احتمال پیروزی مهندس موسوی در انتخابات ابراز داشتند. از سوی  دیگر در جانب اثباتی همین موضوع، از این‌که ناشیگری آقای احمدی‌نژاد تحقق اهداف ضدایرانی آنان را تسهیل می‌کرد، ابراز خوشحالی کرده و دلایل آن را برشمردند. استدلال مسلط در محافل افراطی اسرائیل درباره دلایل رجحان احمدی‌نژاد که یک بار روزنامه هاآرتص اسرائیل خلاصه آن را به دست داد و مقامات امنیتی موساد بارها بر آن تأکید کردند، عبارت بود از این که: «برنامه هسته‌ای ایران مستقل از این‌که چه کسی رییس‌جمهور باشد و چه مواضعی داشته باشد، به پیش خواهد رفت. بنابراین برای ما [اسرائیلی‌ها] اگر سخنگوی برجسته ایران یک منکر هولوکاست باشد و اسرائیل را تهدید به نابودی ‌کند، این شیوه کسب حمایت جهانی برای فشار آوردن علیه ایران را آسان می‌سازد.» مقامات امنیتی اسرائیل و از آن جمله رییس موساد در ایام انتخابات در کمیسیون دفاعی مجلس اسرائیل استدلال‌ کردند: «ما و جهان احمدی‌نژاد را می‌شناسیم، اگر کاندیدای رفرمیست‌ها پیروز شده بود، اسرائیل با مشکل به مراتب جدی‌تر مواجه می‌شد، زیرا موسوی در عرصه بین‌المللی به عنوان فردی میانه‌رو ارزیابی می‌شود. با وجود این باید تهدید ایران را به دنیا فهماند. یادآوری این‌که موسوی شخصی است که برنامه هسته‌ای در زمان او شروع شد، بسیار مهم است.» به همین علت در همان روزهایی که شواهد و قرائن و نظرسنجی‌ها حکایت از پیروزی موسوی داشت، «ایپاک» لابی نیرومند اسرائیل در آمریکا به تکاپو افتاد و درباره عواقب پیروزی احتمالی موسوی هشدار داد. در همین چارچوب بود که دانیل پایپ، نومحافظه‌‌کار معروف آمریکایی و مدیر اطاق فکر مرکز مطالعات خاورمیانه (Middle East Forum) در شب انتخابات گفت: «اگر می‌توانستم در انتخابات ایران شرکت کنم، به احمدی‌نژاد رأی می‌دادم».&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;این موارد که تحلیل کامل آن‌ها نیاز به مقاله‌ای مستقل دارد، بیانگر آن است که با توجه به زاویه نگاه صهیونیست‌ها به دانش هسته‌ای کشورهای مسلمان، زنده نگه داشتن مسأله هولوکاست به کمک منکران افراطی آن فاجعه، یک نیاز استراتژیک برای محافل صهیونیستی به شمار می‌رود که آقای احمدی‌نژاد آن را به رایگان در اختیارشان قرار داده است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;از سوی دیگر، اصرار و تأکید آمریکایی‌ها بر تحریم ایران‌، ناشی از تأثیر همان جریان است که فرصت را برای امتیازگیری از موضع قدرت برای قدرتمندان دنیا جذاب جلوه می‌دهد. به این ترتیب، همچنان که مهندس موسوی تأکید می‌کند، سوء مدیریت‌‌های کلان میهن، وضعیت کشورمان را به جایی رسانده که اگر مذاکره کند، باید از موضع ضعف امتیاز دهد (مانند پیمان سه‌جانبه اخیر) و اگر مذاکره نکند، راه برای انزوای بیشتر کشور هموار می‌شود. در هر دو حالت، بازنده واقعی این ماجرا ملت ایران خواهد بود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;جای شگفتی و درد و اندوه است که مدعیان «امنیت» و پرچمداران «حفظ نظام» در نهایت غفلت، در قبال فرصت‌طلبی شیطانی محافل افراطی در اسرائیل و آمریکا، هرگز نتوانسته‌اند از زاویه پیشگفته به منافع ملی نگاه کنند. این ناشیگری امنیتی به چنان مرتبه‌ای ارتقاء یافته است که می‌بینیم‌ برجسته کردن «خطر اسرائیل» فقط یک مصرف ابزاری برای طرد و سرکوب منتقدان دارد و هرگز جنبه واقعی این خطر، یعنی خطر بالفعل تحریم هر روزه ایران از یک سو و خطر بالقوه تهاجم نظامی را، که آن هم متضمن جنبه بالفعل است در نظر نمی‌گیرند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۴۶] «حق اولیه» بنا بر تفسیر امام خمینی حق تعیین مقدرات ملت در انتخابات آزاد است و دستیابی کامل به دانش و صنایع هسته‌ای در جمهوری اسلامی ایران، فقط و فقط با مسلم شمردن حقوق شهروندی، مسلم و محقق خواهد شد نه با دور زدن آن.  ‌امام در این زمینه گفت: «هر کسی، هر جمعیتی، هر اجتماعی، حق اولیه‌اش این است که خودش انتخاب بکند، یک چیزی را که راجع به مقدرات مملکت خودش است» (نوفل لوشاتو، ۲۱ آبان ۵۷). تجربه ثابت کرده است هر حکومتی که این حق را از ملت خویش دریغ کند، مشروعیت خود و گاه حتی حق حکومت کردن خود را از دست می‌دهد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۴۷] عقب‌نشینی آشکار در قضیه هسته‌ای و پیمان سه جانبه ایران، ترکیه و برزیل علاوه بر اینکه نادرستی و ناکارآمدی دیپلماسی کشور را در پنج سال گذشته نشان داد (که این نادرستی خسارات زیادی، دست کم سالانه ۳۵ میلیارد دلار به میهن و مردم تحمیل کرده است)، کشور را با قطعنامه تحریم جدیدی روبهرو ساخت و اکنون نیز حزب پادگانی را بر سر دو راهی مهمی قرار داده، اینکه آیا حاضر است همزمان با تلاش برای اعتمادسازی با جامعه بین الملل (در رأس آنها دولت آمریکا)، منتقدان داخلی را نیز به رسمیت بشناسد و از در اعتمادسازی با آنان درآید تا در عرصه سیاست داخلی نیز گشایشی ایجاد شود؟ یا تمام عقب‌نشینی‌ها در برابر قدرت‌های بزرگ است و اقتدارگراها همزمان با تلاش برای ایجاد اعتماد و تفاهم با دولتهای بزرگ، خواهند کوشید محدودیت‌ها و بگیر و ببندهای بیشتری را علیه منتقدان خود اعمال کنند و بعد از تحقق نظریه پیروزی با ترس (النصر بالرعب)، در صدد اجرای شعار «سازش با خارج، سرکوب در داخل» هستند؟ متأسفانه آنچه در روز ۱۴ خرداد ماه امسال مشاهده شد،‌ بیانگر تحقق این شعار است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۴۸] اگر متن کیفرخواست عمومی دادستان تهران علیه من و دوستانم از این زاویه مورد ملاحظه قرار گیرد، به وضوح ملاحظه میشود که تأکید بر خطر اسرائیل فقط و فقط جنبه ابزاری دارد، یعنی نویسندگان کیفرخواست مسأله «اسرائیل» و «جاسوس اسرائیلی» را تا آن‌جا به کار میبرند که روشن ماندن چراغ تعقل و تفکر در دوران امام (متن کیفرخواست بدون نام بردن از امام، تاریک‌نمایی آن دوره را با عنوان «از اواسط جنگ» آغاز می‌کند) و ایام جنگ را محصول موساد و سیا جلوه دهند. به این عبارت کیفرخواست توجه فرمایید: «این جاسوس سیا در این باره می‌گوید: ... بازوی فکری در ایران از سال‌های خیلی دور، یعنی از اواسط جنگ آغاز شد و در همین راستا یک تفکر روشنفکری جدید میان نیروهای روشنفکر مسلمان بیرون می‌آید که ...». سراسر متن کیفرخواست که انعکاس همان دیدگاه امنیتی توطئه‌نگر- سرکوبگر است،‌ به «تهدید» جلوه دادن دموکراسی و حقوق بشر و سازمان‌های مدنی اختصاص یافته است. در حقیقت در پس همه این سیاه‌نماییهایی که دامنه‌اش تا اواسط جنگ و دوره امام استمرار می‌یابد و آقای احمدی‌نژاد در مناظره با مهندس موسوی فساد را هم به آن دوران تسری داد، مسأله اصلی یعنی بی‌کفایتی و فساد مدیریت اجرایی کنونی و نیز دیپلماسی ایران‌سوز حزب پادگانی پنهان ‌شده است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۴۹] پیش‌بینی من از سرانجام شعارهای سوپرانقلابی آقای احمدی‌نژاد علیه ایالات متحده آمریکا، در نهایت دادن امتیازات ایرانسوز به آمریکا است که نمونه کوچک و اولیهاش را در توافق سهجانبه هسته‌ای دیدیم. چه کسی باور می‌کند که آقای احمدی‌نژاد برای دکتر مولانا، شهروند آمریکا رسماً حکم مشاورت رییس‌جمهور ایران صادر کرده باشد برای اینکه قصد دارد با آمریکا بجنگد! مگر در مسأله اسرائیل ندیدیم که وی از ضرورت نابودی آن داد سخن می‌داد و اندکی بعد رییس دفترش، آقای مشایی از دوستی ملت ایران با مردم اسرائیل دم زد؟ و مگر قضیه ملوان‌های دستگیر شده انگلیسی را فراموش کرده‌ایم که پس از آن همه شعارهای انقلابی، در عمل تنها ۱۶ ساعت پس از اولتیماتوم ۴۸ ساعته بلر، نخست‌وزیر انگلیس، آقای احمدی‌نژاد به همراه تعدادی از وزرا شخصاً به بدرقه گروگان‌ها شتافت و با دادن هدایای گوناگون آنان را راهی کشورشان کرد؟ در این زمینه هم آقای احمدی‌نژاد در مناظره با مهندس موسوی ادعا کرد که نخست‌وزیر انگلستان با ارسال نامه‌ای از سیاست خارجی گذشته بریتانیا علیه ملت ایران عذر خواسته و سند آن در وزارت امور خارجه موجود است! این ادعا با تکذیب وزرات امور خارجه انگلستان مواجه شد. علنی شدن نامه نیز نشان داد آقای احمدی‌نژاد دروغ گفته است. با وجود این، دادگاه مرا محکوم کرده است که چرا به دولت آقای احمدی‌نژاد گفته‌ام دولت دروغ!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۵۰] حزب پادگانی حضور در پادگان‌ها و سپردن زمام مدیریت کشور به شایستگان و نخبگان سیاسی ملت را کسر شأن خود می‌‌‌داند و شغل سربازی و پاسداری از کشور، در مفهوم واقعی و غیرحزبی آن را قلباً تحقیر می‌کند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۵۱] در مقاله‌ای که تقریباً دو ماه قبل از انتخابات نوشتم و به دلایلی امکان انتشارش را نیافتم، آوردهام که هر بار مردم پای صندوق‌های رأی می‌روند، ضمن تحکیم اساس جمهوری اسلامی، ملت جدیدی در پای صندوق‌های رأی متولد می‌شود. چرا باید این حساسیت بسیار مقدس و مبارک درباره آرای ملت را یک امر گرجستانی و صربستانی بدانیم؟ آیا در اساس جمهوری اسلامی، انتخابات و اصالت رأی ملت هیچگونه جایگاهی ندارند که حساسیت ملی را امری «غیرملی»، «مخملی» و «صربستانی» بشماریم؟ بر همین مبنا ۲۵ خرداد را نیز روز نجات جمهوری اسلامی و آزادی ایران میخوانم، چرا که صندوق آرا و انتخابات آزاد را نجات‌بخش کشور میدانم. به باور من آزادی انتخابات و نجات صندوق، یعنی نجات ایران. هر جا که صندوق آزاد هست ایران هم هست، از صندوق‌های آرا در سفارتخانهها و نمایندگی‌های ایران در شهرهای اروپا و آمریکا گرفته تا شهرهای آذربایجان و سیستان و بلوچستان و کردستان.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۵۲] &lt;b&gt;آقای محمدی‌زاده، استاندار وقت لرستان و از همکاران آقای احمدی‌نژاد است که به پاس قدردانی از تخلفاتش در انتخابات دوم خرداد ۷۶ ارتقای مقام یافت و با حکم رییس دولت، استاندار خراسان در دولت نهم شد!&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۵۳]&lt;b&gt; آقای مرتضوی، دادستان وقت تهران، علی‌الاصول پیروزی آقای احمدی‌نژاد را مسلم می‌دانست که با هماهنگی قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران، حکم بازداشت‌ مسئولان ستاد انتخابات رقیب او را صادر کرد. جالب آن‌که خود اعتراف می‌کنند که در روز انتخابات، سیستم پیامک (sms) تلفن‌های همراه را قطع کردهاند تا ارتباط ناظران مهندس موسوی در صندوق‌های اخذ رأی با ستاد مرکزی وی مختل شود. آقای مرتضوی همچنین با صدور حکم پلمب ستاد قیطریه در عصر روز انتخابات، موجب شکل‌گیری اولین اجتماع اعتراضی مردم در میدان قیطریه شد. درج دو خبر کذب بازداشت من و آقایان امین‌زاده و رمضانزاده در عصر و شب جمعه ۲۲ خرداد، به ترتیب در خبرگزاری ایرنا و نیز در روزنامه ایران که هر دو ارگان رسمی دولت هستند به منظور ایجاد رعب و غیرطبیعی کردن شرایط بود. حمله به ستاد مرکزی مهندس موسوی پس از پایان انتخابات پروژه التهابآفرینی را در پایان انتخابات تکمیل کرد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۵۴] من درباره اقدام‌های خلاف قانون استصوابیون در انتخابات حرف‌های شنیدنی دیگری نیز دارم که عنداللزوم به استحضار مردم خواهم رساند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۵۵] این چه دولت ۲۴ میلیونی است که رییس آن از ترس اعتراضات دانشجویی مخفیانه و بدون اطلاع قبلی به دانشگاه‌های پایتخت (تهران- شهید بهشتی) می‌رود و به ایراد سخنرانی می‌پردازد و از برگزاری اجتماع منتقدان خود حتی در کویر لوت واهمه دارد؛ اکثر مراجع قم از دیدار با وی خودداری می‌کنند و قاطبه اهالی فرهنگ و هنر در برابر او ایستاده‌اند؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۵۶] اگر به جای آن همه جهت‌گیری یکطرفه و آشکار به سود یک فرد، نفس مشارکت گسترده ملت مورد تأکید قرار می‌‌گرفت و اعتراض منتقدان، محترم شمرده و به آن بی‌طرفانه رسیدگی می‌شد و با خشونت با مردم رفتار نمی‌کردند، جمهوری اسلامی ایران اکنون در سطح بالاتری از اقتدار ملی قرار داشت.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۵۷] در زندان در پاسخ به کسانی که می‌خواستند تفسیر خود را بر «معنای تظاهرات ۲۲ بهمن» حمل کنند، گفتم اگر واقعاً چنین اعتماد به نفسی وجود دارد و اگر حضور مردم در  تظاهرات ۲۲ بهمن را دلیل صحت عملکرد خود می‌دانید، لطفاً به همین باور خود ملتزم باشید و به لوازم آن عمل کنید. یعنی اگر واقعاً به مدعای خود باور دارید، از هم اکنون ساز وکار قانونی یک انتخابات شفاف، منصفانه و آزاد را فراهم کرده و اولین انتخابات پیشرو را با همین روش، به عنوان مرهمی بر آن زخم و شکاف ملی برگزار کنید. به باور من، بحرانی که در نتیجه فقدان شفافیت، قانونمداری و انصاف در انتخابات پدید آمده است جز با یک انتخابات آزاد، منصفانه و شفاف نمی‌توان پشت سر گذاشت. هرگونه سرکوب و بگیر و ببند و تدابیر غیرانتخاباتی جز به تشدید و تعمیق آن زخم منجر نخواهد شد. من در زندان گفتم، در هیچ کشوری در جهان، حزب و جناحی وجود ندارد که مدعی باشد بیش از نیمی از واجدان شرایط حق رأی، طرفدارش هستند و به او رأی می‌دهند، در عین حال نسبت آن جناح و دولت متبوعش با حقوق و آزادی‌های قانونی (بهویژه آزادی مطبوعات و انتخابات) مانند نسبت جن با بسم‌الله باشد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۵۸] ملت ما به پیروی از رهبری، به نظام جمهوری اسلامی رأی داد که در شرایطی که بخش وسیعی از اراضی کشور به اشغال بیگانه درآمده و بهترین بهانه برای استصوابی کردن و مسلحانه کردن انتخابات برای او فراهم بود، به روش فوق متوسل نشد، بر عکس رقابت سیاسی و انتخاباتی را نهادینه کرد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۵۹] تجربه ایرانیان از مشروطه تاکنون چنین بوده است که تأمین حقوق و آزادی‌های مدنی شهروندان، از جمله آزادی‌ اندیشه، بیان، قلم، مطبوعات، احزاب، سندیکاها، NGOها، تجمع و تحصن در ایران از خلال آزادسازی‌ صندوق‌های رأی می‌گذرد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۶۰] خط قرمز جنبش سبز در همین جا مشخص می‌شود. جنبشی که از دل صندوق فوران کرده و در خیابان جاری شده است، تا رسیدن به انتخابات آزاد، شفاف و منصفانه پیش خواهد رفت. آفت و آسیب اصلی آن هم طبعاً دوری از انتخابات آزاد با همه مقدمات و لوازم آن، از جمله آزادی اندیشه، بیان، قلم، احزاب، تجمع، اتحادیهها، سندیکاها و غرق شدن در شعارهای افراطی و بی‌نتیجه خواهد بود که چنین مباد!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۶۱] کسانی که به گزینش قرائت‌ها و مدل‌های دیکتاتوری تمدن غربی همت گماشته‌اند، همواره می‌کوشند حزب پادگانی را «خالص« و «اسلامی» جلوه دهند و طرف مقابل را به غرب‌زدگی متهم کنند، اما لحظه‌ای از اقتباس عقب‌افتاده‌ترین جلوه‌‌های منفی تمدن غربی، یعنی دیکتاتوری آن غفلت نکرده‌اند. من در زندان از نزدیک شاهد این اقتباس بودم و آن‌جا که بازجویان ادبیات مرا با ادبیات بعضی چهرهها و گروه‌های غیرمسلمان مخالف خشونت‌ورزی خارج کشور مقایسه می‌کردند، به صراحت گفتم منکر تشابه گفتاری سخنان خودم با چهره‌ها و گروه‌هایی که در انتهای فرآیند فاصله‌‌گیری از براندازی مسلحانه و غیرمسلحانه به اصلاح‌اندیشی رسیده‌اند نیستم، اما اگر نشریه مسعود رجوی و نشریه حسین شریعتمداری را به زندان بیاورید، نشان خواهم داد که علاوه بر گفتمان واحد «مجاهد» و «کیهان»، چگونه ادبیات و گاه واژه‌های نفرت‌پراکن و تقدیسگر خشونت آن دو همسان است و در برخورد با اصلاح‌طلبان، هر دو به یک روش عمل می‌کنند. جالب‌ آنکه اول کسی که از «فتنه خاتمی» سخن گفت، نه «حسین شریعتمداری» و «فاطمه رجبی» که «مسعود رجوی» بود! هنوز هیچ یک از اقتدارگراها به این سؤال من جواب ندادهاند که بین گفتمان و ادبیات این دو جریان کدام تفاوت ماهوی دیده می‌شود؟ همچنان که این پرسش‌ من نیز بی‌پاسخ مانده است که تفاوت اسلام مصباح با اسلام طالبانی چیست؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۶۲] اصلی‌ترین شکاف و چالش در جهان معاصر و در ایران بر اساس «حقوق» انسان‌ها شکل گرفته و تمام مکاتب و نظام‌های سیاسی را به دو گروه بزرگ تقسیم کرده است. قرن بیستم ثابت کرد که مارکسیسم بدون حقوق بشر، سر از استالینیسم در می‌آورد؛ ناسیونالیسم مخالف حقوق بشر به نازیسم ختم می‌شود؛ سکولاریزم ناقض حقوق بشر به فاشیسم منجر می‌شود و تجسم اسلام نافی حقوق بشر، طالبانیسم است. ماهیت سیاسی هر چهار سیستم (استالینیسم، نازیسم، فاشیسم و طالبانیسم)، دیکتاتوری و تحمیل علائق و سلائق عده‌ای به کل جامعه است که به نام‌های متفاوت، اما با روش‌‌های کم و بیش مشابه اعمال می‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۶۳] &lt;b&gt;عقل و تجربه حکم می‌کند از خشونت و هر اقدامی که هزینه فعالیت‌های سیاسی را برای عموم شهروندان، نه برای خود فرد بالا می‌برد بپرهیزیم، زیرا در چنین شرایطی بسیاری از شهروندان عرصه را ترک می‌کنند و تنها اقلیتی فداکار باقی می‌مانند که سرکوبشان به بهانه حفظ امنیت، کار چندان دشواری نخواهد بود. اقتدار جنبش سبز در این است که همدلی هر چه بیشتر شهروندان را جلب کرده، چنانکه انقلاب اسلامی با شعار «همه با هم» و حماسه دوم خرداد با حضور گسترده مردم تحقق یافت. وقتی تلاش رقیب، امنیتی- نظامی کردن هر چه بیشتر فضاست، باید بکوشیم شرایط را سیاسی کنیم تا ریزش جناح نظامی روزافزون و رویش سبز امید بیش از پیش شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۶۴] قدرت سازش‌پذیری در عین حفظ اصول و اساس نظام، جزو ویژگی‌های شخصیتی رهبر فقید انقلاب بود که مدت‌ها قبل از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، در برخورد با فتنه‌انگیزی فرقه رجوی نیز آن را مشاهده کرده بودیم. امروز رجوی با اشاره به پیام امام که گفته بود «من اگر یک در هزار احتمال می‌دادم که شما دست بردارید از آن کارهایی که می‌خواهید انجام دهید، حاضر بودم با شما تفاهم کنم» می‌گوید «این سند تاریخی و شرف و افتخار مجاهدین است که تن به آن تفاهم نداد». مسعود رجوی به این ترتیب با ضدارزش خواندن سازش‌پذیری و تفاهم، از همان منطق «انقلابی» تبعیت می‌کند که با اسلام ارتباطی ندارد و از آموزه‌های کمونیسم روسی است؛ ولی مطابق سنجه‌های ارزشی گفتمان سبز و گفتمان زندگی، آمادگی امام برای سازش‌پذیری، سند افتخار محسوب می‌شود و نشان می‌دهد بر خلاف ادعای رجوی، ۳۰ خرداد «ضرورت تاریخ» نبود. به لحاظ امنیتی نیز دقیقاً همان سازش‌پذیری و نصیحت‌های خیرخواهانه و به طور کلی جاذبه معنوی امام و انقلاب بود که تروریسم رجوی را با شکست مواجه کرد و نه شکنجه‌ها و اعتراف‌گیری‌ها و برخوردهای غیرقانونی و غیرانسانی که متأسفانه بر عمر فرقه او افزود و مانع مرگ طبیعی آن در سال‌های نخست دهه ۶۰ شد. هنگامی که مهندس موسوی در مقام نخست‌وزیر، در دوران جنگ بر نقش امنیتی گفتمان جذاب انقلاب اسلامی تأکید کرد، مجاهدین خلق گفتند: «این شعر و شعارهای دجالگرانه دقیقاً در کنار دستگاه‌های اطلاعاتی و شکنجه رژیم برای [امام] خمینی کارکرد داشته و حتی بیش از آن، مصرف امنیتی داشته است.» اگر مسعود رجوی گفتمان‌ انقلاب اسلامی و قدرت نرم آن را «دجالگرانه» بخواند بر او حرجی نیست، اما چه باید گفت درباره آقای مصباح که سخنان امام در پاریس را «جدلی» می‌خواند تا با حذف عناصر دموکراتیک آن، همسویی اسلام و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را با استبداد نتیجه بگیرد و اندیشه و رفتار خود را توجیه کند. طبق استدلال آقای مصباح می‌توان گفت آنچه خود او امروز می‌گوید، از باب جدل با صاحبان و فرزندان انقلاب و امام و منزوی کردن آنان است، وگرنه حرف اصلی استاد همان است که در سال‌های ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۷ می‌زد و امام را منحرف می‌خواند ولی اکنون با ژست دفاع انحصاری از انقلاب، نظام و امام، مخالفت خود را با نهضت امام در دهه پیش از پیروزی انقلاب پنهان می‌کند. همچنان که با تظاهر به دفاع انحصاری از رزمندگان و ارزشهای دفاع مقدس، می‌کوشد مانع افشای بی‌عملی خود در دوره هشت ساله جنگ تحمیلی شود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۶۵] دستگاه تبلیغاتی حزب پادگانی در یکسال گذشته اتهامات زیادی متوجه جنبش سبز و رهبرانش کرده است؛ از جمله این که آنها با آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها، سلطنت‌طلب‌ها، مجاهدین خلق و مارکسیست‌ها هماهنگ عمل می‌کنند یا همسو سخن می‌گویند. این در حالی است که سوابق اسلامی و ملی رهبران جنبش سبز، اهداف و ماهیت مردمی این حرکت،‌ گفتمان مسالمت‌آمیز و خشونت‌‌پرهیز آن و فاصله‌گیری آشکار جنبش از اندیشه‌های تمامیت‌خواه، جدایی‌خواه‌، سرکوبگر و تروریستی را همگان می‌دانند و مرز آنان با همه کسانی که استقلال و یکپارچگی سرزمینی ایران را به رسمیت نمی‌شناسند و حاضر به فعالیت در چارچوب قانون نیستند، مشخص است؛ اما چیزی که کمتر به آن توجه می‌شود، این است که رفتار و گفتار حزب پادگانی بیشترین شباهت را با چهار گروه فوق، بهویژه در ایجاد انسداد،‌ مبارزه با دموکراسی و نقض حقوق مدنی، سیاسی و فرهنگی ایرانیان دارد. اساساً یکی از انتقادهای جدی من به بینش، روش و منش اقتدارگراها این است که با ارائه عملکرد مشابه و گاه یکسان با گروه‌های مذکور، ملت را در برابر آنان خلع سلاح می‌کنند و در موضع ضعیف قرار می‌دهند. برای مثال، حزب پادگانی در کاربرد معیارهای دوگانه با دولت آمریکا رقابت می‌کند، در ایجاد انسداد سیاسی و سرکوب مخالفان و احیای مناسبات شاهنشاهی با سلطنت‌طلب‌ها کورس رقابت گذاشته است، عملکرد پادگانی و ادبیات خشن و کینه‌توزانه مجاهدین خلق را الگو قرار داده‌ و از کمونیسم روسی، سلول انفرادی، اعتراف‌گیری و دادگاه‌های نمایشی را وام گرفته است. من معتقدم سبزها ضمن دادن جواب به این سؤال  که «مرز» شما با گروه‌های سابق‌الذکر چیست، باید از اقتدارگراها بپرسند که «فرق» رفتار و گفتار حزب پادگانی با جریان‌های مذکور چیست؟ «مرز» سبزها با ناقضان حقوق ایرانیان روشن است، اما آیا «فرق» اقتدارگراها با آنان معلوم است؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۶۶] تجربیات تاریخی به ما میآموزد که برای گذار به دموکراسی و استمرار آن بهتر است گفتمان و ادبیات ما بیشتر اثباتی باشد تا سلبی. این امر هم بهداشتیتر و هم مؤثرتر است و هم فرهنگ عمومی و سیاسی را پالایش میکند. باید به آن اندازه از اعتماد به نفس برسیم که قدرت خود را نه در نفی، تحقیر و تخریب دیگران، که در طرح صحیح دیدگاهها و مواضع خود بدانیم. بنابراین در برابر شعارها و رفتارهایی که نمی پسندیم، پیش از آنکه فتوای تحریم و تکفیر صادر کنیم، باید مطالبات و شعارهای خود و دلایل طرح آنها را مطرح کنیم. مرز اصلاحطلبان با گروههای ضدانقلاب معلوم است اما آیا مرز اقتدارگراها با رفتار ضدانقلابی، از قبیل محدود کردن آزادیهای مدنی و سیاسی، نقض حقوق شهروندان و ضرب و شتم منتقدان تا حد پرت کردن آنان از بالای پل و ... مشخص است؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۶۷]&lt;b&gt; از عزیزان مقیم خارج از کشور که در یکسال گذشته تلاش‌های بسیاری کرده‌اند و نقش مهمی در گسترش پیام جنبش داشتهاند، انتظار رادیکال کردن شعارهای جنبش سبز را نداریم. ما با اینکه در ایران هستیم اما برای بیان حقیقت از کسی ترسی نداریم؛ با وجود این معتقدیم آنچه میتوانیم بگوییم یا انجام بدهیم، لزوماً به مصلحت میهن و مردم نیست. باید ببینیم چگونه میتوان جنبش را در عین توسعه دادن و عمیقکردن، غیر خصومتآمیزتر به پیش برد، هزینههای مردم را به حداقل رساند و دستاوردهای آن را نهادینه کرد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;[۶۸] حزب پادگانی همه ابزارها را در اختیار دارد، اما نه تنها از اداره صحیح کشور عاجز است (سخن امام را تأیید کرد که از اداره یک نانوایی ناتوان است)، بلکه قادر نیست گفتمانی جذاب و حتی چند واژه جدید تولید کند. با وجود این در این توهم به سر می‌برد که تولید اعتراف و تزریق ترس به شبکه اجتماعی، می‌تواند آنان را از مدیریت صحیح میهن و تولید گفتمان معاف ‌دارد، غافل از آن‌که هر چه چاه تاریک ترس را عمیق‌تر کند، پرچم سبز امید برافراشته‌تر می‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-2149541901311490377?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/2149541901311490377/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_07.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/2149541901311490377'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/2149541901311490377'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_07.html' title='پانوشت‌های مقاله تاج‌زاده'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-5712792711303326810</id><published>2010-07-01T10:07:00.000-07:00</published><updated>2010-07-01T10:48:28.268-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>پدر، مادر، ما باز هم متهمیم - متن مقاله مصطفی تاج‌زاده</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;توضیح من: مصطفی تاج‌زاده حدود دو هفته پیش و در سالروز بازداشتش مقاله مفصلی منتشر کرد در تحلیل یک سال گذشته. حجم این مقاله زیاد است و بیش‌تر از خود مقاله پانوشت دارد. متن اصلی مقاله را در این پست آورده‌ام و پانوشت‌ها را در پست بعدی. کل مقاله به همراه پانوشت‌ها را هم &lt;a href="http://www.4shared.com/document/JuToYi4h/Tajzadeh.html"&gt;این‌جا&lt;/a&gt; در یک فایل ورد گذاشته‌ام. تاج‌زاده در این یک سال جزو محبوب‌ترین‌ها بوده و خود من هم مثل خیلی‌ها از سال‌ها پیش دوستش داشته‌ام. فکر می‌کنم کم‌ترین کایر که در برابر نه ماه زندانی که کشید می‌توانیم بکنیم این است که نوشته‌اش را دقیق بخوانیم و با او وارد گفتگو شویم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;اول. دو نظام&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تجربه زندان به‌رغم همه تلخی‌های‌ خود، نتوانست فرصت و امکان "گفت وگو" را از من دریغ دارد؛ امکان گفت‌وگو حتی در دشوارترین شرایط. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;با توجه به این که من و دوستانم نه به علت مبارزه با نظام، که به دلیل فعالیت در جهت پویایی و شکوفایی آن به زندان افتاده بودیم، با بازجویان درباره اصل نظام اختلاف نداشتیم و همین مسأله مشترک می‌توانست نقطه آغاز گفت‌وگوی ما ‌باشد.&lt;/span&gt; با وجود این، مؤلفه‌هایی که بعضی بازجوها برای جمهوری اسلامی ایران تشریح می‌کردند با مؤلفه‌هایی که من در ذهن داشتم در بسیاری موارد متفاوت و گاه متضاد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به باور من، نظامی که قدرتش را در اعتراف‌گیری و تواب‌سازی در سلو‌ل‌های انفرادی ‌ببیند و نظامی که از بحث آزاد و مناظره و گفت‌وگو در رسانه‌ها تغذیه می‌کند، دو سیستم کاملاً متفاوت هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظامی که هر مخالفت یا حتی هر انتقادی را توطئه تلقی کند با نظامی که چهره خود را در آینه انتقاد مخالفین می بیند و رفتارش را تصحیح می‌کند، هرگز یکی نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظامی که یکی از بدیهی‌‌ترین حقوق انسان یعنی حق سفر آزاد را با ممنوع‌الخروج کردن شهروندان نقض ‌کند و به دور خود دیوار بکشد و نه فقط برای کسانی که قصد مشارکت در عرصه مدیریت کشور را دارند، بلکه برای شهروندان عادی نیز محدودیت های روزافزون بتراشد، بی تردید با نظامی که از مشارکت و انتخاب آزاد مردم در عرصه سیاست و اجتماع استقبال می‌کند متفاوت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظامی که نظامیان صاحب اصلی آن شمرده ‌شوند و «ایران» را یک پادگان بزرگ ‌ببیند که در آن «چون و چرا» معنا ندارد، با نظامی که مردم صاحبان اصلی آن به شمار می‌روند و پادگان‌هایش نیز مینیاتوری از جامعه و به روی مطالبات شهروندانش گشوده است، چگونه می‌تواند «یکی» باشد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظامی که اگر به شخصیت، میانگین تحصیلات و هوش زندانیان سیاسی اش نگاه کنیم، به این نتیجه برسیم که پاک‌ترین و سرآمدترین قشرهایش در زندان‌ها نمایندگی می‌شوند، با نظامی که شایسته‌ترین نخبگانش بر کرسی‌های پارلمانی یا مدیریت اجرایی آن تکیه می‌زنند یا در جامعه مدنی از امنیت کامل بهره مندند، هرگز یکی نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظامی که از راهپیمایی مسالمت‌آمیز شهروندان و شعار «الله اکبر» مردم بر پشت‌بام‌ها هراسان شود با نظامی که راهپیمایی اعتراضی را حق شهروندان و مایه اصلاح و قوت خود می‌داند، یکی نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظامی که در آن، احزاب مایل به تلاش در چارچوب قانون اساسی در دوران صلح و تثبیت سیستم سیاسی، نتوانند رسماً و آشکارا به فعالیت سیاسی بپردازند و شرط آزادی اعضا و رهبرانشان از زندان‌ها و بازداشت‌های غیرقانونی، انحلال یا توقف‌ فعالیت‌ حزبشان باشد کجا با نظامی یکسان است که در دهه اول انقلابش و در شرایط جنگی و وجود تروریسم، سران احزاب منتقد هرگز دستگیر نمی شوند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظامی که در آن استقلال قضایی به معنای بی‌اعتنایی به افکار عمومی باشد و دادگاه‌های نمایشی با احکام فرمایشی، دلسوزترین خادمان آیین و میهن و مردم را محکوم و آنان را از حقوق خداداد خود محروم کنند، کجا با نظامی که در آن قاضی مستقل از ارکان حکومت و بی‌اعتنا به فشارها و درخواست‌های نهادهای امنیتی، اطلاعاتی و نظامی و تنها بر اساس موازین حقوقی و قانونی حکم صادر می‌کند، یکی است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظامی که در آن بیشتر جوانان تحصیلکرده‌اش از دوره دبیرستان مشتاق مهاجرت به خارج از کشور باشند، نمایشگاه کتابش یاد دوران تفتیش عقاید را زنده کند، هنرمندانش که حجم جوایز ملی و بین‌المللی‌شان از فضای یک سلول انفرادی بیشتر است در زندان و در انفرادی به سر ‌برند، کجا با &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;وعده‌های امام در پاریس&lt;/span&gt; که خطوط اصلی نظام جایگزین رژیم سلطنت را ترسیم می‌کرد، سازگار است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظامی که رتبه های اول را در تورم و فساد به دست آورد و جایگاه آخر را در رشد اقتصادی کسب کند و نزدیک به نیمی از مردمش زیر خط فقر زندگی کنند، بخش خصوصی رقیب و بلکه دشمن دولت در زمینه اقتصاد تلقی شود و هدف عملی حکومت تضعیف آن باشد، صاحبان سرمایه اش رغبت بیشتری به سرمایه گذاری در کشورهای خارجی داشته باشند، واردات بی رویه کالا کمر تولید را بشکند و استراتژی دولتش «ایران را سراسر کمیته امداد می‌کنیم» باشد، آیا می تواند الگوی موفقی از مدیریت به مردم منطقه ارائه کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظامی که در سطح بین‌المللی انحصار رسانه‌ای، استبداد و حق وتو را محکوم کند و دولت آمریکا را نماد اعمال استانداردهای دوگانه بخواند، خود نمی‌تواند و از نظر اخلاقی حق ندارد علیه شهروندان خود به همان روش‌ها متوسل شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظامی که در آن «شادی» گم شود [۱] و رتبه‌های نخست جهانی را در توقیف نشریات و زندانی کردن روزنامه‌نگاران به دست آورد و نظارت استصوابی انتخاباتش حتی با نظام انتخاباتی عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین قابل مقایسه نباشد، چگونه می‌تواند مدعی رهایی ‌بخشی عراق و افغانستان و فلسطین و لبنان و الگو بودن برای مسلمانان جهان باشد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نظام مورد نظر من استقلال حوزه های علمیه حفظ می شود، دانشگاه پادگان نیست، اساتید برجسته و مستقل بازنشسته یا اخراج نمی‌شوند، به دانشجویان منتقدش ستاره‌ نمی‌دهند، آنان را به صورت فله‌ای بازداشت نمی کنند، اختلاط دختران و پسران در دانشگاه مسأله مقاماتش نیست و دانشجویان رسماً تهدید نمی‌شوند که چون نمره می‌خواهند باید خواست‌های مدیریت را اجابت کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظام مطلوب من آن نیست که به جای اندیشیدن به حل مشکلات بیکاری، افسردگی، ناامیدی و حتی اعتیاد جوانان، خود را مسئول آرایش و پوشش آنان بداند و مقاماتش شب و روز بر طبل مبارزه با مفاسد اجتماعی و فرهنگی بکوبند؛ در عین حال اجازه دهند شبکه‌های سرگرمی ماهواره‌ای بدون پارازیت دریافت ‌شوند ولی همه توان حکومت صرف مقابله با سایت‌ها و شبکه‌های شود. در نظام موردنظر من دروغ سکه رایج حکومت‌داری نیست!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نظام مورد نظر من و نظام برخاسته از آن انقلاب باشکوه، وجود کهریزک ننگ است و نه افشای آن. قانون اساسی آن سند سرکوب نیست، بلکه خون‌بهای شهیدان و محصول رأی مردم و سند حقوق و آزادی‌‌های شهروندان است و اجرای اصل ۲۷ و دیگر اصول حقوق بشری آن در آزادی اجتماعات و احزاب و مطبوعات و انتخابات و نیز در ممنوعیت شکنجه و محکومیت حکم اعدام شهروندان بدون طی مراحل دادرسی عادلانه، استقلال کشور، یکپارچگی سرزمینی و منافع ملی را تأمین می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;از نظر من‌ در نظام برآمده از مردمی‌ترین انقلاب بشر، هرگز نمی‌توان هر ده سال یکبار به خوابگاه و کوی دانشگاه حمله کرد؛ سرکوب‌ها و بگیر و ببندهای فله‌ای‌ نیز نمی‌تواند برخاسته از همان اسلام و انقلابی باشد که رهبرش شعار «میزان رأی ملت است» می‌داد و از «حق تعیین سرنوشت هر نسل به دست همان نسل» دفاع می‌کرد. &lt;/span&gt;در این نظام هویت، فرهنگ و آداب و رسوم اقوام مخل وحدت ملی تلقی نمی‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جایی که اپوزیسیون روسیه به دولت خود اعتراض می‌کند که چرا رفتار پلیس کشورش با تظاهرکنندگان روسی مانند رفتار پلیس ایران با مردمش خشن و سرکوبگر است، چگونه می‌توان این نظام را با نظامی یکسان دانست که ویژگی‌های آزادی خواهانه، معنوی و الهی‌ آن در نامه تاریخی رهبر فقید انقلابش به گورباچف تشریح شده است؟ این نظامی نیست که ایرانیان در سال ۵۷ خواهان استقرار آن بودند [۲].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;دوم. از انقلاب مخملی تا اخلال در ترافیک!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;من و دوستانم به «براندازی نظام» اعتقاد نداشتیم و هیچ اقدام غیرقانونی نیز انجام نداده بودیم. بنابراین در فرآیند بازجویی، گفتمان بازجویان بر همان سبک نخستین باقی نماند؛ من در انتهای فرآیند بغرنج گفت‌وگو دیدم که حتی بازجویان نیز نمی‌توانند در دفاع از تک‌صدایی، تک صدا بشوند و با الهی خواندن حزب خودی، بقیه را حزب شیطان بنامند. گفتمان «کیهان» اگر چه در مراحل نخستین بازجویی‌ها و نیز در کیفرخواست‌های ظاهراً «حقوقی» اما صد در صد سیاسی دادستانی تهران حاکم بود، اما من در زندان دیدم که حتی بازجوها نیز نمی‌خواهند یا نمی‌توانند تا آخر از آن گفتمان دفاع کنند؛ بعضی با مشاهده نتایج غیرقابل کنترل آن به صراحت می‌گفتند: «ما چندصدایی را قبول داریم» و «روش‌های کیهان جواب نمی‌دهد». من نمی‌دانم این سخنان تا کجا و چگونه می‌تواند گفتمان مسلط حوزه‌های امنیتی و نظامی باشد، اما تردید ندارم که روشنگری و اتخاذ و پیگیری مستمر روش‌های مسالمت‌آمیز و خیرخواهانه توسط جنبش سبز اکثریت ملت ایران، در انتهای یک فرآیند نه چندان طولانی، می‌تواند صداهای خاموش ولی معترض در هسته مرکزی نظامی- امنیتی کشور را به صدا درآورد و زبانی برای بیان شفاف و مستدل آن در مراکز تصمیم‌گیری در اختیارشان بگذارد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;در جریان همین بازجویی‌ها بود که من در مقابل اتهام «انقلاب مخملی» استدلال کردم و هشدار دادم که مواظب باشید، این اتهام یک تیغ دو دَم است و قبل از این‌که صدای مردم را ببرد، دست خودتان را خواهد برید، زیرا معنایی جز شبیه‌سازی جمهوری اسلامی ایران با حکومت‌های کمونیستی و شبه کمونیستی که توسط انقلاب‌های مخملی سرنگون شده‌اند، نخواهد یافت [۳]. شبیه‌سازی جمهوری اسلامی با حکومت‌های استبدادی و فاسد کمونیستی، همان نقطه‌ای بود که بازجویان هنگام دفاع از نظام مورد نظرشان در آن کم می‌آوردند &lt;/span&gt;[۴] و من می‌توانستم برای دفاع از جمهوری اسلامی مورد نظر خود فرصتی بیابم و تفاوت‌های آن را با نظام‌های کمونیستی شبیه‌سازی شده در دادگاه نمایشی فعالان ستاد انتخاباتی مهندس موسوی برشمارم. همچنین در همین نقطه است که می‌توانم به رغم همه انتقادات و اعتراضاتی که دارم، در مقابل اتهام دیگری که از موضعی دیگر علیه جمهوری اسلامی ایران مطرح می‌شود دفاع کنم و بگویم اگرچه ماجرای اعتراف سازی‌ها و شیوه‌های برخورد خشونت بار در زندان‌ها و در دادگاه‌های نمایشی، ناگزیر تداعی گر زندان‌ها و دادگاه‌های اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به ویژه در فاصله دو جنگ جهانی است، اما نظامی که من از آن دفاع می‌کنم در کلیت خود و در وجوه سه‌گانه جمهوری، اسلامی و ایرانی بودن خود با نظام‌های واقعاً موجود کمونیستی تفاوت بنیادین دارد. مهم‌تر آن‌که ظرفیت خوانش دموکراتیک از اسلام اساساً با ظرفیت تفسیر دموکراتیک از مارکسیسم- لنینیسم قابل مقایسه نیست. همین تفاوت مانع استقرار یک رژیم توتالیتر و تمامیت‌خواه به نام اسلام در ایران است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقطه ضعف متهمان در زندان‌ها و در دادگاه‌های استالینی درآن بود که نمی‌توانستند هم «کمونیست» و «انقلابی» (در مفهوم بلشویکی آن) باشند و هم تا آخر در برابر خواست بازجوها مبنی بر پذیرش و اعتراف به خطاهای ناکرده مقاومت کنند و نقش خود را در تأسیس نظام کمونیستی به رخ آنان بکشند، زیرا علاوه بر شکنجه های طاقت فرسا، تعریفی که بازجوها از مارکسیسم- لنینیسم و «انقلاب» ارائه می‌کردند و بر مبنای آن از متهمان می‌خواستند برای تقویت نظام سوسیالیستی شوروی یا «ستاد زحمتکشان جهان» به آنچه بازجوها می‌گویند اعتراف کنند، با تعریف استالین و حتی لنین از مارکسیسم، انقلاب و نظام شوروی انطباق بیشتری داشت و بنابراین زندانیان چاره‌ای جز تسلیم شدن نداشتند، مگر آن‌که ایدئولوژی مارکسیسم- لنینیسم را کنار بگذارند؛ اما چنین تعریف و تعمیمی در مورد اسلام، انقلاب، جمهوری اسلامی ایران و امام ممکن نیست. من نیز با توجه به ویژگی‌های رهایی‌بخش و آزادیخواهانه‌ای که از اسلام و انقلاب و نظام و قانون اساسی آن و نیز از آرمان و خواست مردم و وعده‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران سراغ داشتم و خود نیز در عمل آن‌ها را زیسته بودم، ‌توانستم در مقابل استدلال‌های بعضی بازجوها که شبیه استدلال های بازجوها در جریان بازجویی ها در نظام‌های کمونیستی بود مقاومت کنم [۵]. به عبارت روشن‌تر، آنچه نقطه ضعف زندانیان و متهمان دادگاه‌های استالینی بود، در این‌جا به نقطه ضعف‌ بازجویانی تبدیل می‌شد که بر شبیه‌سازی جمهوری اسلامی ایران با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی پای می‌فشردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افزون بر آن، بر این موضوع تأکید کردم که طبق قانون اساسی و دیگر قوانین موضوعه، هر حکم قضایی در مورد هر متهمی، از جمله ما، باید بر اساس معیارهای حقوقی و قانونی و نه سیاسی صادر شود و اگر در این میان بحثی سیاسی یا ایدئولوژیک وجود دارد، لازم است در بیرون زندان و در فضای باز و آزاد صورت گیرد، نه در زندان و در جریان بازجویی. پیشنهادی که بعضی بازجوها از آن استقبال کردند و امیدوارم هرچه زودتر تحقق یابد [۶].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر روی، اگر امروز می‌توانم به رغم خطاها و افراط‌کاری‌ها همچنان از انقلاب اسلامی دفاع کنم [۷] و در عین حال اعتراض کنم که چرا بدن مجروح حجاریان را از بستر درمان گسستند و با سلول زندان آشنا کردند، یا چرا بدن کروبی پسر را در زیرزمین مسجد مضروب و مجروح کردند و آن حرکات و اهانت‌های شنیع را به او روا داشتند، یا چرا به بدن‌های شریف و نازنین بسیاری از پاک‌ترین فرزندان این ملت که تنها جرم‌شان ایستادگی بر رأیشان و دفاع از کرامت، هویت و حقوق خویش بود آسیب رساندند یا چرا عزاداران حسینی را در روز عاشورا از بالای پل به زیر پرتاب کردند و با ماشین از روی پیکر مضروب بعضی شهروندان گذشتند و وا اسفا که همه این اعمال را به نام «خدا» کردند، به این دلیل است که &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ما تفسیر دموکراتیک رهبر فقید انقلاب از شلاق پذیری شانه های رسول خدا را شنیده بودیم تا حقی از مردم بر گردنش نماند. امام، عظمت و بزرگی آن بدن مقدس و روحانی را فقط در معراج نمی‌دید، بلکه علاوه بر آن، در تلألوی زمینی شدن و عریان شدن آن شانه‌های مبارک به روی مدعیان احتمالی، عظمت و بزرگی دموکراسی را مشاهده می‌کرد [۸]. ملت با چنین تفسیری از اسلام، آن انقلاب باشکوه را به پا کرد، نه با سخنان و تفسیر آقای مصباح که در همان ایام انقلاب، همّ و غمش این بود که چگونه دکتر شریعتی را بکوبد و به این ترتیب اندکی از زحمت ساواک بکاهد [۹].&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;سوم. اعترافات من&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من در محضر نسل جدید شهادت می‌دهم، نظامی که ما برای برپایی آن انقلاب کردیم و به قانون اساسی آن رأی دادیم، غیر از نظام نظامیانی است که می‌کوشند آن را ملک طلق خویش نمایند و در عرصه سیاست برای خود جایگاهی همانند فرماندهان دخالتگر ارتش ترکیه و پاکستان قائل شوند [۱۰]. این گواهی از آن رو ضرورت دارد که به وضوح می‌بینم چه در زندان‌ها و چه در تریبون‌ها و صدا و سیمای رسمی کشور، از جمهوری اسلامی ایران یک موجود زشت سیرت و زشت صورت به نام «فرانکشتاین» می‌سازند و من هرگز نتوانستم در این آینه مخدوش، سیمای رهبر فقید انقلاب و یاران واقعی‌اش و سیمای درخشان شهیدان و آرمان آنان را ببینم [۱۱]. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;می‌خواهند بگویند امام هم کسی بود مثل آقایان جنتی و مصباح، غافل از آن که این شبیه‌سازی مخدوش، روش‌های استبدادی و سرکوبگر را توجیه و آقایان را تطهیر نخواهد کرد. به عکس، دامنه بدبینی به رهبر فقید انقلاب محدود نمی‌شود و با تعمیم یافتن به ائمه اطهار (ع)، می‌تواند بی‌دینی و بی‌ایمانی را در نسل جوان دامن بزند که با کمال تأسف در برخی موارد زده است. &lt;/span&gt;این همان خطری است که به ویژه استاد مطهری، ما را از آن بر حذر می‌داشت [۱۲].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر حال در وضعیت واقعاً نفس گیر انفرادی و بازجویی، آنچه زبان و بیان مرا قوت می‌بخشید، نه یک جسارت فردی بلکه توفیقی الهی بود که نصیبم شد و راه بهره‌برداری از اسلام رحمانی و عقلانی و گفتمان انقلاب اسلامی را به رویم گشود. در این چارچوب بحث من و بازجویان درباره «نظام» به طور طبیعی از دو نگرش متفاوت درباره تاریخ انقلاب اسلامی تغذیه می‌کرد [۱۳]. به عنوان مثال بعضی بازجوها می‌کوشیدند با یادآوری مواردی از افراط کاری‌های دهه نخستین انقلاب، مرا و خط امامی‌های آن دوره و اصلاح‌طلبان کنونی را «فاشیست» معرفی کنند. متقابلاً من هم با یادآوری برخی رفتارهای فاشیستی که در همین ایام، در پیش دیدگان ملت ایران تکرار می‌شود،‌ توضیح می‌دادم که &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;همه ما در آن دوره خطاهای جدی داشتیم، اما شما همین امروز به جای آن‌که جوانب مثبت رفتار ما را ادامه دهید، همان خطاها را در شرایطی که کشور نه در حال جنگ است و نه از تروریسم گسترده و کور رنج می‌برد، ادامه می‌دهید.&lt;/span&gt; به همین دلیل دیگر نمی‌توان آن را «خطا» نامید و ناشی از بی‌تجربگی انقلابیون دانست. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;خطای ما این بود که در مقابل برخی رفتارهای دادگاه های انقلاب موضع نگرفتیم؛ در عین این‌که جناح موسوم به خط امام طراح اعلامیه ۱۰ ماده‌ای دادستانی انقلاب در زمان شهید قدوسی در بهار سال ۱۳۶۰ بود (طرحی که گروه‌های سیاسی دگراندیش مخاطب آن بودند و بسط مناظره و حقوق و آزادی‌های قانونی آنان را به خلع سلاح گروه‌ها پیوند می‌زد)، اما نتوانستیم (و نیز تروریسم سال ۶۰ و جنگ تحمیلی نگذاشت) که این راه را تا مرحله گسست کامل از شیوه‌های غیردموکراتیک پیگیری کنیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فاجعه ‌بار این است که در دوره صلح و فقد تروریسم، به جای بسط و تکامل آزادی‌هایی که بخشی از آن در دشوارترین ایام جنگ هم از تعرض مصون ماند، جریانی به شیوه‌های غیردموکراتیک می‌کوشد ضمن نادیده گرفتن و انکار دستاوردهای مثبت دولت دفاع مقدس، فقط و فقط خطاهای ما را که در عصر حاکمیت گفتمان «انقلابی» در جهان و وجود جنگ و تروریسم گسترده در داخل کشور رخ داده، به نحو مضاعفی تکرار کند ‌و استثناهای دهه اول انقلاب را به قاعده تبدیل سازد [۱۴]. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;واضح‌تر بگویم، سکوت تأیید‌آمیز درباره نحوه محاکمات دادگاه انقلاب خطای ما بود، اما بازداشت فله‌ای منتقدان قانون‌گرا، "کهریزکی کردن" شهروندان معترض و نیز تیراندازی مستقیم به آنان ‌چنان پدیده‌ شومی است که واژه «خطا» به هیچ وجه نمی‌تواند توصیف خوبی برای آن باشد&lt;/span&gt; [۱۵]. به همین دلیل ما حتماً باید اعتراف کنیم، اما نه در دادگاه‌های نمایشی و آن طور که بازجوها می‌خواهند و به اتهامات موهوم مرتکب نشده، بلکه در پیشگاه ملت و بر اساس حقیقت. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;نسل انقلاب باید اعتراف کند&lt;/span&gt;، ولی نه به دلیل مجاهده امروزینش برای بسط دموکراسی و ترویج حقوق بشر، که &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;به علت عدم استفاده درست و کامل از فرصت‌هایی که ظهور تک‌صدایی را بر بستر عبور از آرمان‌های انقلاب اسلامی و اصول قانون اساسی غیرممکن می‌کرد.&lt;/span&gt; البته ما کوشیده‌ایم از این خطاها درس بگیریم و به ویژه پس از جنگ، رفتار وگفتار خود را اصلاح کنیم [۱۶]. در عین حال&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; اعتراف می‌کنم که اگر در زمان خود در مقابل مواجهه نادرست با آیت‌الله شریعتمداری و برای حفظ حریم مرجعیت اعتراض می‌کردیم، کار به جایی نمی‌رسید که امروز حرمت مراجع و عالمانی همچون مرحوم آیت‌الله منتظری و حضرات آقایان وحید خراسانی، موسوی اردبیلی، صانعی، بیات زنجانی، دستغیب شیرازی، طاهری اصفهانی، جوادی آملی و... حتی در صدا و سیما مورد تعرض قرار گیرد و کار به جایی برسد که حتی بیت و نوه امام و حسینیه و مرقد ایشان و نیز آرامگاه مرحومان صدوقی و خاتمی از تعرض مصون نماند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراین اگر خطایی وجود داشته که داشته است، آن خطایی نیست که بازجوها می‌گویند و&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; اگر باید اعتراف کرد و حلالیت طلبید که باید هم طلبید، باید از برخوردهای ناصوابی که با مهندس بازرگان و دکتر سحابی صورت گرفت، عذر خواست و نیز باید از همه سیاسیونی که خواهان فعالیت قانونی بودند و حقوقشان به بهانه‌های مختلف نقض شد، پوزش طلبید. همچنین باید از تحمیل یک سبک زندگی به شهروندان و دخالت در حریم خصوصی آنان معذرت خواست. خطای ما آن بود که تصور می‌کردیم ما انسان‌های متوسط قادریم در میخانه‌ها را ببندیم، بدون آن‌که لازم باشد درهای تزویر و ریا را باز کنیم. اشتباه ما این بود که در عمل به برخی امور عرفی تقدس ‌بخشیدیم، غافل از آن که تلاش مذکور عقیم و نتیجه اش عرفی شدن بسیاری از مقدسات است [۱۷]. بزرگترین خطای ما تعمیم مناسبات سیاسی در عصر "عصمت" به عصر "غیبت" بود.&lt;/span&gt; نتیجه چنین بینشی و عمل بر اساس آن، احیای مناسبات حکومت معصوم در دوره حکومت رهبران غیرمعصوم نبوده و نیست، بلکه سست کردن پایه‌های اعتقادی شهروندان، به ویژه نسل جوان به عصمت و علم لدنی معصومان و تضعیف مبانی ایمانی و اخلاقی جامعه بوده است. در حقیقت &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;سال‌ها طول کشید تا کاملاً درک کنیم حکومت در عصر غیبت، با وجود و حضور انسان‌های متوسط که نه به همه اسرار و رموز جهان و جامعه و انسان آگاهند و نه از حب و بغض‌ها و منافع شخصی بری هستند، نمی‌تواند سعادت اخروی شهروندان را تأمین کند.&lt;/span&gt; گذاشتن چنین باری بر دوش حکومت عملاً به معنای آن است که دولت در تمام عرصه‌های زندگی شهروندان دخالت کند و به این ترتیب ضمن نقض حقوق و آزادی‌های آنان، در تأمین رفاه مردم و نیز توسعه علمی و فنی اقتصادی میهن با مشکلات عدیده مواجه شود [۱۸]. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ما باید برخلاف انقلاب های دیگر جهان، از همان ابتدا بر این مسأله پافشاری می‌کردیم که تحت هر شرایطی، حتی با وجود جنگ و تروریسم، نقض حقوق بشر نه قانونی است، نه اسلامی و نه اخلاقی.&lt;/span&gt; همچنین تقدس هدف نباید مانع شود تا به روش‌های دستیابی به آن به اندازه کافی حساسیت نشان ندهیم؛ زیرا در عرصه اجتماع و حکومت، اهمیت روش‌ها کمتر از اهداف نیست، اگر بیشتر نباشد. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ما نباید اجازه می‌دادیم خیانت و خباثت بعضی افراد یا طرح‌ها یا اقدام‌‌ها، خارج شدن ما را از مسیر قانون و شیوه‌های انسانی و اخلاقی توجیه کند؛ شکنجه در همه حال شکنجه است و اعدام زندانی قبلاً محاکمه و محکوم شده که در اسارت به سر می‌برد، ناموجه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به این ترتیب،&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; اگرچه به باور من، شرط لازم برای مقابله با جریان اعتراف‌سازی، افشا و محکوم کردن آن جریان و شیوه های آن است، اما شرط کافی، بخشایش‌طلبی از صاحبان واقعی حق و از ستمدیدگان واقعی است و نیز اذعان به این نکته که اگر در زمان لازم این وظیفه اخلاقی و ملی را انجام داده بودیم، امروز گرفتار تواب‌سازی و اعتراف‌گیری نمی‌شدیم.&lt;/span&gt; بنابراین با تأسی به دکتر شریعتی به هم‌نسلان خود عرض می‌کنم «پدر، مادر ما باز هم متهمیم، نه متهم بازجوها بلکه متهم این نسل». اگر خود را طرفدار آرمان‌های انقلاب اسلامی می دانیم و&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; اگر مدعی دفاع از گفتمان «تعیین سرنوشت این نسل به دست همین نسل» هستیم، ‌باید شرایط تحقق عملی کلام رهایی‌بخش نوفل لوشاتو و بهشت زهرا را فراهم کنیم.&lt;/span&gt; انتقال صفحات درخشان تجربه بزرگ نسل انقلاب به نسل کنونی، هنگامی میسر است که تکلیفمان را با لکه‌های تاریک تاریخ خودمان مشخص کنیم. چنانچه آن لکه‌ها کنار بروند، برای درخشش جنبه‌های مثبت انقلاب و حماسه‌های فراموش ناشدنی آن مجال فراهم خواهد شد [۱۹].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ما همان طورکه نباید هیچ نفرت و کینه‌‌ای را از زندان به جامعه منتقل کنیم، باید مانع تکرار خطاهای عصر انقلاب در عصر کنونی شویم. شرط ضروری این کار پذیرش خطاها و آمادگی برای پاسخگویی به اتهام‌های نسل جدید است&lt;/span&gt; [۲۰]. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;اگر در پیشگاه نسل جدید به آن خطاها اعتراف نکنیم، آن گاه مجال برای ظهور کسانی مهیا می‌شود که همان لکه‌‌های تاریک را چنان بسط می دهند و چنان نسبت به گذشته فرافکنی می کنند تا خطاهای به مراتب هولناک‌تر خود را بپوشانند و هیچ نقطه مثبتی در کارنامه نسل‌ انقلاب دیده نشود؛&lt;/span&gt; در آن صورت نسل جدید همه را به یک چوب خواهد راند و ناخودآگاه و بدون درس گرفتن از گذشته به تکرار شیوه‌های اشتباه ما خواهد پرداخت یا مبدع روش‌های خطرناک‌تر خواهد شد [۲۱]. به علاوه &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;نمی‌توان خود را پیرو گفتمان پاریس با آن همه تأکید بر دموکراسی، حقوق بشر، آزادی بیان و مطبوعات و صدا و سیما و احزاب، حقوق زنان و اقلیت‌ها، آزادی انتخابات، جمهوریت و پیوند آن با اسلامیت دانست و از ریشه‌ها، علل، موانع و خطاهایی که مانع تحقق آن حقوق و آزادی‌ها در ادوار بعدی شد، سخن نگفت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به سخن دیگر، اگر جریانی که پرچم مقابله با سیاست ورزی قانونی را علم کرده و فعالیت انتخاباتی را به دادگاه و زندان کشانده است، اشتباهات دهه اول انقلاب را نقاط مثبت انقلاب می‌داند و صفحات درخشان آن دوره را در فضایی نظامی، امنیتی و پلیسی تحریف می‌کند، در مقابل ما نیز باید آشکارا به ملت ایران بگوییم که واقعاً چه چیز را خطا می‌نامیم و از چه چیز هنوز دفاع یا به آن مباهات می‌کنیم [۲۲]. این روش در نقطه مقابل خواست حزب پادگانیاست تا ضمن نفی جنبه‌های مثبت دهه اول انقلاب، از تکرار اشتباهات همان دهه به عنوان یک عمل «انقلابی» و تنها راه حفظ «نظام» دفاع کنند و پرونده مطبوعات آزاد، احزاب آزاد و انتخابات آزاد را برای همیشه ببندند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من آن دعوت را نمی‌پذیرم و به جای آن &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;خود را موظف می‌دانم به پرسش های نسل جوان پاسخ بدهم که چرا و چگونه بر نظام برآمده از دل مردمی‌ترین انقلاب معاصر، تفکر آقای مصباح حاکم شد و مشی «نواب صفوی» راهبرد پارلمانتاریستی «مدرس» را کنار زد &lt;/span&gt;[۲۳] یا چرا و چگونه کسانی فرصت یافتند تا از تریبون‌های رسمی نظام، بخش عظیمی از ملت را «خس و خاشاک» بخوانند [۲۴] و «بزغاله» و «گوساله» بنامند و به جای عذرخواهی از عملکرد غیرقانونی و غیراخلاقی خود در انتخابات، بکوشند فعالان انتخاباتی منتقد آن روش‌ها را به انفرادی و عذرخواهی بکشانند؟ &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;چرا شکل بازسازی شده برخی اشتباهات دادگاه‌های انقلاب در دهه اول انقلاب در سیمای مرتضوی‌ها تکرار شد؟&lt;/span&gt; چرا تلویزیونِ مناظره‌ها و بحث آزاد بهار ۶۰، به «سیمای میلی» و تک‌صدا تبدیل شد؟ چرا کیهانِ سیدمحمد خاتمی به کیهانِ حسین شریعتمداری سقوط کرد؟ چرا صادق لاریجانی به جای دکتر بهشتی نشست و رحیمی جای نخست‌وزیر امام را گرفت؟ و چرا سیداحمد خاتمی ها بر منبر بزرگانی همچون طالقانی و منتظری به ایراد خطبه جمعه ‌می پردازند؟ ما باید به سهم خود از بروز این استحاله پوزش بخواهیم و به بحث درباره ریشه‌ها، علل و عوامل آن بنشینیم. این امری است که باید در قالب مناسب خود، یعنی در جریان بحث و گفت‌وگو با نسل جدید یا صاحبان ایران فردا انجام پذیرد. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;به لطف خدای بزرگ که مرا در سلول به خودم وا نگذاشت، بیمی از زندان و دیگر شدائد ندارم، اما از مسئولیتی که به سهم خود در قبال نسل جوان دارم، می‌ترسم &lt;/span&gt;و امیدوارم همان خدایی که ما را از آن مهلکه نجات داد، امکان جبران کامل خطاها و انتقال تجربیات‌مان به نسل جوان را نیز به من و دوستانم عطا کند [۲۵].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;عذرخواهی از نسل جدید البته محدود به آن مواردی نیست که به اجمال گفتم. باید این دِین در همان فضای گفت‌‌وگویی ادا شود و چه بسیار خطاها که من به آن‌ها آگاه نیستم، جوانان می‌توانند روح مرا با انتقادها و پرسش‌های عمیق خود صیقل دهند و مصفا کنند. &lt;/span&gt;در جریان همین بازنگری انتقادی به گذشته، اگر توفیقی دست دهد، کوشش خواهم کرد تصویر خود از انقلاب اسلامی را ترسیم کنم و تفاوت‌های آن را با دیدگاه‌ها و عملکرد مدعیان امروزین جمهوری اسلامی با شرح و بسط بیشتری بازگویم. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;اکنون که به برکت جنبش سبز، شرایطی فراهم شده تا بسیاری از طرف های درگیر منازعات خونین دهه ۶۰ با بازخوانی انتقادی آن سال ها به این نتیجه برسند که آن همه خشونت و خون ریزی «ضرورت تاریخ» نبود و می شد از بروز آن رخدادهای تلخ و ناگوار اجتناب کرد، باید این فضای نقد را زنده نگه داشت؛&lt;/span&gt; زیرا انرژی فوق العاده ای آزاد خواهد شد که می تواند عقب ماندگی ملی و نیز تنگ نظری، انحصارطلبی و بی اعتنایی نسبت به دیگری و حقوق او را در عرصه سیاست، پشت سر گذارد [۲۶].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;چهارم. مناظره یا صدور کیفرخواست؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتراف می‌کنم تا وقتی به زندان نرفته بودم، معنای سخنان و ادا و اطوارهای زشت و عکس تکان‌ دادن‌ها و «پرونده‌نمایی» یک پوشه توخالی را در مناظره‌های انتخاباتی به طور کامل درک نکرده بودم. در سلول انفرادی و در جریان بازجویی بود که دیدم آن حرکات اسم رمز کدام عملیات بوده است و میان اتهامات مطرح شده در مناظره با اتهامات مطرح شده در بازجویی‌ها و کیفرخواست دادستانی تهران علیه ما چه نسبتی وجود دارد. دیدم که چگونه از بلوف‌های مناظره به بلوف‌های بازجویی و دروغ‌های مرتضوی جهش کردند [۲۷].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در یک شرایط متعارف و دموکراتیک، بین دو پدیده مناظره و انتخابات پیوند وثیقی وجود دارد. مردم در جریان مناظره‌ها فرصتی برای داوری میان سلایق و اندیشه‌های گوناگون می‌یابند و مستقیماً از مناظره‌ها به انتخابات پل می‌زنند، اما من در اوین دیدم مناظره‌های آقای احمدی‌نژاد - مناظره هایی که برای اولین بار بین نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری در ایران به صورت زنده طراحی و اجرا شد- بیش از آن‌که معطوف به انتخابات باشد، معطوف به سیاه‌نمایی‌ گذشته و مهم‌تر از آن زمینه‌سازی برای بگیر و ببندها و اعتراف گیری و سرکوب‌های پس از انتخابات بود [۲۸]. سخنان و در واقع تهمت‌ها و افتراهای آقای احمدی‌نژاد در آن مناظره‌ها در امتداد انتخابات نبود، بلکه در امتداد وقایعی بودکه باید با عبور از انتخابات و جهش از فراز صندوق های آرا به اوین شکل می گرفت. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;وقتی آقای احمدی‌نژاد، به دروغ آقای کروبی را به ایجاد شکنجه‌‌گاه در بنیاد شهید متهم می‌کرد، معنای واقعی سخنان او نه معطوف به گذشته و در جهت محکومیت شکنجه، بلکه معطوف به آینده، به کهریزک و زمینه‌سازی برای توجیه آن بود.&lt;/span&gt; بی‌دلیل نبود که مرتضوی پس از برکناری از دادستانی، با حکم آقای احمدی‌نژاد به قوه مجریه منتقل ‌شد و جناح طرفدار آقای احمدی‌نژاد در مجلس هشتم با طرح تحقیق و تفحص نمایندگان از وضعیت بازداشتگاه‌های کشور، در اردیبهشت ماه سال جاری مخالفت کرد [۲۹].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوف‌ها و افشاگری‌های آقای احمدی‌نژاد در آن مناظره‌ها از جنس انتخابات نبود [۳۰]، از جنس بلوف‌های بازجویانی بود که مسئولیت «کشف» به اصطلاح «فساد مالی و اخلاقی و سیاسی» منتقدان تک‌صدایی شدن حکومت و جامعه را به عهده داشتند [۳۱] تا بی‌کفایتی دولت نهم در اداره کشور و بخصوص در هزینه سیصد میلیارد دلار نفتی [۳۲]، ثروت‌اندوزی محصولی‌ها [۳۳]، رفتار ناموجه رحیمی‌ها [۳۴] و سفره‌پروری‌های کلان میلیاردی برای خرید رأی برای آقای احمدی‌نژاد در پس آن بازداشت‌ها، اعتراف‌گیری‌ها، تواب‌سازی‌ها و سرکوب‌ها [۳۵] پنهان بماند یا تحت‌الشعاع قرار گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از طرف دیگر &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;باید اذعان کنم من و دوستانم و کثیری از فعالان انتخاباتی که تا به امروز به لطف الهی از آن مهلکه بزرگ جان سالم به در برده‌ایم، مدیون مردمی هستیم که با تظاهرات تاریخ‌سازشان در ۲۵ خرداد، نه فقط کودتای انتخاباتی را افشا کردند و دستکش مخملی را از مشت آهنین کنار زدند و نه تنها من و امثال مرا نجات دادند، بلکه به ایران و اسلام جان تازه‌ای بخشیدند و چهره دیگری از ملت ایران در جهان ارائه کردند&lt;/span&gt; [۳۶]. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;درست است که همه آن سخنان و اتهام‌های طراحی شده، به منظور زمینه‌سازی برای سرکوب منتقدان و حاکمیت تک‌صدایی بود، اما همه آن بگیر و ببندها و مصائبی که بر سر مردم آوردند، در مقابل آنچه ممکن بود در صورت عدم شکل‌گیری تظاهرات میلیونی ۲۵ خرداد بر سر آیین و میهن و مردم بیاید و «اختناقی» که قرار بود حاکم شود، یک خرده‌کاری بیش نبود. مردم آن روز نه فقط جان ما، بلکه جان‌مایه جهادها و تلاش‌های آزادیخواهانه و عدالت‌طلبانه یک قرن گذشته خود را نجات دادند و راه فردا را گشودند&lt;/span&gt; [۳۷].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پنجم. امنیت پادگانی یا امنیت مدنی؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به این‌که شاه بیت استدلال نظامیان مداخله‌گر در سیاست در همه جا، از جمله در ایران، تلاش برای حفظ «امنیت» اعلام می‌شود، در این‌جا مایلم به برخی مؤلفه‌های مهم امنیت ملی از نظر خودم اشاره کنم. اولین مسأله به نقش و کارکرد امنیت بخش مشارکت و حضور مردم در صحنه و تفاوت بارز آن با درک پادگانی از «امنیت» برمی‌گردد. امنیت و نظامی که من از آن دفاع می‌کنم، راهپیمایی آرام ۲۵ خرداد ۸۸ نجات دهنده اش است و نه کهریزک و اوین. این همان درک خلاق از آن امنیت پایدار و واقعی است که آقای مهندس موسوی در جریان فعالیت های انتخاباتی به روشنی از آن دفاع می‌کرد و آقای خاتمی آن را امنیت مردم می‌نامید [۳۸]. من امنیت نظام برخاسته از انقلاب اسلامی را در مقابله با دموکراسی، امنیتی کردن فضا، شکستن رکوردهای جهانی نقض حقوق بشر، تحدید مطبوعات و سر دادن شعار نشریه «مجاهد» نمی‌دانم که می‌نوشت «سیاست حقوق بشر می‌خواهد چهره کریه امپریالیسم را پنهان سازد» [۳۹]. کاملاً‌ برعکس، معتقدم رکوردداری در بستن روزنامه‌ها و دهان‌ معترضان، علاوه بر نقض حقوق شهروندان، کارکردی جز کریه‌سازی چهره انقلاب و نظام مولود آن و در نتیجه سست کردن امنیت میهن و مردم و ضربه‌پذیری جمهوری اسلامی ایران در قبال تهاجم محتمل دشمنان نخواهد داشت [۴۰].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حقیقت در عصر جهانی شده کنونی، درونی کردن ارزش‌های انسانی و استخدام و به کار گرفتن ارزش‌های عام و جهان شمول و تکیه بر افکار عمومی جهانی، جزو ارکان اصلی «قدرت نرم» هر نظام سیاسی شمرده می‌شود. یعنی به تسخیر خود درآوردن روزهای جهانی مانند روز کارگر، خودی کردن اصل تعیین مقدرات توسط هر نسل، خودی کردن جمهوریت و به طور کلی خودی کردن همه دستاوردهای دموکراتیک بشر، حتی اگر ظاهراً «غیرخودی» و «بیگانه» به نظر برسند، امنیت‌ بخش کشور و نظام است. مثال بارز آن همان چیزی است که شهید مطهری در مورد مشروطیت می‌گوید و تصریح می‌کند که «مشروطه» اگرچه امری خودی نبود، ولی ملت ما آن را خودی و «ملی» کرد [۴۱]. به عبارت دیگر، «امنیت» در جهان معاصر مدیون قدرت نرم و قدرت گفتمانی دموکراسی و تسامح و سازش‌پذیری و حقوق بشر است. اصحاب اندیشه، قلم، فرهنگ و هنرمندان کشور «قدرت نرم» کشورند و آزار و فشار بر آن‌ها ‌باید جزو مقولات ضد امنیتی در مفهوم واقعی آن به شمار رود.&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; ادبیات، شعر، رمان، فلسفه، تئاتر، سینما، هنرهای تجسمی و علوم تجربی و انسانی پیشرفته است که باید جزو مبانی امنیتی جمهوری اسلامی ایران محسوب شود، نه امنیتی کردن این مقولات و یورش بر اهل علم و فرهنگ و اندیشه و هنر &lt;/span&gt;[۴۲].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اعتقاد من قدرت صلح‌سازی ایران و گفتمان گفت‌وگوی تمدن‌ها و دفاع از دموکراسی، جامعه مدنی، حقوق بشر و آزادی‌ها در دوران آقای خاتمی بود که مبانی امنیتی و قدرت نرم کشورمان را تشکیل می‌داد و زمینه‌ساز تقویت قدرت دفاعی و نظامی میهن ما می‌شد. اقتدارگراها توجه ندارند آنچه دولت جورج‌ بوش را در منظر افکار عمومی جهان رسوا کرد، دفاع از دموکراسی و حقوق بشر در سطح جهانی نبود، گوانتانامو و شکنجه‌گاه ابوغریب بود که افشای آن توسط مطبوعات آزاد و روشنفکران و هنرمندان آزادیخواه آمریکایی و اروپایی، اقتدار اخلاقی دولت وقت آمریکا را در هم شکست [۴۳].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسداری از امنیت و منافع ملی به خصوص در قضیه دیپلماسی هسته‌ای مصداق بارزتری دارد. پیشرفت دانش و صنایع هسته‌‌ای ایران، مستقل از دولت‌هایی که بر سر کار می‌آیند و می‌روند تدوام خواهد یافت، اما چگونگی و سرعت آن و به ویژه هزینه‌های ملی آن به مهارت و قابلیت هدایت دیپلماسی یا بر عکس ناشیگری و فقدان مهارت سکاندار دیپلماسی ایران برمی گردد. اگر از این زاویه ملی (نه زاویه اسرائیلی- آمریکایی نمایاندن دموکراسی، حقوق بشر و جامعه مدنی) به قضیه بنگریم، خواهیم دید و تاکنون نیز بارها دیده‌ایم که ناشیگری آقای احمدی‌نژاد [۴۴] چگونه امنیت میهن را آسیب پذیر کرده و به منافع ملی لطمه زده است [۴۵]. یعنی حتی اگر به حقوق بشر، دموکراسی، جامعه مدنی و گفت‌وگوی تمدن‌ها نگاه ابزاری و تاکتیکی داشته باشیم که من به شدت با این نگاه ابزاری و تاکتیکی مخالفم، باز هم مصلحت ایجاب می‌کند برای تأمین حق هسته‌ای، حقوق بشر و حقوق شهروندان ایرانی را محترم بشماریم و نه این‌که در جستجوی یک میان‌بر واهی برای دور زدن حقوق شهروندان به بهانه حفظ حق‌ هسته‌ای ملت برآییم [۴۶]. به نظر من، این مسأله‌ای نیست که بر حزب پادگانی پوشیده باشد [۴۷]، ولی اگر تبلیغات ضد جنبش سبز، از تحلیل‌های کیهان گرفته تا انعکاس کیفرخواستی و قضایی آن در زندان و دادگاه و نیز برنامه‌های «رسانه میلی» را جمع و تلخیص کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که در واقع اقتدارگراها تهدید اصلی علیه کشور را دموکراسی و حقوق بشر می‌دانند و نه صهیونیست‌ها و دولت آمریکا [۴۸]. علت این اشتباه بزرگ این است که آنان به مزایای دموکراسی واقف نیستند و در این عرصه هیچ مهارتی در خود سراغ ندارند و معتقدند اگر شرایط، طبیعی و غیرامنیتی شده و قلمرو مسابقه به عرصه رفاه، پیشرفت و مدیریت صحیح در یک فضای آزاد منتقل و اوین و کهریزک نیز بر چیده شود، حزب پادگانی پیشاپیش بازنده مسابقه است [۴۹]. حال آن‌که برای حفظ نظام و امنیت پایدار میهن، راهی جز دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی در خصوص حقوق و آزادی های تصریح شده در قانون اساسی و جلب مشارکت آحاد شهروندان وجود ندارد [۵۰].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ششم. انتخابات؛ آزاد یا فرمایشی؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امنیتی کردن حساسیت مردم نسبت به رأی خویش نیز یکی دیگر از مواردی است که اختلاف نظر دو طرف را در مورد مقوله «امنیت و منافع ملی» به خوبی نشان می‌دهد. از نظر من حساسیت مردم برای پیگیری رأی خود و مطالبه شفافیت کامل در خصوص انتخابات،‌ تقویت کننده اساس نظام است. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;نظامی که بنیانگذارش، آن همه از نمایشی بودن انتخابات و «وکلای قلابی شاه» انتقاد می‌کرد و جمهوری اسلامی را بر اساس رأی مردم پایه گذاشت، طبیعی است که مردمش این همه در قبال آرای خود حساس باشند&lt;/span&gt; [۵۱]. به این ترتیب باید به انتخابات آزاد به عنوان محور همبستگی ملی نگاه کرد و هرگونه وفاق ملی ‌باید در نخستین مرحله خود از مجرای تحکیم و تصویب مبانی انتخابات آزاد عبور کند و نه با دور زدن آن به وسیله نظارت استصوابی، اوین و کهریزک یا با تحریم آن با شعارهای به ظاهر انقلابی و رادیکال، اما در واقع به سود اقتدارگراها. به صراحت عرض می‌کنم حکومت با سلب حق تعیین سرنوشت ملت در پای صندوق های رأی، اصلی ترین حربه دفاعی نظام در مقابل مشکلات داخلی و مداخلات بیگانه را کندتر می کند. توجه کنیم &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;انقلاب اسلامی در شرایطی رخ داد که رهبری آن پرچم حق تعیین سرنوشت توسط هر نسل و انتخابات واقعی را در برابر انتخابات نمایشی، مجلس فرمایشی و وکلای قلابی رژیم کودتا به اهتزاز در آورده بود.&lt;/span&gt; اگر این سلاح کارآمد دفاعی از طریق مداخله نظامیان در عرصه سیاسی بی خاصیت شود، وضعیت کشور ما به دوران پیش از انقلاب باز می گردد و به مراتب بدتر از آن دوره می شود، زیرا امروز آمریکا دیگر آن آمریکایی نیست که ملت ما آن را با کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت قانونی و ملّی دکتر مصدق می شناخت، بلکه آمریکایی است که انتخابات عراق زیر برق سرنیزه های ارتش او با چنان شفافیتی برگزار می‌شود که حضور اکثریت ملت و حمایت مرجعیت شیعه و روحانیت اهل سنت را به دنبال دارد. طبیعی است که نمی‌توان علم پوسیده یک انتخابات غیرقانونی و سرشار از بگیر و ببندهای پساانتخاباتی را در مقابل آن به اهتراز درآورد. با وجود این و با کمال تأسف باید گفت از سال ۱۳۷۰ که آقای جنتی و همکارانش نظارت بر انتخابات را «استصوابی» تفسیر کردند که عملاً به معنای «دخالت مطلقه و غیرپاسخگوی نهاد انتصابی در انتخابات» بود، قانون مداری، آزادی و شفافیت انتخابات آسیب‌های جدی دیده و حتی سلامت آن نیز در معرض تهدیدها و تردیدهای جدی قرار گرفته است که نمونه آن را در انتخابات ریاست جمهوری هفتم در خرداد ۷۶ مشاهده کردیم. در آن انتخابات حتی ناظرانِ رییس‌جمهور وقت را به حوزه‌های اخذ رأی راه ندادند و در استان‌هایی مانند لرستان، تقلب‌ مفتضح و آشکاری صورت گرفت، به طوری که در برخی از شهرهای لرستان تعداد آرای ریخته شده به صندوق ها بیش از ۱.۸ برابر کل واجدان شرایط رأی دادن بود و طرفه آن که ۱۳۰ درصد این آرا به نام رقیب آقای خاتمی به صندوق ریخته شده بود [۵۲]!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تلاش بیست ساله برای ایجاد محیطی بسته، امنیتی و نظامی در هیأت‌های نظارت بر انتخابات،‌ نقض حقوق شهروندان و عدم رسیدگی به شکایات و درخواست‌های قانونی منتقدان، تشکیل لشکر ۳۰۰ هزارنفره با گرایش های واحد سیاسی برای نظارت به نام شورای نگهبان، انجام تقلب و تخلف که صورت بارز آن در انتخابات مجلس ششم، هنگامی که سرپرست ستاد انتخابات کشور بودم، رخ داد و من به سهم خودم با آن مقابله کردم، برگزاری غیرشفاف و غیرقانونی انتخابات که در دولت آقای احمدی‌نژاد به اوج خود رسید، بی‌توجهی مطلق شورای نگهبان به خواست رؤسای پیشین دو قوه مجریه و مقننه در زمینه بازشماری تعداد معینی از صندوق‌های آرا در انتخابات مجلس هشتم در تهران که در آن‌ها آرای نامزدهایشان صفر منظور شده بود، دخالت روزافزون نظامیان در انتخابات، عملکرد یک سویه صدا و سیما، توزیع پول‌های مشکوک در ایام انتخابات به سود یک نامزد یا جناح خاص و ...، زمینه‌های بدبینی به عملکرد برگزارکنندگان انتخابات را ایجاد کرده بود. با چنین سابقه‌ای، مراجع اجرایی و نظارتی انتخابات ریاست‌جمهوری دهم که رییس دولت هم نامزد آن انتخابات بود، به جای تلاش برای شفاف‌سازی اقدام‌های خود و جلب اعتماد عمومی کوشیدند فعالان انتخاباتی رقیب را قبل از برگزاری انتخابات بازداشت کنند تا فضا امنیتی شود و کسی جرأت اعتراض به نتایج اعلام شده را نداشته باشد. در واقع &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;صدور حکم بازداشت من و دوستانم در ۱۹ خرداد ۸۸ به این معنا بود که از نظر مسئولان قوه قضاییه و فرماندهان قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران، نتیجه انتخابات از سه روز قبل از برگزاری روشن بود. این در حالی است که نظرسنجی‌ها در تهران از پیشتازی مهندس موسوی خبر می‌داد&lt;/span&gt; [۵۳].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به این ترتیب &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;شبح شبهه درباره سلامت انتخابات را همان کسانی به گردش درآوردند که با وجود داشتن سوابق سوء در برگزاری انتخابات در دو دهه گذشته، عملکرد غیرقانونی‌شان در دو انتخابات پیشین و نیز بی‌توجهی به پیشنهادها و هشدارهای منتقدان قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم، در روز انتخابات نیز فضا را نظامی و امنیتی کردند &lt;/span&gt;[۵۴]. اگر حزب پادگانی به پیروزی خود اطمینان داشت، می‌بایست این باور را در عملکرد خود قبل، حین و بعد از برگزاری انتخابات به نمایش می‌گذاشت، نه این‌که رفتار و ترس‌های یک اقلیت چند میلیونی را بر جامعه حاکم کند و در همان حال ادعای ۲۴ میلیونی داشته باشد. اگر واقعاً چنین رأیی به حزب پادگانی اختصاص یافته بود و اگر خود باور داشتند که ۲۴ میلیون رأی آورده‌اند، نمی‌بایست از فردای انتخابات رفتار یک گروه متقلب را از خود نشان دهند. در این صورت شاهد تسامح و تساهل مقتدرانه در قبال معترضان می‌بودیم و نه بگیر و ببند فله‌ای فعالان انتخاباتی رقیب و سرکوب خونین اعتراضات مردمی از همان روز ۲۳ خرداد [۵۵]. اگر حزب پادگانی از فردای انتخابات به جای حاکم کردن فضای نظامی- پلیسی به قواعد دموکراسی تن می‌داد و فضا را نمی بست و هیأتی بی طرف واقعاً به شکایات رسیدگی می‌کرد، شبهات و تردیدهای معترضان با مشاهده اعتماد به نفس و رفتار دموکراتیک حکومت و رسیدگی به شکایاتشان به تدریج فرو می‌نشست و آنان با مشاهده این که اقتدارگراها به رأی خود باور دارند و با روی گشاده از اعتراضات و شکایات استقبال و به آن‌ها رسیدگی می‌کنند، پس از چند روز از اعتراض‌های خیابانی دست می‌کشیدند. این فرآیندی است که در هر کشور دموکراتیک به هنگام بروز شبهة تقلب رخ می‌دهد، ولی در ایران رخ نداد. رفتار سرکوبگرانه، بزرگترین دلیل بی‌‌باوری حزب پادگانی به مدعای اعلام شده است [۵۶]. به راستی کدام کشور را می‌توان نشان داد که چنین درصد بالایی از مشارکت انتخاباتی داشته باشد و آرای اعلام شده چنان نسبتی میان «اقلیت» و «اکثریت» را ترسیم کند و در همان حال بلافاصله پس از انتخابات، اجرای اصول قانون اساسی آن تعطیل شود، رقبا بازداشت، مطبوعات آزاد توقیف و احزاب منتقد منحل شوند و این همه سرکوب و موارد نقض حقوق شهروندی در آن مشاهده گردد؟ متأسفانه حزب پادگانی که به جای ارائه دلیل و مدرک و اطلاعات کافی علیه مدعای مهندس موسوی، فرصت حتی یک گفت‌وگوی تلویزیونی را از او دریغ کرد و نقاشی های خیال انگیز او را دلیل صحت انتخابات و «توهم ناکامان» خواند، خود در عمل دادگاه فعالان انتخاباتی را به کارگاه خیال موهوم درباره انقلاب مخملی تبدیل کرد و به تطهیر میلوسویچ، قصاب بالکان پرداخت. آنان به جای ارائه دلایل و شواهد و شفافیت بیشتر و به جای عرضه بیشتر اطلاعات به شهروندان در خصوص صحت انتخابات به سرکوب شدیدتر و دستگیری بیشتر رو آوردند و برای تحکیم افسانه‌ای به نام انقلاب یا کودتای مخملی، به ابزارهای خشونت‌بار متوسل شدند. افزون بر آن مدام خط و نشان می‌کشیدند که در آینده از انتخابات آزاد خبری نخواهد بود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با وجود این اگر به همه این معضلات و بحران‌سازی‌های امنیتی و نظامی در راه تحقق اراده ملی به دیده عبرت نگریسته شود، می‌توان از آن عبور کرد. به نظر من مشی حزب پادگانی و آقای احمدی‌نژاد بر مسأله آفرینی و بحران‌سازی استوار شده است. مشی اصلاح طلبانه و سبزاندیش ‌باید بر مبنای عبور از بحران استوار شود و بر راه‌حل‌های مدنی و مسالمت‌آمیز تمرکز کند. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ما با شعار "راستی‌‌آزمایی اقتدارگراها در صحت انتخابات قبل، تضمین آزادی انتخابات آینده است"، جناح حاکم را در دوراهی تسلیم در برابر اراده ملت یا رسوایی بزرگ تاریخی قرار خواهیم داد&lt;/span&gt; [۵۷].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;هفتم. جنبش سبز و حقوق اساسی ملت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;من با این که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دهم از نزدیک شاهد شکل گیری جنبش سبز اکثریت ملت ایران بودم، پس از زندان، از مشاهده محصول نهایی آن در جامعه بالنده، جوان و رو به آینده ایران دچار شگفتی شدم و هنوز از خلسه معنوی و روحانی این پدیده مبارک چندان فاصله نگرفته‌‌ام که بتوانم توصیف گر این پدیده تاریخ ساز باشم.&lt;/span&gt; اکنون هنگام آن فرا رسیده است که زیباترین نشانه‌های الهی را در جایگاه راستین و مردمی آن در کوچه و بازار و حوزه و دانشگاه و شبکه‌های وسیع اجتماعی در داخل و خارج از میهن ببینیم و مؤلفه‌‌های ایران فردا را در رویش رؤیت‌پذیر جنبش سبز در جامعه امروز مشاهده کنیم. جامعه‌ای که من خواست دیده‌ شدن شهروندانش را در مقاله‌ای که دو ماه قبل از بازداشت غیرقانونی فعالان انتخاباتی نوشتم چنین توصیف کرده بودم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«انتخابات ریاست جمهوری دهم می‌تواند گامی در جهت تأمین حقوق مدنی، سیاسی و فرهنگی شهروندان باشد، به شرط آن‌که نیاز به مشارکت همه ایرانیان و مؤلفه‌های قومیتی و متکثر «رنگین‌کمان اقوام» ایرانی را یک نیاز لحظه‌ای ندانیم که در شب انتخابات متولد می شود و در فردای شمارش آرا به مرگی غیرطبیعی می‌میرد. ما می‌توانیم اهداف تاریخی ملت را محقق کنیم، مشروط بر این که رسانه‌ ملی با بهره گیری از تجربیات تلخ تهیه و پخش برنامه‌هایی از قبیل «هویت» و «چراغ» و عبور از آن فضای تاریک به تجربیات جدیدی در انتخابات اخیر دست یابد و آن را تا منتهای منطقی خود دنبال کند. چگونه است که این رسانه در شب انتخابات می‌کوشد تجلی گاه رنگین کمان دلکش اقوام ایرانی در کنار رنگین‌کمان متنوع سبک‌های متفاوت زندگی (با حجاب کامل و پررنگ یا کم‌رنگ، مکلا و ملا و کراواتی و جین‌پوش و سنتی‌پوش) باشد، اما از فردای انتخابات همه آن تنوعات و تکثرات و رنگ‌ها و صداهای متفاوت تبدیل به رنگ واحد و پوشش واحد و زبان واحد می‌شود؟ نباید اجازه دهیم استصوابیون «شب خرداد» را به سرعت ثانیه‌ها از سر مردم عبور دهند و بامداد خمار خردادی، نقطه پایانی بر رویای شیرین آن شب خوش باشد. کام گرفتن از خرداد یعنی تعمیم عمر همین ثانیه‌های خردادی به همه لحظات و همه روزها، ماهها و فصل ها. بر این اساس باید شعار «می‌خواهم زندگی‌ کنم» به شعار «می‌خواهم بنا بر سبک و شیوه زیست خودم زندگی کنم و در اداره امور محلی و ملی مشارکت نمایم» ارتقاء یابد و این یعنی آن‌که می‌خواهم زندگی کنم اما به شیوه "زیست مسلمانی" نه به شیوه زیست "گشتی-ارشادی" و می‌خواهم زندگی کنم با حقوق و آزادی‌های سیاسی و مدنی و با جامه، رنگ‌ها و زبان‌های مادری خودم دیده شوم و به رسمیت شناخته شوم.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به باور من، تعهد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی مبنی بر جمع‌آوری گشت‌های ارشادی را باید در پیوند مستقیم با شیوه زیست مسلمانی نزد او دید و تحلیل کرد. اسلام نابی که خاتمی و میرحسین به تبعیت از امام خمینی ضد تحجرگرایی و خشونت‌پرستی و یکسان‌سازی نظامی طرح می کنند، متناسب با خواست اکثریت ملت است که علیه زیست گشتی - ارشادی برافراشته می‌شود. همین تنوع و تکثر گفتمانی در شیوه "زیست مسلمانی" ‌باید در شیوه زیست ایرانی جامه‌ها، رنگ‌ها، زبان‌ها و اقوام و مذاهب آن نیز منعکس شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می‌خواهم زندگی کنم، اما به شیوه زیست مسلمانی نه به شیوه زیست گشتی- ارشادی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می‌خواهم زندگی کنم، اما با مشارکت در اقتصادی سالم و نه به کمک تزریق صدقه‌وار و غیراقتصادی بخش اندکی از درآمدهای کلان نفتی همراه با تورم لجام گسیخته، ‌بیکاری روزافزون و فساد رو به افزایش حکومتی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به باور من، هر دو سویه گفتاری و دیداری سبک‌های زندگی و شیوه‌های زبانی و هویتی مکمل یکدیگرند. شهروندان آزاد و طرفدار سبک‌های گوناگون زندگی و اقوام و طوایف متنوع و متکثر ایرانی می‌خواهند چنان که هستند بنمایند و چنان که می‌نمایند باشند. می‌خواهند نه فقط در شب انتخابات، که از شب انتخابات تا انتخابات بعدی، با رنگ‌ها و تنوعات و تکثرات خود دیده شوند و حقوق و حرمت و آزادی آنان رعایت شود» (مقاله اقوام ایرانی و وحدت ملی).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروزه وقتی خواست معطوف به رؤیت‌پذیری جامعه متکثر و متنوع ایرانی و نفی دروغ و تحقیر و تبعیض و فساد و بی‌کفایتی و یکسان‌سازی نظامی را مشاهده می‌کنم، می‌بینم که به رغم همه سرکوب‌ها، ایران به مراتب سبزتر از آن روزهایی شده است که من رویای آن را در سر می‌پروراندم. هنگامی که میلیون‌ها شهروند آزاد و آزادیخواه، با شعار «رأی من کجاست؟» به خیابان‌ها آمدند، در واقع شفافیت و رؤیت‌پذیری رأی خود را طلب می‌کردند که در پس تفسیر تیره و تار نظارت استصوابی- نظامی پنهان شده بود [۵۸]. همین نقطه عزیمت اجتماعی مرا بر آن می‌دارد که بگویم&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; اولین و شاید مهم‌ترین خواست جنبش سبز، اعمال حق حاکمیت ملی و آزاد کردن انتخابات به معنای کامل کلمه از زیر یوغ نظارت استصوابی- نظامی است &lt;/span&gt;[۵۹].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;البته جنبش سبز در همان یوم‌الله ۲۵ خرداد به خواست اولیه خود یعنی افشای کودتای انتخاباتی و نفی تک‌صدایی و اعلام حضور میلیونی طرفداران نامزدی که اسلام را اخلاقی، رحمانی و عقلانی و سازگار با دموکراسی و حقوق بشر می داند، نائل آمد و مردم یک بار دیگر خود را دیدند و آن خاطره تاریخی را هرگز فراموش نخواهند کرد. &lt;/span&gt;جمعیت میلیونی مردم از میدان امام حسین (ع) تا میدان آزادی در ۲۵ خرداد نشان داد که مردم «خس و خاشاک» نیستند و رأیشان ورق‌پاره نیست، بلکه نشان هویت‌شان است و شناسنامه تولد شهروندی و ملت شهروند بنیاد؛&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; اگرچه هنوز تا آزادسازی کامل انتخابات راه درازی در پیش است.&lt;/span&gt; &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;بر این اساس نقطه عزیمت هر گونه تعریف و خصلت‌مندی جنبش سبز ‌باید بر اصل به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت هر نسل توسط همان نسل و تکثر‌پذیری و پذیرش حقوق دیگران استوار شود. این جنبش تا هر کجا که پیش رود و عمیق شود، نباید زهدان تولد خود در انتخابات آزاد را با همه مؤلفه‌هایش، از جمله آزادی اندیشه و بیان و قلم، فراموش کند. این همان سخنی است که من به عنوان امین و صندوق‌بان آرای ملت در انتخابات مجلس ششم در شکایت علیه آقای جنتی مطرح کردم و تجربه همه این سال‌ها نشان داد چنانچه آن روز به آن شکایت و اتهام تخلفات انتخاباتی آقای جنتی رسیدگی می‌شد، آزادی انتخابات پس از آن تأمین و حادثه‌سازی‌های نظامی- امنیتی غیرممکن می‌شد و خونی بر زمین نمی ریخت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من پیشتر در مقاله‌ای با عنوان «اصلاحات ناتمام» کوشیدم نشان دهم که پروژه ملی اصلاحات چگونه در انتظار تکمیل و تتمیم نهادین است. اکنون با مشاهده رفتار انجام شده با این ملت طی یک سال گذشته، به سخن دردمندانه آقای خاتمی در «نامه‌ای برای فردا» و نیز به سخن هوشمندانه مهندس موسوی در اطلاعیه بهمن ماه ۸۸ می رسم که به درستی و شیوایی بر ناتمام ماندن اهداف ضد دیکتاتوری انقلاب تأکید کرده‌اند. همچنان که آقای کروبی به حق بر عدم تحقق وعده‌های انقلاب اسلامی انگشت ‌گذاشته است. به این ترتیب تز «اصلاحات ناتمام» با تز «انقلاب ناتمام» ملتقای واحدی می‌یابند که جنبش سبز با روش‌های مدنی و مسالمت‌آمیز خود، تکمیل و شکوفایی آن دو مولود مبارک بهمنی و خردادی را در جلوه‌های گوناگون انتخاباتی و خیابانی و در تداوم سنت مشروطیت و ملی شدن نفت به نمایش گذاشته است [۶۰].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;به اعتقاد من:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱.&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; ماهیت جنبش سبز بر محور حق حاکمیت مردم و به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت مردم در انتخابات آزاد و عادلانه استوار شده است و به یاری خداوند و استقامت و هوشیاری مردم تا مرحله آزاد‌سازی صندوق آرا از سیطره نظارت استصوابی- نظامی پیش خواهد رفت. &lt;/span&gt;ما به تجربه دریافته‌ایم چنانچه از شیوه‌های برگزاری صحیح انتخابات آزاد و قانونی در کشورهای دموکراتیک استفاده نکنیم، از غرب‌زدگی دور نخواهیم شد و به اسلام ناب نخواهیم رسید. بر عکس، عقب‌افتاده‌ترین اشکال حکومت های غربی و جهان سومی یعنی فاشیسم،‌ نازیسم و استالینیسم بر مردم مسلط خواهد شد [۶۱].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲. جنبش سبز، جنبش عشق به انسان است بما هو انسان. بنابراین علاوه بر احترام به حقوق منتقد و مخالف خود، گفتمان دوست داشتن دیگری است و در نقطه مقابل گفتمان «خس و خاشاکی» قرار دارد که دیگران را بز اخفش می‌بیند و ایران را پادگانی بزرگ می‌خواهد. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;گفتمان جنبش سبز در صدد است پادگان‌ها را نیز هماهنگ با سایر بخش‌های ایران بزرگ، رنگارنگ کند.&lt;/span&gt; سبزها می‌دانند که رعایت آزادی دیگران، در نهایت آزادی همه را تضمین می‌کند و نتیجه احترام به دیگری،‌ بالا رفتن احترام خویشتن است.&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; سرانجام بی‌حرمتی به دیگران از جمله منتقدان و مخالفان نیز مضحکه شدن خود فرد است&lt;/span&gt;، چنانکه نمونه کامل آن را در پیش چشم داریم! سبزها می‌دانند به رسمیت شناختن دیگری به معنای به رسمیت شناختن تفاوت هاست و چون جنبش چنین ماهیتی دارد، هرکسی با هر سلیقه،گرایش و آرمانی می تواند عضو جنبش سبز باشد. حضور در جنبش سبز فقط یک شرط دارد و آن این که برای دیگری، یعنی برای مخالف و منتقد خود، همان حقی را قائل شویم که برای خود قائل هستیم [۶۲].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;هدف جنبش سبز ملت ایران همان خواستی است که ایرانیان از صدر مشروطه تاکنون در فرصت‌های گوناگون بر آن پای فشرده‌اند و تلفیقی از سه فرهنگ اسلامی، ایرانی و دموکراتیک را به زبان‌های گوناگون خواستار شده‌اند. به همین دلیل جنبش سبز متکی به همه حرکت ها وجنبش‌هایی است که در ایران امروز وجود دارد (اعم از حقوق بشر، زنان، دانشجویان، کارگران، جوانان، اقوام و مذاهب) و از حقوق هر ایرانی، با هر خصوصیتی دفاع می کند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴. روش مبتنی بر نفی خشونت و تلاش برای گفت‌وگو، دیگر ویژگی جنبش سبز است که من نیز در زندان کوشیدم با وجود همه سختی‌ها به آن پایبند باشم و خدای را سپاس می‌گزارم که در دشوارترین لحظات انفرادی و غیرانفرادی مرا از مسیر مدارا و گفت‌وگو دور نکرد. از بازجوهای اوین تا رهبران کاخ سفید، ما طرفدار گفت‌وگو هستیم و معتقدیم اگر گفت‌وگو ممکن شود، همواره می‌توان و باید گفت‌وگو کرد و به نقاط مشترک رسید [۶۳]. توزیع شدن قدرت در بالا و به رسمیت شناختن حقوق دیگری در پایین، دو بالی است که می تواند موجب استقرار دموکراسی و پیشرفت همه جانبه کشور شود و دروغ و تحقیر و فساد و ظلم و بی کفایتی را به حداقل ممکن برساند.&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; در جنبش سبز هر کس در عین دفاع منطقی از مواضع خود، لحظه‌ای و ذره‌ای دیگران را تحقیر نمی‌کند و در دام خشونت گرفتار نمی‌شود و اگر گرفتارش کنند، در پرتو نقادی مدام، به سرعت خود را از دامی که حزب پادگانی در مسیرش می‌گسترد، رها می‌کند. این جنبش هیچ نفرتی را از اشخاص، از زندان و قبرستان و بیمارستان به وادی جامعه منتقل نمی‌کند و هدفش آرام و عادی سازی شرایط و زندگی مسالمت‌آمیز است و نه بحران سازی نظامی- امنیتی.&lt;/span&gt; این جنبش هوشیارتر از آن است که به ترس اقتدارگرایان دامن بزند و در دام و تلة فتنه انگیزانی بیفتد که می خواهند آن را به خشونت بکشند و به این ترتیب سرکوب ملت را تسهیل کنند [۶۴].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵. جنبش سبز ملت ایران، جنبشی عادلانه و اخلاقی است که از معیارها و استانداردهای واحد دفاع می‌کند؛ این یعنی نفی استاندارد دوگانه؛ نفی حق وتو برای آقای جنتی و اعضای شورای نگهبان در داخل کشور و برای دولت آمریکا و دیگر اعضای ثابت شورای امنیت سازمان ملل در سطح جهانی؛ نفی پارازیت در ایران و نفی پارازیت ضد ایران در جهان؛ نفی شکنجه و تحقیر انسان‌ها در اوین و کهریزک و نیز در گوانتانامو و ابوغریب؛ به رسمیت شناختن حق همه‌پرسی و رفراندوم برای همه ملت‌ها؛ آزادی اطلاع‌رسانی در ایران و جهان؛ عدم دخالت در حریم خصوصی شهروندان در همه کشورها و ...؛ در دنیای جهانی شده امروز، &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;جنبش سبز همسوترین جنبش با خواست دموکراسی خواهی و صلح‌طلبی جهانی است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۶. آرمان این جنبش استقرار دموکراسی است، بنابراین با هر گونه حاشیه‌نشینی، درجه‌بندی و خودی و غیرخودی کردن شهروندان مخالف بوده و &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ضد تحقیری است که همه مردم به ویژه طبقه نوین متوسط شهری و اقوام ایرانی و مؤلفه‌های قومیتی کشورمان و آسیب‌دیدگان اجتماعی و جوانان و زنان را به طور یکسان در معرض مخاطره های هویتی، شخصیتی و کرامتی قرار داده است.&lt;/span&gt; به دلیل همین ترکیب متنوع قومیتی، شهروندی، شمال و جنوب شهری، مرکزی و پیرامونی، روستایی و شهری و داخل و خارج کشوری است که هر کس در این سپهر باز و بی‌کران سبز می‌تواند سخن خود را بگوید و حق دیده شدن رنگ و هویت و خواست خود را فریاد بزند و خواهان به رسمیت شناختن سبک‌های گوناگون زندگی و زبان‌ها و رنگین‌کمان‌ اقوام زیر آسمان دلکش ایران شود [۶۵].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۷. جنبش سبز یک بار دیگر تصور عمومی را درباره نقش جوانان به طور عام و زنان به طور خاص اصلاح کرد و مباحث سیاسی را به مدارس و کوچه و بازار کشاند. انقلاب اسلامی، حماسه دوم خرداد و به ویژه جنبش سبز به وقوع نمی‌پیوست، اگر زنان آگاه و دلیر ایران زمین پیشتاز حضور در میدان‌ها،‌ خیابان‌ها و صندوق‌های رأی نمی‌شدند.&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; نسل جوان برای چندمین بار ثابت کرد که وقتی اراده می کند، دیگران باید خواست او را به رسمیت بشناسند وگرنه با رسوایی و ناکامی‌های بزرگ ‌مواجه خواهند شد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۸. ما در جنبش سبز نه تنها دانش، اطلاعات، تجربیات و افکار جدیدی کسب می کنیم، بلکه در صددیم تا مهارت‌ها و عادت های جدیدی را نیز به دست آوریم و اتفاقاً این نیاز جامعه ایرانی در دنیای جهانی شده امروز است. پیروزی ما در خلق تمایلات، ادبیات، هنر، اندیشه، مهارت‌ها وآداب و عادت های جدید است، نه حذف اقتدارگراها یا به قدرت رسیدن رهبرانمان [۶۶].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۹. جنبش سبز زنده و بالنده است و نشانه اش، علاوه بر گفتمان دموکراتیک و رو به آینده آن در ایران و جهان و جلب حمایت روزافزون شهروندان و اختلاف و ریزش جناح حاکم، آن است که پشتیبانی قاطبه نخبگان و به ویژه هنرمندان برجسته کشور را نیز جذب کرده؛ امری که در تحولات سیاسی یک قرن گذشته کمتر سابقه داشته است. از دیگر نشانه های قدرت داشتن، زنده بودن و رو به آینده داشتن جنبش سبز، دفاع قاطع و بی سابقه ایرانیان میهن دوست و زمان‌شناس خارج از کشور از آن است [۶۷].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۰. رهبران جنبش سبز یعنی آقایان خاتمی، موسوی وکروبی معدل و برآیند خواست اکثریت ملت را نمایندگی می‌‌کنند. نباید از آنان انتظار داشت در نوک پیکان یکی از گرایش‌های چپ‌روانه یا راست روانه و در هر حال افراطی قرار گیرند. آنان به لحاظ تجربیات گران‌بهایی که در دوران انقلاب، دفاع مقدس و پس از آن کسب کرده‌اند، از ذخایر کشور به شمار می‌روند و می‌توانند حافظ امنیت و منافع ملی در شرایط پیچیده کنونی باشند. آنان حلقه اتصال ما با تاریخ پرافتخاری هستند که حزب پادگانی می‌خواهد آن را بدنام کند، تا به زعم خود بدترین وجوه و نقاط ضعف تاریخ انقلاب را در اشکال جدید و در عصر دموکراسی بازتولید کند و به نام دفاع از اسلام و انقلاب و «حفظ نظام» در پس تاریکی‌های تاریخ انقلاب پنهان شود. تجربه گران‌بهای عصر اصلاحات نشان می‌دهد عبور از رهبری جنبش به هر بهانه‌ای و از هر موضعی که باشد، دستاوردی به جز خلع سلاح کردن داوطلبانه پیروان و علاقه‌مندان این جنبش در مقابل حزب پادگانی نخواهد داشت [۶۸].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخن آخر آن که &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;من اگرچه شاهد مرحله گسترش این جنبش در عرصه‌های خیابانی نبودم، اما در همین فرصت کوتاه شاهد مرحله تعمیق و گسترش جنبش در شبکه‌های اجتماعی بوده‌ام و می‌بینم که جامعه در همان حال که نیم‌نگاهی به حزب پادگانی و شیوه‌های خشونت‌بار آنان دارد، مدام درباره خود مطالعه می‌کند و بی‌آن‌که بتوانم شکل بروز جمعی و مرئی آن تحول نامرئی و نیرومند را حدس بزنم، اطمینان دارم که در مرحله بعدی، یک گام کیفی و رو به جلو بر خواهد داشت.&lt;/span&gt; جامعه‌ای که من پس از آزادی آن را مشاهده کردم، اگرچه می شد جوانه‌های رویش اش را به خوبی در شور و شوق انتخاباتی خرداد ۸۸ مشاهده کرد، اما چنان تحول و تعمیق یافته است که به سادگی و سرعت نمی‌توان نشانه‌ها و علائم جدید آن را به طور کامل رصد کرد و تبیین نمود. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;حیفم می‌آید که این مرحله را «آتش زیر خاکستر» بنامم. ترجیح می‌دهم تعبیر مرحوم قیصر امین‌پور را وام بگیرم و همچنان که او پیروزی نهایی را نه در جنگ که بر جنگ خواند، من نیز پیروزی جنبش سبز را نه در مرگ که بر مرگ بنامم.&lt;/span&gt; مرگ خواهی، نه برای آمریکا، نه برای روسیه و نه برای هیچ ملت دیگر، نمی تواند شعار جنبش سبز باشد.&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; این قصه ماندگار مادر سهراب است که می‌گفت پسرش آن روز در مقابل آن همه سلاح، فقط زینتی سبز داشت &lt;/span&gt;و نیز حکایت انقلاب شکوهمند اسلامی است که پیروزی گل بر گلوله بود و یادآور حماسه دوم خرداد است که پیروزی لبخند نام گرفت. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;جنبش سبز، جنبش زندگی است با همه رنگ‌‌های آن و دیر نیست که همه ایران را سبز کند، به یاری خداوند و استقامت مردم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-5712792711303326810?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/5712792711303326810/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_01.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/5712792711303326810'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/5712792711303326810'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post_01.html' title='پدر، مادر، ما باز هم متهمیم - متن مقاله مصطفی تاج‌زاده'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-7554099778236565399</id><published>2010-07-01T09:06:00.000-07:00</published><updated>2010-07-01T09:08:03.167-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موسوی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>اولین مصاحبه اردشیر امیرارجمند، مشاور حقوقی موسوی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;سایت کلمه &lt;a href="http://www.kaleme.com/1389/04/10/klm-24539"&gt;مصاحبه&lt;/a&gt; نسبتاً مفصلی منتشر کرده با اردشیر امیرارجمند، مشاور حقوقی موسوی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از عاشورا و هم‌زمان با بازداشت مشاوران موسوی خبر آمد که اردشیر امیرارجمند (استاد حقوق دانشگاه بهشتی) هم بازداشت شده است. این خبر مدام تایید و تکذیب می‌شد تا این‌که معلوم شد امیرارجمند بازداشت نشده و از ایران بیرون آمده و در فرانسه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امیرارجمند در فرانسه حقوق خوانده و تخصصش حقوق بشر است. می‌گویند کارش درست است. باز هم می‌گویند یونسکو (شاید هم یونیسف) کرسی حقوق بشر را به اعتبار او به دانشگاه بهشتی داده (گرچه او در دوره احمدی‌نژاد از ریاست این کرسی برکنار شد).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الان اردشیر امیر ارجمند (و &lt;a href="http://blog.ghalebi.ir/"&gt;حمزه غالبی&lt;/a&gt;) تنها آدم‌هایی از حلقه اصلی اطرافیان موسوی هستند که از ایران بیرون آمده‌اند و کم‌کم شروع کرده‌اند به مصاحبه دادن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظرم می‌توانیم آن‌ها را سخنگویان موسوی بدانیم. بعید می‌دانم، با توجه به نزدیکی‌شان با موسوی و این‌که می‌دانند حرفشان تا حدودی به ومسوی نسبت داده خواهد شد، حرف‌های مهمشان را بدون هماهنگی با او بزنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر من مشخصاً تاکید امیرارجمند بر رسانه فراگیر و مستقل (تلویزیون سبز) و یاری خواستنش از ایرانیان خارج از کشور، درخواستی از زبان موسوی است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-7554099778236565399?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/7554099778236565399/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/7554099778236565399'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/7554099778236565399'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/07/blog-post.html' title='اولین مصاحبه اردشیر امیرارجمند، مشاور حقوقی موسوی'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-6916243203799149060</id><published>2010-06-27T19:39:00.000-07:00</published><updated>2010-06-27T19:50:41.227-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کروبی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>بیانیه کروبی در سالگرد انتخابات</title><content type='html'>&lt;div&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ملّت بزرگ و شریف ایران&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;یک سال از حضور با شکوه و پرشعور شما در انتخابات ریاست جمهوری دهم گذشت. حضور پرشور شما در آن انتخابات، گواه تمایل تان برای اعمال حق تعیین سرنوشت خود در امور مملکت تان بود که متاسفانه اما عده ای بر اساس تئوری ای که مردم را ناصر حکومت و ولی فقیه می داند نه ناصب آن، به جای شما تصمیم گرفتند و رای خود را به نام شما خواندند. یکسال از چنین انتخاباتی گذشت و در این یک سال، فراز و نشیب بسیار دیدیم. دیدیم که چگونه اصحاب قدرت پرده حجب و حیا را دریدند، و هزینه این بدنامی را برای حکومت اسلامی خریدند و شهروندان این مملکت را که از رای شان می پرسیدند در خیابان ها به شهادت رساندند و بسیاری را به خاک و خون کشیدند و زندان ها را از فرزندان این نظام و انقلاب پر کردند. آنچه در این یکسال غایب بود “حقوق ملّت مندرج در فصل سوم قانون اساسی” بود و آنچه جای آن را گرفته بود پا فشاری اصحاب قدرت بود بر بکارگیری زبان زور و شکستن تمامی حرمت ها. ما اما به رغم تمامی این تلخی ها و سیاهی ها همچنان امیدواریم که قطار خارج شده از ریل قانون اساسی، انقلاب و امام به راه اصلی خود بازگردد و خطاکاران توبه کنند و راه گفتگو و تعامل هموار شود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ملّت بزرگ و شریف ایران&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;یکسال پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و گذر از مصائب و تلخی های این یکساله  بیش از هر چیز لازم می دانم سپاس، تشکر و تقدیر خود را از خانواده های معظم شهدای حوادث یک سال گذشته که در مظلومیت تمام حتی نگذاشتند مراسمی در شأن عزیزانشان برگزار نمایند، اعلام کنم&lt;/b&gt;. اینجانب ضمن همدردی با خانواده های شهدای عزیز از خداوند برای شهدای این راه، رحمت و برای بازماندگان آنها نیز طلب صبر و اجر می کنم. &lt;b&gt;به مجروحین عزیز هم که در کنار جراحت ها و آسیب ها حتی حق درمان در آسایش نیز از آنها سلب شد، ادای احترام می کنم و در مقابل این همه استقامت و پایداری آنها سر تعظیم فرود می آورم. و نهایتاً از خیل کسانی که به ناحق و برای خفه کردن ندای حق طلبانه این ملت مظلوم و بزرگ، به جای مجرمین واقعی به زندان افتادند، به نیکی یاد می کنم.&lt;/b&gt; این روزها زندان های کشور پر است از یاران انقلاب و امام، و اندیشمندان و فرهیختگان و جوانان و آزادی خواهان و همچنان امیدوارم مقامات قضایی کشور در جهت احیای دستگاه قضا به جای صدور کیفر خواست های سیاسی و ابلاغ احکام دیکته شده، زمینه رهایی و آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را به زودی فراهم آورند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ملت حق خواه و آزادی خواه ایران&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;تا یکسال پیش با وجود اختلافات فراوان در شیوۀ اداره کشور و تعطیل یا تفسیر به رأی قانون اساسی توسط برخی حاکمان، وحدت و انسجامی نسبی میان همه جریان های فکری و فعال سیاسی و آحاد مردم و مسئولان نظام وجود داشت. اگرچه عده ای به حقوق مردم و آزادی های مشروع آنان بی اعتنایی می کرند و حقوق اقوام گوناگون ایرانی و اقلیت های رسمی دینی و مذاهب و فرق مختلف اسلامی را نادیده می گرفتند و از هتک حرمت و توهین و تحقیر اقشاری چون جامعه زنان و جوانان و اعمال خشونت و رعب و وحشت علیه آنان ابایی نداشتند و فضای یأس و سرخوردگی در جامعه ایجاد می کردند و فشارهای سنگین و غیر قابل تحملی بر حوزه های علمیّه و دانشگاه های کشور وارد می آورند تا حوزه و دانشگاه را مطیع خود سازند ولی&lt;b&gt; آنچه در انتخابات ریاست جمهوری گذشته اتفاق افتاد از همه آنچه پیشتر دیده بودیم فراتر بود. به کارگیری تمام امکانات مالی، رسانه ای، نظامی و بسیج جهت مصادره رأی مردم و اعلام نتایج انتخابات به صورت مهندسی شده و ظالمانه و در عین حال ناشیانه، و توهین و تحقیرهایی که از آن پس نسبت به مردم و جریان های حاضر در صحنه به عمل آمد و از همه بدتر بی اعتنایی نسبت به معترضین و اعتراضات، اتفاقات جدیدی بودند که در چنین وسعتی در سه دهه گذشته در این مملکت رخ نداده بود. بدین ترتیب اگر تا یکسال پیش وحدت و انسجامی نسبی در کشور حاکم بود، بعد از غارت رأی مردم به وسیله مجریان و ناظران در سایه زور و سرنیزه، ادامه چنان وحدتی غیر ممکن می نمود،&lt;/b&gt; آنچنانکه کاندیداها و هواداران ایشان و آحاد مردم نیز نسبت به این ظلم آشکار و بزرگ اعتراض کردند و آنچنانکه به یاد داریم تمام مطالبه آنان در ابتدا در شعار زنده و جاوید ”رأی من کجاست؟” تبلور یافت. متاسفانه اما مسئولان مربوطه به جای توجه و رسیدگی به این مطالبه حداقلی و به کار گیری قانون و عدالت، به خشونت و ایجاد فضای امنیتی و بازداشت و شکنجه و آزار معترضین و تشکیل دادگاه های فرمایشی و صدور آرای کلیشه ای روی آوردند و هزینه ای سخت و جبران ناپذیر را بر نظام، کشور و مردم تحمیل کردند. بسیاری از رجال و شخصیت های با سابقه حوزه دین و سیاست و انقلاب را کافر، ملحد، محارب، اجنبی و خود فروخته معرفی کردند و چوب حراج بر تمام سرمایه های مادی و معنوی این مملکت و انقلاب زدند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ملت عزیز ایران&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;همانطور که می دانید و پیشتر هم اشاره کردم در یک سال گذشته پرده حجب و حیا از سوی کسانی که خود را وابسته به مراکز قدرت می دانند دریده شد و پیاده نظام این جریان در رسانه ها و سایت هایی که از پول نفت و بیت المال ارتزاق می کنند چنان آتشی بر خیمه نظام و انقلاب زد که ترکش های آن به همه خدمتگزاران و انقلابیون از جمله بیت معزز حضرت امام و نوه عالم و اندیشمند ایشان حاج سید حسن خمینی و دیگر مراجع بزرگ شیعه نیز اصابت کرد. سامان دهی عده ای از مواجب بگیران در ۱۴ خرداد و شکستن حرمت بیت امام در کنار مرقد ایشان را دیدیم و سیل محکومیت این فعل ابلهانه از سوی مردم و علمای بزرگ و مراجع تقلید را هم نظاره کردیم. در مقابل واکنش مردم و علما اما یک روزنامه که حریمی اهریمنی دارد و هیچ چارچوب و حد و مرزی برای گستاخی و فحاشی قائل نیست همچون گذشته در دفاع از رفتار اوباش پیاده نظام، به توهین مضاعف به نوه امام پرداخت گویی بدان دلیل که جرم آن عزیز ایستادن در کنار ملت بود. این روزنامه اهریمنی به همین مقدار بسنده نکرد و با ساختار شکنی عجیبی به حریم مراجع نیز وارد شد و آنان را به سبب آنکه توهین به بیت امام را محکوم کرده بودند مورد پرسش و تهدید قرار داد. این روزنامه مراجع را متهم به ملاحظه کاری کرد و از آنان پرسید که ”کدام ملاحظه می تواند با دفاع از حریم اسلام و انقلاب برخاسته از آن برابری کند؟” باید تاسف خورد بر کسانی که کمترین درک و فهمی از آموزه های اسلامی و انقلابی امام نداشته اند و ندارند و با این حال می خواهند درک آلوده به قدرت خود را با زور و زندان و تهدید به دیگران از جمله مراجع بزرگ و محترم شیعه تحمیل کنند. حال آنکه مرجعیت شیعه دارای تاریخ و جایگاهی رفیع و حافظ آیین محمدی در ایام غیبت است. آنها اما مراجع را نیز مطیع قدرت خود می خواهند و از همین رو پیاده نظام خود را به بیت مراجع می فرستند تا آنها را به بصیرت دعوت کنند و آنگاهی که دعوت به بصیرت گرهی از کار فروبسته شان نمی گشاید، عده ای را اجیر می کنند تا نیمه شب در کمال توحش به بیت آیت الله العظمی صانعی و دفتر مرحوم آیت الله العظمی منتظری حمله کنند و خواستار خروج آنان از قم شوند.&lt;b&gt; تاملی در اخبار این حوادث و فیلم های این حملات وحشیانه به بیوت مراجع و روایات نزدیکان آیت الله صانعی و بیت آیت الله منتظری از این حملات سبعانه کافی است تا پاسخی به این پرسش بیابیم که آیا جایگاه مرجعیت و علمای دین در طول تاریخ شیعه تا کنون چنین مورد بی حرمتی واقع شده است؟ و آن بسیج مردمی که با رمز یا زهرا(س) به متجاوزین به خاک کشور یورش می برد کارش به کجا رسیده است که ساعت ۵/۳ نیمه شب به بیوت مراجع حمله و به تخریب و غارت اموال و کتب دینی می پردازد؟&lt;/b&gt; به راستی چه کسی مسئول و پاسخگوی این انحراف عظیم است؟ به یاد داریم که قبل از پیروزی انقلاب اظهار نظر گستاخانه یک نفر در روزنامه اطلاعات نسبت به یک مرجع دینی چه طوفانی در کشور به پا کرد و امروز در روزنامه ای که عنوان نمایندگی رهبری را یدک می کشد چگونه به مراجع دین توهین می شود. شاید حریم اهریمنی و حمایت های مادی و امنیتی بی شمار امروز مانع از پاسخگویی مردم به این حرمت شکنان شود اما این گستاخی ها هرگز از اذهان مردم پاک نخواهد شد. و آیا اگر مردم نیز سکوت کنند خدا در برابر چنین ظلمی به بزرگان دین و اسلام سکوت خواهد کرد؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;از یاوه گویی های آن سرمقاله اگر بگذریم، در سرمقاله آن روزنامه اهریمنی نکته قابل تامل و درستی نیز بیان شده بود و آن، همین سخن امیرالمومنین علی (ع) بود که افراد را باید با معیار ”حق” سنجید و نه ”حق” را با معیار افراد. به راستی تعریف حق و عدالت از منظر آقایان چیست و چگونه می توان مطالبه حق رأی مردم را با گلوله پاسخ داد و آنگاه از حق نیز سخن گفت؟ اساس مطالبه مردم در روزهای پس از انتخابات، تنها حق رأی شان بود و به دنبال جنایات بی حد و حصر در کهریزک و سایر بازداشتگاه های غیر قانونی و قانونی بود که مطالباتی دیگر بر مطالبه اولیه مردم افزوده شد، که مگر می شد مردم را به گلوله بست و از آنها خواست که از این خون ریخته شده و مسببان آن نپرسند؟ اما &lt;b&gt;چه کسی طرح این مطالبات حقه و پرسشی حداقلی درباره رای خود را از ابتدا در مخالفت با ولایت فقیه تلقی کرد؟ چرا با توسل به ولایت فقیه تیشه به ریشه قانون اساسی و جهوری اسلامی برخواسته از رأی مردم زده و اختیار و دامنه ولایت فقیه آنقدر توسعه داده شد که بعید می دانم در مواردی این مقدار اختیار از سوی خداوند به پیامبران و ائمه معصومین نیز داده شده باشد و حتی گمان نمی کنم که خدا چنین حقی برای چنین برخوردی با بندگان را برای خودش نیز اعمال کند&lt;/b&gt;. تاریخ شیعه انتقاد از حاکم را نه تنها لازم بلکه واجب شرعی می داند: “النصیحه لائمه المسلمین”. امام صادق می فرمایند که “احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی” اما می بینید که آقایان اظهار نظر و بیان دیدگاه افراد را تقابل با ولایت فقیه تفسیر می کنند.&lt;b&gt; رهبری در مورد انتخابات نظر خود را اعلام کردند اما آنچنانکه دیدیم مردم در کمال احترام به ایشان، نظری دیگر داشتند و آن مطالبه رأیی بود که به صندوق انداخته بودند. مگر می شود با کهریزکی کردن مردم و آباد کردن قبرستان ها درک شعور و حق پرسش را از مردم سلب کرد و به بهانه نظر رهبری به مراجع و بیت و یاران امام با توسل به اوباش حمله کرد و اصول قانون اساسی را زیر پای سرکوبگرانه خود له کرد؟&lt;/b&gt; یاران امام و مردم هوشیار هنوز  سنت و سیره عملی آن عزیز سفر کرده را فراموش نکرده اند.&lt;b&gt; ایشان بارها مطالبی فرمودند و مسئولین بنا به درک و نظر خود به گونه ای دیگر عمل کردند و با این حال نه امام ناراحت شدند و نه کسی به آنان اعتراض کرد و نه آن مسئولان که نظری مخالف دیدگاه امام داشتند از حقوق اجتماعی خود مرحوم شدند. &lt;/b&gt;آیا اگر اعلم علما و مرجع دینی و ولی فقیه نیزدر پایان رمضان، ماه را ندید و بر اساس معیارها به صدور حکم عید فطر نرسید ولی چوپان یا کارگری ساده و بی سواد دربلندای افق کوه های محل زندگی خود ماه را دید و افطار کرد، او ضد ولایت فقیه، مخالف نظام، مشرک، محارب و وابسته به آمریکا و صهیونیسم است؟ &lt;b&gt;گیریم که آقایان متوجه دزدیدن رای مردم نشده اند اما مردم این اتفاق را به چشم دیده باشند حال آیا می توان آنها را ضد ولایت فقیه و مشرک و محارب خواند؟ &lt;/b&gt;به راستی پرسیدن از رای خود چه ربطی به ضدیت با دین و اسلام و ولایت فقیه دارد؟ علاوه بر این در حوزه دین  آزادی بخش و جهانی اسلام که مخالف و معاند می توانند در حضور امام معصوم به بحث و مناظره و جدل پرداخته و حتی در خصوص انکار خدا هم صحبت کنند  چگونه است که عده ای، درخواست رسیدگی و احقاق حق را جرم و مخالفت با ولایت فقیه می دانند؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ملت آزادی خواه و شریف ایران&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;همه ما به یاد داریم که نگاه سیاسی و اجتماعی بنیانگذار جمهوری اسلامی در زمان مرجعیت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی با نگاه سیاسی و اجتماعی آن حضرت تفاوت داشت اما به یاد نداریم که هیچگاه هیچ یک از این دو طرف سخنی در تخطئه طرف مقابل زده و مردم را به مقابله با یکدیگر تحریک و تشویق کرده و فضای جامعه دینی را به نا امنی کشیده باشند. همه به یاد داریم که امام(ره) در واکنش به دیدگاههای اختلافی مراجع شایسته دینی و حوزه های علمیّه از جمله در برخورد با دیدگاه های فقهی و اجتماعی و حتی سیاسی مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی چگونه عمل می کردند تا آنجا که اعلام عید فطر برای مسلمین را با تشخیص و اعلام آن به نقل از ایشان در رسانه ها به رسمیت می شناختند. ما به یاد داریم که عده ای یک نوار ضبط شده در حدود یک ربع ساعت از سخنان آیت الله العظمی گلپایگانی در رابطه با ولایت فقیه را که در نقطه مقابل دیدگاه امام قرار داشت برای امام آوردند و امام اما دستور دادند که مشروح سخنان ایشان دو بار از رادیو سراسری پخش شود. &lt;b&gt;همه به یاد داریم که رهبری فعلی در دوره اول ریاست جمهوریشان در خصوص معرفی نخست وزیر نظری غیر از نظر امام و مجلس داشتند و چقدر زیبا بود که ایشان بر تصمیم خود که مخالف نظر امام و ولی فقیه وقت نیز بود پای می فشردند  اما پاسخ این مخالفت با نظر رهبری و ولایت فقیه، چنان نبود که برخی امروز در نظر دارند. به یاد داریم که حتی در سال ۶۴ که  جناب اقای موسوی برای دور دوم به عنوان نخست وزیرانتخاب شدند و در جریان معروف ۹۹ نفر نماینده ای که به آقای میرحسین موسوی رأی مخالف دادند رهبری فعلی که در مقام ریاست جمهوری قرار داشتند نیز موافق با انتخاب ایشان نبودند و فرمودند که آنان ۹۹ نفر نیستند و با احتساب اینجانب ۱۰۰ نفر هستند و در جریان تحلیف در مجلس و در حضور تماشاچیان و خبرنگاران نیز اظهار داشتند که التزام من به سوگند ریاست جمهوری درحالیست که تمام ابزار اجرائی آن در اختیار من نیست و با این بیان ادامه نا رضایتی خود نسبت به دیدگاه امام را اعلام کردند&lt;/b&gt; اما هیچگاه برای ایشان یا آن نمایندگان کمترین تعرض یا مزاحمت یا بی حرمتی پیش نیامد و ایشان هدف تیرهای تهمت قرار نگرفتند و هیچ یک از آن نمایندگان  نیز بازداشت یا محکوم به ضدیت با نظام و ولایت فقیه نشدند. همه به یاد داریم که یکی از نمایندگان دور دوم مجلس در جریان یک نطق پیش از دستور در برابر معترضین که محتوای نطق او را خلاف دیدگاه امام می خواندند با صدای بلندی پاسخ داد که «اگر این طور باشد بهتر است حضرت امام ۲۷۰ پوزه بند برای مجلس بفرستند.» آن فرد اما به رغم بیان این موضوع هیچ وقت از طرف امام و بیت ایشان مورد غضب قرار نگرفت و مایه رنج و دردسر او فراهم نشد و مورد اذیت و آزار و شکنجه و بازداشت  قرار نگرفت و حتی بعد از آن نطق در مناصب عالی نظام از جمله در سمت عضو حقوقدان شورای نگهبان و معاونت قوه قضائیه نیز انجام وظیفه کرد و مورد توجه مسئولان بالای نظام نیز قرار داشت و به یاد دارم باری که ایشان به ملاقات امام رفته بودند نیز درحالیکه در آن زمان معمول نبود خبر دیدار یک نماینده با امام را از رادیو پخش کنند، خبر آن دیدار از رادیو نیز پخش شد. &lt;b&gt;حال آن ولایت فقیهی که بر اساس آموزه های علمی و عملی بنیانگذار جمهوری اسلامی می توان تصویر کرد را مقایسه کنید با تصویری  که امروز از ولایت فقیه ارائه می شود و در سایه دفاع از آن عمل می شود. &lt;/b&gt;خدا می داند این خیانت که عده ای به ولایت فقیه و دین مردم روا داشتند چه آسیب هایی به کشور، مردم و باورهای معنوی آنها وارد کرده است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ملت شریف و آزاده ایران&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;یک سال پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و آنچه با رای شما کردند و آن خون هایی که برای احقاق حقوق شما ریخته شد&lt;b&gt; یک بار دیگر با صراحت و صداقت اعلام می کنم که بر سر پیمان خویش با شما تا پایان این راه ایستاده ام و آماده ام تا با هر کس که به نمایندگی از سوی حاکمیت معرفی شود به مناظره بنشینم &lt;/b&gt;و نگرش خود نسبت به قانون اساسی، خط امام و انقلاب را بیان کنم تا مردم -همان ها که امام فرمود جان من فدای تک تک آنان- به داوری بنشینند و معین کنند چه کسانی از قانون اساسی، راه و اندیشه و آرمان های انقلاب منحرف شده اند و چه کسانی علیرغم همه فشارها و سختی ها بر آن اصول پایبند مانده اند. تنها در چنین مناظره آزادی در برابر چشم ملت است که می توان اعتماد از دست رفته مردم را بازیافت. که اگر اقناع مردم با این حجم از تبلیغات و در چنین باتلاقی از دروغ و تهمت ممکن بود، نباید احتیاجی به سرکوب می بود و بدون هراس و توسل به قوای مسلح، مجوز راهپیمایی سکوت به معترضین داده می شد. اما مخالفان رای مردم حتی حاضر نشدند سهم ناچیزی از امکانات و ابزار رسانه ای و تبلیغاتی شان را برای توضیح و پاسخگویی یا اعلام مواضع به معترضین واگذار کنند تا به بیان دیدگاه خود و دفاع از تهمت های ناروای وارده بپردازند. آقایان منطق را در گلوله دیدند و به سوی مردم پرتاب کردند. طرفه آنکه آقایان به جای مدیریت کشور و شنیدن صدای مردم، در این ام القرای اسلام، شعار مدیریت جهان و برنامه ریزی برای جهانیان داده می شود. از مردم و سایه خود می هراسند و به جای توسعه و آبادانی کشور، سرکوب و گسترش زندان ها و کهریزک ها، را در برنامه خود قرار داده اند و سودای مدیریت جهان را نیز در سر می پرورانند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ملت آزاده و حق خواه ایران&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;آن رایی که از شما دزدیدند و حقی که ظالمانه از شما ستاندند ننگی است که با هیچ رنگی پاک نخواهد شد.&lt;/b&gt; آنچنانکه پس از یکسال به رغم تمام فشارها و ارعاب ها نه تنها مطالبه حق خواهانه شما به فراموشی سپرده نشده بلکه این تحول خواهی بر اساس یک شبکه اجتماعی گسترده در لایه های مختلف اجتماعی نیز رسوخ کرده است و این گسترگی اجتماعی چیزی نیست که بتوان با سرکوب و ارعاب و بازداشت و دادگاههای فرمایشی از میان برد. خداوند مومنان را به صبر و استقامت فراخوانده و وعده پیروزی به آنها داده است. راه شما اگرچه سخت و صعب و پر پیچ و خم است اما آینده وعده داده شده خدا متعلق به شما و تقدیر بر نابودی ستم پیشگان است و «الیس الصبح بقریب».&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;والسلام&lt;/div&gt;&lt;div&gt;مهدی کروبی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۱۳۸۹/۳/۳۰&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-6916243203799149060?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/6916243203799149060/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_8374.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/6916243203799149060'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/6916243203799149060'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_8374.html' title='بیانیه کروبی در سالگرد انتخابات'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-6892488151237416784</id><published>2010-06-27T19:00:00.000-07:00</published><updated>2010-06-27T19:38:41.859-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>نامه دوم عبدالکریم سروش به رهبر</title><content type='html'>&lt;div&gt;آن قوٌت جوانی وان صورت بهشتی‌         ‌&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ای بی‌خرد تر از من، از دست چون بهشتی‌؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;تا صورتت نیکو بود افعال زشت کردی      &lt;/div&gt;&lt;div&gt;پس فعل را نیکو کن اکنون که زشت گشتی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;آقای خامنه ای&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;نطق چهاردهم خرداد هزار و سیصدو هشتاد و نه شما را همه شنیدیم. خطابه‌ای پر خطا بود. لغزش‌های ذهنی‌و زبانی در آن موج میزد. نشان از فتور در قوه ناطقه داشت. خطیب زبر دست ما که در دوران سی‌ساله پس از انقلاب به چالاکی از همه سخنوران پیشی‌گرفته بود، آن روز سخت آشفته و نا توان مینمود.&lt;/b&gt; در سخنش نه سحر بلاغت بود نه شهد عبارت، نه کمال معنا نه جمال صورت. صفرای غضب، پروای ادب را از او ستانده بود. چندان که ذهن آشفته بر زبان خفته اش شلاق میزد مرکب سخن رام نمی‌شد. کلمات سرکش و بی وقار از قفس مغز بیرون  میجستند و بر شاخ زبان مینشستند. داوری‌های باژگونه تاریخی‌حفره‌های کلام را افزون تر کرده بود و خطیب از یکی‌بر نیامده در حفره دیگر می‌افتاد. با طلحه و زبیر در می پیچید و به جای علی‌ با آنان می جنگید. دل اهل سنت را به دست نیاورده به درد آورد. خود را چون علی‌ در محاصره دشمنان میدید و بدین خیال کج و قیاس باطل چنان مبتهج بود که مخالفان سیاست و ریاست خود را غاصبان مسند وصایت و ناقضان عهد ولایت پنداشت.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;معرکه و مهلکهٔ غریبی بود. تماشاچیان از او انتظار حمله داشتند اما او قوت دفاع هم نداشت. هم نطق خشکیده بود هم منطق.&lt;b&gt; نه خوب سخن میگفت نه سخن خوب میگفت. نه به نقل وفا میکرد نه به عقل.&lt;/b&gt; ناطقه و عاقله گویی با هم فرو خفته بودند. کار بدانجا کشید که کورکورانه دست در انبان فرسوده تاریخ کند و شخصیت‌های خفته را بر انگیزد و بیازارد و به آنان نقش‌های مجعول دهد و بر اجتهادشان مهر انحراف نهد و آیین ویژه خود را معیار داوری عمل دیگران سازد و انتقام گذشتگان را از معاصران بگیرد و با کبر تمام، حق و باطل را در نزدیکی‌ و دوری از خود تعریف کند و بدین حیله آب رفته مشروعیت را به جوی خشکیده ولایت باز گرداند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;آقای خامنه ای&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;وقتی‌ بر سر کار آمدید، در خیال، شریعتی‌غرب ندیده‌ای را می‌دیدم که عنان سیاست را به دست گرفته است. فقه و فلسفه و تفسیر نمی‌داند، به عوض اهل تاریخ و هنر و بلاغت است. می‌گفتم همین نیکو است. فقیهان و فیلسوفان غالبا تاریخ نمی‌دانند و لذا به قول ابن خلدون نااهل‌ترین کسان برای ریاست اند. زمان که گذشت و استبداد نظری و عملی، شما را به سؤء تدبیر و ستمگری کشاند و مداحان و متملقان بر شما جوشیدند و ناصحان و ناقدان به زنجیرو زندان افتادند&lt;/b&gt; و نظم ملک پریشان شد و بانگ بینوایان بر آمد و دست تطاول حرامیان در اموال و نفوس بیگناهان گشوده شد، بر من آشکار شد که جامه ریاست و ولایت را بر اندام شما نیک نبریده اند و روح خسته و خواب آلوده تاریخ در نیمه شبی‌ تاریک، کلید این ملک را نا سنجیده به دست شما داده است. روزی نبود که از شجره خبیثه استبداد حنظلی فرو نیفتد و سری را نشکند یا کامی‌ را تلخ نکند. به دعا با خدا می‌گفتم ایرانی‌ را از هلاکت و سلطانی را از سؤء سیاست برهان، اما طناب توحش که سخت تر شد و آتش اختناق که بالاتر گرفت  دانستم کار فقط از دعا نمی‌رود. سالها نیک خواهانه نصیحت کردم و امیدوارانه دل به تاثیر بستم، اما "از قضا سرکنگبین صفرا فزود" و بیمار رنجور تر شد. بیمار ما خیال اندیش شده بود. نصیحت ها را دروغ و دغلبازی و نقدها را توطئه و براندازی می دید و جرم‌های جاسوسی و ناموسی برای ناقدان می‌تراشید و آنان را به زجر و زنجیر می کشید. مداحان را می خرید و نقادان را می درید و رقیبان را سر می برید. و چندان که نقد و نصیحتها بالا گرفت مالیخولیای دشمن ستیزی هم در او قوت بیشتر یافت. نه اینکه:&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;هر درونی که خیال اندیش شد       چون دلیل آری خیالش بیش شد؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;پس در وعظ و نصیحت بسته شد    امر "اعرض عنهم" پیوسته شد&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;پس به حکم خدا و خرد، اعراض کردیم و اعتراض کردیم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;سؤء تدبیر و طغیان ستم و زوال عدالت و بحران مدیریت و تراکم تطاول وتجاوز، کلاه گشاد مشروعیت را عاقبت از سر او برداشت و درماندگی و ناشایستگی او را در تدبیر ملک و تنظیم نظام آشکار کرد.&lt;b&gt; ولایت معنوی که از ابتدا نداشت، ولایت سیاسی را هم در انتها درباخت. اما هنوز جامه جمیل خطابت بر تن داشت، تا نوبت به خطابه اخیر رسید.&lt;/b&gt; معلوم شد که نه فقط فقه و فلسفه و تفسیر کم می‌داند، تاریخ را هم کج می‌خواند. سخن را هم به اسلوب بلاغت نمی‌راند. از میوه ممنوعه ولایت خورده است و حالا چون آدم در بهشت، برهنه و بی‌پناه، ایستاده است تا کی‌ فرمان "هبوط" در رسد و راهی زمین شود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;و اینک ای "رهبر معظم"! من  به شما می‌گویم که فرمان هبوط صادر شده و از آسمان به زمین رسیده است. بهشت ولایت دیگر جای شما نیست.&lt;/b&gt; صدای آدمیان صدای خداست. آیا صدای خدا را نمی‌شنوید؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;خوش تر آن است که مقام رهبری خود لبیک گویان ردای نا باندام ریاست را از تن بیرون کند‌ و چون آدم ابوالبشر کلمات توبه را بر زبان آرد و از بهشت  آسمانی ولایت آرام بر زمین رعیت بنشیند و با حوای خود آسوده زندگی‌ کند و برادرکشی‌ هابیل و قابیل را ببیند‌ و رازدان تاریخ شود. بدین سان، دست کم، خطیبی باقی‌ می‌ماند تا فارغ از سودای ریاست به ارشاد و موعظت بپردازد و به عهد امانت وفا کند، مگر دیگر بار با کرامت و رخصت مردم در"مسجد کرامت" تردد کند و به شکرانه سلامت "درویشان بی‌نوا را تفقّد کند".&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;یا خفتگان مجلس خبرگان سر از خواب غفلت بر آورند و بند اسارت بشکنند و روزگار ولایت جایره را به سر آورند. ولی آیا امید بستن به سرد مزاجان گرمخانه خبرگان، که مشاطگان قدرت اند و رطب خوردگان ولایت، آب به غربال پیمودن و گره بر باد زدن نیست؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;                         -------------------------------------------------------------------- &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اما آن جریده دریده نگون بخت که گوش به فرمان بیت رهبری است وقتی‌ جعل خبر کرد و مرا "مرتد" شمرد، دانستم که پا را از گلیم غصبی خویش درازتر کرده است. منتظر نشستم تا از بیت ولایت اشارتی رود و فرمان "استرداد ارتداد" صادر شود. چون می‌دانستم که رهبری حکم تکفیر و ارتداد را از شوون ولایت می‌داند و بولفضولی دیگران را در این امر ولایی حتا اگر فقیهان و مراجع باشند، نه به خاطر عدالت بل به خاطر ولایت، تحمل نمی‌کند. چنین شد و آن نگون بختان وادار به تکذیب شدند و کذب بر کذب انباشتند و پلیدی نخستین را به پلیدی دیگر شستند و بر آن اسکناس هفت صد تومانی که با تقلبی ابلهانه جعل کرده بودند مهر باطله زدند. با خود"حافظانه" می‌خواندم:&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;بشکر تهمت تکفیر کز میان برخاست          بکوش کزگل و مل داد عیش بستانی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;جفا نه شیوه دین پروری بود، حاشا            همه کرامت ولطف است شرع یزدانی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;من از آن نسبت مکرر مجعول ابدا نرنجیدم و بر خود نلرزیدم چون ایمان خود را از عارفان گرفته‌ام نه از فقیهان.  فقیهان باید بر خود بلرزند که جمعی‌ بی‌فضیلت و بی‌ایمان چنین ریشخند فقاهت میکنند و سرمایه شان را بر سر بازار سیاست آتش میزنند. "ولیٌ امر مسلمین" باید پریشان شود و گریبان چاک کند که بز‌های لنگ پیشاپیش گلٌه میروند و برتر از سلطان، فرس میرانند و خادمند و مخدومی میکنند. و بداند که دیری نخواهد گذشت که شاخ گستاخ این دشمنان خانگی جامه و عمّامه ولایت را  هم بدرد و تاج سلطنت را بشکند و روزگار امارت را تباه کند. هلا تا کار را از دستش بیرون نیاورده اند گریبان خود را از دستشان بیرون آورد و ایرانی را از هلاکت و سلطانی را ازسوء سیاست برهاند. "صبا گر چاره داری وقت وقت است".&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند        &lt;/div&gt;&lt;div&gt;بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز    &lt;/div&gt;&lt;div&gt;تا به میخانه پناه از همه آفات بریم&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ربنا لا تسلٌط علینا من لا یرحمنا&lt;/div&gt;&lt;div&gt;خداوندا حاکمان بی رحم را بر ما چیره مکن.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;عبدالکریم سروش&lt;/div&gt;&lt;div&gt;خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-6892488151237416784?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/6892488151237416784/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_4019.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/6892488151237416784'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/6892488151237416784'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_4019.html' title='نامه دوم عبدالکریم سروش به رهبر'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-1026113270835924640</id><published>2010-06-27T18:56:00.000-07:00</published><updated>2010-06-27T18:58:09.647-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>چندین روز سفر بودم. بیانیه‌های مهمی را که در این سه هفته منتشر شده، این‌جا می‌گذارم برای ناقص نبودن مجموعه. شرمنده که تکراری خواهند بود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-1026113270835924640?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/1026113270835924640/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_165.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/1026113270835924640'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/1026113270835924640'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_165.html' title=''/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-679535871252800621</id><published>2010-06-27T18:38:00.000-07:00</published><updated>2010-06-27T18:54:30.984-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موسوی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>بیانیه شماره ۱۸ موسوی و منشور جنبش سبز - منتشر شده در ۲۲ خرداد</title><content type='html'>&lt;div&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;در اولین سال انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری با قامتی سرافراز، گرچه شلاق خورده، مجروح و حبس کشیده ایستاده ایم. &lt;/b&gt;با مطالباتی برای نیل به آزادی، عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی و مطمئن از پیروزی به یاری حضرت حق، چرا که جز احقاق حق ملت چیزی نخواسته ایم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;“فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض”&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اما کف به کناری رود و از بین رود، اما ‏آنچه به مردم سود مى‏رساند در زمین مى‏مانَد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;از دروغ، تخلف و تقلب به کار گرفته شده در انتخابات، سوال “رای من کجاست؟” زاده شد و شما مردم، روشن و بی ابهام به شیوه ای مسالمت آمیز در راهپیمایی تاریخی و بی نظیر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ این سوال را پرقدرت و بلند فریاد زدید و جز کسانی که جهل و خرافه و منفعت پرستی و دروغ چشم و گوش آنها را بسته بود، در سطح ملی و جهان همه آن را شنیدند و دیدند. ولی پاسخ چه بود؟ جز داغ و درفش و کشتن و به حبس کردن و زنجیر به تن برهنه زندانیان زدن و حمله به خوابگاه‌های دانشجویی؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;به یقین فجایع کهریزک و آدم کشی های روزهای ۲۵ و ۳۰ خرداد و عاشورای حسینی از خاطره جمعی ملت پاک نخواهد شد و نباید هم پاک شود که خیانت به خون شهدا و بی گناهان است. ما چگونه می توانیم تیرهای مستقیم به مردم و زیر کردن آنها توسط ماشین پلیس را از یاد ببریم.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;خون‌ها و رنج‌ها اما پرده های فریب و ریای تمامیت خواهان را دریدند و فساد نهادینه شده پشت پرده های قدیس نمایی را نمایان کردند&lt;/b&gt; و این رویدادهای تلخ و نحوه تعامل دولتیان با مردم به همه اقشار ملت ما از کارگران، معلمان، دانشجویان، روزنامه نگاران، استادان، روحانیون، کارآفرینان، بازاریان، زنان، مردان، جوانان و پیران و همه فعالین جنبش‌های اجتماعی و اقشار مستضعف و میانه نشان داد که ریشه مشکلات آنها در کجاست.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;اینکه کشور ما بیشترین اعدام ها را نسبت به جمعیتش در جهان دارد، ناشی از بزهکاری گناهکاران نیست&lt;/b&gt;، ناشی از رخت بر بستن عدالت و مدیریت و حکومت خوب در جامعه ماست. و اینکه حتی مصلحت های روزمره و عاجل حکومت باعث نشده است که تمامیت خواهان و دولتیان دست از دروغ و فساد و خرافه و زیر پا نهادن قانون اساسی و سایر قوانین بردارند، نشان از نفوذ عمیق این زشتی ها در لایه های درونی نظام دارد،&lt;b&gt; گویا در این لایه ها ساختی محکم برای دفاع از منافعی شکل گرفته است که از عایدی صدها میلیارد دلار درآمد نفتی و واردات سالانه ۷۰ میلیارد دلار کالا و سلطه بر نهادهای پولی و مالی بدون نظارت های موثر نشات می گیرد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;امروز بیت المال در معرض یغمای یغماگران قدیس مآب است و هنوز ملت علی‌رغم ادعاها و دستورهای شدید از شناسایی و معرفی و محاکمه این مفسدان چیزی ندیده است. کجا رفت آن پرونده بزرگی که در مجلس باز شد و یک شبه در یک معامله پایاپای بسته شد؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;چه کسی جرات دارد پرونده واگذاری های بزرگ را به بهانه اجرای اصل ۴۴ به مراکز قدرت و نفوذ باز کند و پرده از این غارت بزرگ ملی که منجر به ایجاد انحصارهای بزرگ اقتصادی شده است، برکشد؟ چه کسی آن شجاعت را دارد که از فاجعه نبود کمترین نظارت مالی بر دستگاههای نظامی و امنیتی و نهادهای شبه دولتی که سراسر فضای اقتصادی کشور را تحت تاثیر خود قرار داده اند دم برآورد؟ و باز ملت ما سوال می کند که آیا این بود آن نظام اسلامی و عادلانه که در پی آن بودیم. شفافیت در مقابل ملت چه مشکلی ایجاد می کرد که به پنهان‌کاری از ملت پناه بردیم؟ آیا آن اصل طلایی شفافیت حکومت در مقابل ملت را از زبان پیر جماران یادمان رفته است که می‌گفت: “کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح دهید.”&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;یاران عزیز راه سبز امید&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;یک سال از پیدایش جنبش بی نظیر سبز گذشته است و در این مدت سبزها مسافت بسیاری را در این مسیر امید طی کرده اند. به برکت دل بریدن از مساعدت دولتیان و روی آوردن به خانه های خود و قبله قراردادن آنها و توسعه شبکه های اجتماعی روابط پایدار قابل اتکایی بین آحاد ملت ایجاد شده است و شبکه های پایدار اجتماعی در حیطه آگاهی های سیاسی -اجتماعی و فرهنگی معجزه کرده اند.&lt;b&gt;کافی است تنها به تولیدات هنری این شبکه و میزان تبادل اخبار و اطلاعات و نظر و تحلیل که به صورت کاملا دموکراتیک جریان دارد نگاهی انداخته شود.&lt;/b&gt; جنبش سبز موجی از گفتگو درباره مسائل مهم و سرنوشت ساز در حوزه عمومی بین مردم ایجاد کرده که در تاریخ معاصر ما بی‌نظیر بوده است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;امروز بیش از همیشه تاریخ، مردم متجاوزان به حقوق اساسی ملت را می شناسند و به نقض مکرر حقوق بشر و کرامت انسانی در نظام امنیتی –قضایی کشور آگاهی دارند&lt;/b&gt; و می دانند تا چه اندازه تمامیت خواهان در پایمال کردن میثاق مشترک ملی به‌ویژه در زمینه حقوق اساسی مردم پیش رفته اند. و در عین حال علی‌رغم حوادث تلخ و گزنده و خونبار، به برکت همین تعامل و گفتگوی جمعی، عقلانیت مردم همواره بر احساسات آنان غلبه کرده است و از این‌‌رو&lt;b&gt; بدخواهان با تمام تلاش هایی که کردند نتوانستند مردم آسیب دیده و کشته داده و حبس دیده را به خشونت وا دارند. مبارزه و ایستادگی از طریق مسالمت آمیز کارآمدترین اسلحه ما درمقابل گلوله ها و باتوم‌های برقی و چماقداران و قداره کشان بی‌فرهنگ و بد دهان بوده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;توده های میلیونی ملت بزرگ امروز می بینند که چه کسانی دشنه در دست به دنبال زنان، مردان، پیران و جوانان می دوند و چه کسانی با برخورداری از فرهنگی نازل، در تظاهرات و جمع‌های عمومی رکیک ترین کلمات و جملات را بر زبان می آورند و مردم به جای اینها، نماهنگ های زیبا ساخته اند و پوسترهای پرمعنا به یکدیگر هدیه کرده اند و فیلم ها و عکس های بی شماری از زندگی و مبارزه مردم تهیه و پخش کرده اند و غصه ها و درد های خود را این چنین جاودانی کرده اند:&lt;/div&gt;&lt;div&gt;طفلی به نام شادی دیری‌ست گم شده ست&lt;/div&gt;&lt;div&gt;با چشم های روشن براق&lt;/div&gt;&lt;div&gt;با گیسویی بلند به بالای آرزو&lt;/div&gt;&lt;div&gt;هرکس از او نشانی دارد&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ما را کند خبر&lt;/div&gt;&lt;div&gt;این هم نشان ما&lt;/div&gt;&lt;div&gt;یک سو خلیج فارس&lt;/div&gt;&lt;div&gt;سوی دگر خزر*&lt;/div&gt;&lt;div&gt;* استاد شفیعی کدکنی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;یاران سبز راه امید&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;در آغاز سال جدید صبر و استقامت، به توصیه دوستان منشوری برای هماهنگی و همدلی بیشتر و تقویت هویت مشترک جنبش سبز تهیه شده که در ادامه این مقدمه تقدیم می شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;طبیعی است که متن پیشنهادی نتواند پاسخگوی همه سلیقه ها و مطالبات باشد. دلگرمی این همراه کوچک برای این معضل، راه حلی بود که تعدادی از رای دهندگان در آستانه انتخابات سال گذشته پیدا کردند. در زنجیره سبز میدان تجریش تا میدان راه آهن بودند کسانی که می گفتند میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کنند و این انتخاب پیوستگی آن زنجیره محکم به‌یاد ماندنی را ممکن ساخت.&lt;/b&gt;اصلاح واقعی از همین تمیز و مسئولیت پذیری برای انتخاب این و یا آن شروع می شود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;این متن قدم اولین است و جنبش سبز در سیر تکاملی خود انشاءالله متن کاملتر و زیباتری خواهد آفرید.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;“تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقین”&lt;/div&gt;&lt;div&gt;و آن سرای آخرت را برای کسانی قرار دادیم که خواهان برتری‌جویی و فساد در زمین نیستند، و فرجام نیکو از آن پرهیزگاران است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ریشه ها و اهداف&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۱- بروز انحرافات گوناگون و موانع بتدریج سازمان یافته در مسیر تحقق اهداف و آرمان هایی چون عدالت، استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی که مردم به خاطر آنها انقلاب شکوهمند اسلامی را به پا کردند، ظهور گرایشات تمامیت خواهانه در میان برخی از مسوولین حکومتی، نقض حقوق بنیادین شهروندان، بی حرمتی به کرامت انسانی، سوءمدیریت دولتی، افزایش فاصله طبقاتی و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی، قانون گریزی بل قانون ستیزی برخی مجریان قانون، نادیده گرفتن منافع ملی و ماجراجویی های عوامفریبانه در تعاملات بین المللی، فراموشی تدریجی و دردناک اخلاق و معنویت برای قدرت عواملی است که به نضج گیری نگرش های اعتراضی در میان دلسوختگان، دردمندان و قاطبه مردم ایران در سال های اخیر انجامید که بروز بارز و نیرومند آن در جنبش سبز مردم ایران پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸  جلوه کرد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۲- &lt;b&gt;جنبش سبز با پایبندی به اصول و ارزشهای بنیادین انسانی، اخلاقی و دینی و ایرانی، خود را پالایش‌گر و اصلاح‌گر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سال‌های پس از انقلاب می داند&lt;/b&gt; و بر این اساس حرکت در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رای مردم را وجه همت خویش قرار خواهد داد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۳- جنبش سبز حرکتی در تداوم تلاش مردم ایران برای دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی است که پیش از این در برهه هایی چون انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی خود را جلوه گر ساخته است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۴- بازخوانی تجربه معاصر در تلاش برای تحقق اهداف والای اجتماعی مردم ایران نشان میدهد که تنها از طریق تقویت جامعه مدنی، گسترش فضای گفتگوی اجتماعی، ارتقاءسطح آگاهی و جریان آزاد اطلاعات، مشارکت موثر احزاب و تشکل ها وهمچنین زمینه پردازی برای فعالیت آزاد روشنفکران و فعالان اجتماعی- سیاسی وفادار به منافع ملی در چارچوب تحول خواهی و ایجاد تغییر در وضعیت موجود می توان اهداف جنبش سبز را عملی کرد و این امر مستلزم توافق و تاکید بر اصول حداقلی و مطالبات مشترک و ایجاد تعامل و هماهنگی میان همه نیروهایی است که علی رغم داشتن هویت مستقل با پذیرش تکثر در درون جنبش، زیر چتر فراگیر جنبش درکنار یکدیگر قرار می گیرند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;راه‌کارهای بنیادین&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۱- جنبش سبز، یک حرکت اجتماعی فراگیر است که هرگز خود را مبری از خطا نمی انگارد و با نفی هرگونه مطلق نگری شرک آلود، بر گسترش فضای نقد و گفتگو در درون و بیرون جنبش تاکید دارد.&lt;b&gt; دیده بانی سیر حرکت و تحول جنبش از سوی همه فعالان و به خصوص صاحبان اندیشه و عمل امری حیاتی است &lt;/b&gt;که می تواند جنبش را از لغزش به ورطه تمامیت خواهی و فساد بر حذر دارد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۲- در نگاه  فعالان جنبش سبز، مردم ایران همه خواهان ایرانی آباد سرفراز و سربلند هستند. جنبش سبز موافق تکثر ومخالف انحصارطلبی است. در نتیجه، &lt;b&gt;دشمنی و کینه توزی با بدنه اجتماعی هیچ بخشی از جامعه جایی در جنبش ندارد. تلاش برای گفتگو و تعامل با رقبا و مخالفان در فضایی سالم و آگاهی بخشی درباره اهداف و اصول جنبش وظیفه همه افرادی است که خود را آگاهانه در زمره فعالان جنبش سبز می انگارند.&lt;/b&gt; ما همه ایرانی هستیم و ایران متعلق به همه ماست.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۳- گسترش و فعال سازی شبکه های اجتماعی –واقعی و مجازی- و تعمیق فضای گفتگو بر سر اهداف و بنیان های هویتی جنبش از جمله راهکارهای محوری است که مستلزم توجه ویژه کلیه فعالان سبز است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۴-&lt;b&gt; جنبش  سبز در عین تاکید مصرانه بر حفظ استقلال و مرزبندی با نیروهای غیرملی وخارجی، در جستجوی راهی منزوی همراه با دگرستیزی  نبوده و اسیر گرایشات تعصب آلود نمی‌شود.&lt;/b&gt; عدالت، آزادی، استقلال، کرامت انسانی و معنویت ارزشهای جهانی هستند و تجربه آموزی از ملتهایی که برای دستیابی به این ارزشها تلاش کرده اند و همچنین استقبال از نقد و نظر مشفقانه همه آزدیخواهان و صلح طلبانی که برای رهایی نوع بشر و کرامت انسانها تلاش می کنند از دیگر راه کارهای جنبش است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;هویت سبز گنجینه ایرانی- اسلامی:&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۱- جنبش سبز با پذیرش تکثر درون جنبش بر استمرار حضور دین رحمانی سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان تاکید دارد و راه تقویت ارزش های دینی در جامعه را تحکیم وجه اخلاقی و رحمانی دین مبین اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران می داند. ایجاد پیوند میان میراث ایرانی-اسلامی و شوق به توسعه و پیشرفت در جامعه، پرهیز از اکراه مردم به تقید به مرام، مسلک و رویه خاص و همچنین مبارزه با استفاده ابزاری از دین و حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت تنها راه حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجسته آن در جامعه ایران است که به عنوان یکی از اصول بنیادین جنبش سبز در سرلوحه امور جای می گیرند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۲- رمز بقای تمدن ایرانی- اسلامی همانا همزیستی و همگرایی ارزش های دینی و ملی در طول تاریخ این سرزمین است. در این راستا، جنبش سبز بر حفظ و تقویت ارزش های والای فرهنگ ایرانی و سرمایه های غنی انباشته شده در رسوم و مناسبت‌های ملی تاکید می ورزد و در این راه تقدس‌زدایی از تعصبات نابجا و آگاهی‌بخشی درباره ویژگی های هویت آفرین آیین های ملی و مذهبی را وجه همت خویش قرار می دهد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۳- ملت ایران در تاریخ مبارزات خویش برای کسب آزادی و استقلال، بارها خودباوری و اتحاد بر سر اصول را به نمایش گذاشته است. جنبش سبز ملت ایران با اتکا به این میراث گرانبها و با تکیه بر خرد جمعی و نفی هرگونه خودمداری و خودخواهی در تلاش برای تحقق اهداف خویش، دستیابی به اجماع آگاهانه بر خصیصه های هویت آفرین و کنار گذاشتن عناصر تشتت زا را مورد نظر دارد و این امر را تنها با تکا به عقلانیتی میسر می داند که حاصل جمع خردهای مختلف و مبتنی بر نظام عقلانیت توحیدی باشد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۴- جنبش سبز جنبشی ایرانی- اسلامی است که در جستجوی دستیابی به ایرانی آباد، آزاد و پیشرفته است. بر این اساس، هر فرد ایرانی که توسل به خرد جمعی توحیدی را به عنوان مبنای تلاش برای ایجاد فردای بهتر برای میهن خویش بپذیرد در زمره فعالان جنبش سبز به شمار می آید. جنبش “ایران را متعلق به همه ایرانیان می داند”.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;حق حاکمیت مردم&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۱- حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش از جمله اصول خدشه ناپذیر جنبش سبز است و نهاد انتخابات به عنوان مناسب ترین شیوه تحقق این اصل مدنظر این جنبش قرار می گیرد. براین اساس، &lt;b&gt;جنبش سبز تلاش های خود برای صیانت از آرای مردم را تا زمان استقرار نظام انتخاباتی آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و منصفانه که شفافیت و سلامت آن کاملاقابل تضمین باشد، ادامه خواهد داد.&lt;/b&gt; رای و خواست مردم منشا مشروعیت قدرت سیاسی است  و جنبش سبز اعمال هر گونه صلاحیت خودسرانه و گزینشی تحت عنوان نظارت  استصوابی را مغایر با قانون اساسی، حق تعیین سرنوشت مردم وحقوق بنیادین آانها دانسته و با آن مبارزه می‌کند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۲- دستیابی به اهدافی چون آزادی و عدالت تنها بر پایه توجه به منافع ملی و حفظ استقلال میسر است. جنبش سبز با آگاهی از این امر، نسبت به هر اقدامی که برخلاف منافع ملی و ناقض اصل استقلال باشد مبارزه می کند و این مسئله را در زمره موازین محوری خویش می داند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ارزش های جنبش سبز &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;کرامت انسان ها و پرهیز از خشونت&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۱- &lt;b&gt;نخستین ارزش اجتماعی مدنظر جنبش سبز دفاع از کرامت انسانی وحقوق بنیادین بشر فارغ از ایدئولوژی، مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی است.&lt;/b&gt; استقرار و تضمین موازین حقوق بشر به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای بشری و حاصل خرد جمعی همه انسانها مورد تایید و تاکید جنبش سبز است. این حقوق خدادادی است و هیج فرمانروا، دولت، مجلس یا قدرتی نمی تواند آنها را لغو یا به صورت ناموجه و خودسرانه محدود کند. تحقق این امر مستلزم احترام به اصولی چون برابری، مدارا، گفتگو، حل مسالمت آمیز مناقشات و صلح طلبی است که خود در پرتو ایجاد زمینه های لازم برای فعالیت آزاد رسانه های مستقل، جلوگیری از سانسور، دسترسی آزاد به اطلاعات، گسترش و تعمیق جامعه مدنی، احترام به حریم خصوصی افراد، فعالیت آزادانه شبکه های اجتماعی غیر دولتی و اصلاح قواعد و مقررات در جهت حذف هرگونه تبعیض میان شهروندان امکان پذیر است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۲- جنبش سبز یک جنبش مدنی است که پرهیز از خشونت و حرکت در چارچوب موازین مبارزه مدنی را سرلوحه خویش قرار می دهد. این جنبش با اعتقاد به اینکه “مردم” تنها قربانی خشونت در هر زمینه ای خواهند بود، گفتگو، مبارزه مسالمت آمیز و توسل به راهکارهای غیر خشونت آمیز را ارزشی خدشه ناپذیر می داند. جنبش سبز با توجه به شرایط و مقتضیات، از کلیه ظرفیتهای  مبارزه مسالمت آمیز استفاده خواهد  کرد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;عدالت، آزادی و برابری&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۳- عدالت جایگاه والایی در میان ارزش ها و آرمان های جنبش سبز به خود اختصاص می دهد. توزیع عادلانه امکانات، چه در بعد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و چه در ابعاد دیگر حیات انسانی از جمله اهداف خدشه ناپذیر جنبش سبز است که لازم است برای دستیابی به آن، تمامی تلاش های ممکن انجام شود. گسترش عدالت در جامعه تنها در صورتی امکان پذیر است که نظام حاکم بر کشور – در عرصه داخلی و خارجی- کاملا مستقل و فارغ از وابستگی به نهادها و قدرت های سیاسی، طبقاتی و اقتصادی عمل کند و بتواند توسعه اقتصادی و ترقی کشور را به نحوی که رفاه و عدالت اجتماعی برای همه مردم ایران فراهم شود، تضمین کند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۴- جنبش سبز با عنایت به لزوم تامین خواست ها و مطالبات به حق تمامی اقشار و طبقات اجتماع، بر پیوند با اقشار متوسط و کم درآمد اجتماع -که در برابر فشارهای اجتماعی/سیاسی ضعیف‌تر هستند- تاکید دارد. این جنبش با الهام از اصل نهم قانون اساسی، با سلب حقوق اساسی مردم به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور مخالف است و با تاکید بر استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی، یگانه راه حفظ منافع ملی و دفاع از مرزهای میهن را “حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش” در تمامی ابعاد می داند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۵- برقراری آزادی و برابری از اهداف انکارناپذیر انقلاب اسلامی است که جنبش سبز نیز بر ضرورت دستیابی به آن تاکید دارد. نفی هرگونه انحصار فکری، رسانه ای و سیاسی و همچنین مبارزه با حذف فیزیکی هر اندیشه و دیدگاه در سرلوحه اهداف جنبش سبز قرار دارد. ضروری است در این جهت، برای رهایی مردم از هرگونه سلطه سیاسی (استبداد و انحصار طلبی)، اجتماعی (تبعیض و نابرابری های اجتماعی) و فرهنگی (وابستگی و تقید فکری) تلاش شود. جنبش سبز بر حمایت از حقوق زنان، نفی هر گونه تبعیض جنسیتی و حمایت از حقوق اقلیتها و اقوام تاکید ویژه دارد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۶- جنبش سبز بر این باور است که امنیت تنها امنیت دولت نیست، امنیت انسانی تک تک شهروندان ایرانی است. امنیت برای آحاد مردم باید برقرار شود تا آزاد از ترس و رها از نیاز تحت حمایت قانون زندگی کنند. مداخله نیروهای نظامی و انتظامی در امور سیاسی، هر گونه دخالت افراد غیر مسول در امور انتظامی و سلطه نیروهای امنیتی و انتظامی بر مقامات قضایی مخل  امنیت دولت و ملت است. استقلال قوه قضاییه، &lt;b&gt;عدم مداخله نیروهای نظامی در امور سیاسی و اقتصادی و برخورد با سازمان دهندگان و اعضاء گروههای موسوم به لباس شخصی از خواستهای جدی جنبش سبز است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۷- اجرای تمامی اصول قانون اساسی و به ویژه اصول ناظر بر حقوق ملت (فصل سوم) هدف و خواست تجدیدناپذیر و حتمی جنبش سبز است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۸-&lt;b&gt; آزادی زندانیان سیاسی، رفع محدودیت های غیر قانونی و نگاه امنیتی علیه فعالیت احزاب و گروهها و جنبش های اجتماعی چون جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش های کارگری، جنبش های اجتماعی و امثال آن، و همچنین محاکمه عادلانه  آمران و عاملان تقلب در انتخابات، شکنجه و کشتن معترضان به نتیجه انتخابات، و افشاء و محاکمه نظریه پردازان و حامیان خشونت در لایه های مختلف حکومت از راهکارهای روشنی است که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اخلاق مداری و احترام به خلاقیت های فردی و اجتماعی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۱- با کمال تاسف باید اذعان کرد که اتخاذ سیاست های نادرست سیاسی، اجتماعی، اقتصادی از سوی حاکمان به افول اخلاق و تنزل سطح سرمایه اجتماعی در جامعه منجر شده است. جنبش سبز با تاکید بر ضرورت احیای اخلاق به مثابه فصل مشترک و پیوند دهنده حیات اجتماعی مردم ایران، در مبارزات خود برای اجرای حقوق ملت، کاملا نسبت به اصول اخلاقی پایبند خواهد بود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۲- جنبش سبز را نه می توان یک حزب متمرکز دانست و نه مجموعه ای از افراد سازمان نایافته و بی هدف. مرور تجربه تاریخی مردم ایران نشان می دهد که آنها همواره و در بزنگاههای تاریخی، هوشیاری، توانایی و درک والای خویش را به منصه ظهور رسانده اند و با تکیه بر قوای خلاقه خویش، راه را برای دستیابی به اهداف خود هموار ساخته اند. &lt;b&gt;جنبش سبز بر پایه اصول و مبادی بنیادین خود، با تکیه بر شبکه های اجتماعی  بر فهم، اندیشه و نوآوری های مدنی ملت ایران تکیه دارد و دستیابی به آرمان هایی چون عدالت و آزادی را به شکوفایی این خلاقیت ها منوط می داند.&lt;/b&gt; شعار “هر ایرانی، یک ستاد” اینک می تواند به شعار “هر ایرانی، یک جنبش” تبدیل شود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;قانون گرایی و مذاکره&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۱- جنبش سبز با پیگیری اهداف و آرمان های همیشگی انقلاب اسلامی و با اتکا به بازخوانی انتقادی تحولات صورت گرفته پس از انقلاب –به خصوص در عرصه روابط ملت و دولت- برپایه میثاق مشترک مردم ایران یعنی قانون اساسی، در پی دستیابی به آینده ای روشن برای ملت ایران است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۲- در این راستا، &lt;b&gt;“اجرای بدون تنازل قانون اساسی” راهکار اصلی و بنیادین جنبش سبز است. &lt;/b&gt;این جنبش بر این باور است که تنها با بازگشت به قانون و الزام نهادهای مختلف به رعایت آن و برخورد با متخلفان از قانون در هر موقعیت و جایگاه، می توان از بحران های مختلفی که دامنگیر شده است رهایی یافت و در راه ترقی و توسعه میهن گام برداشت. جنبش سبز در عین حال کاملا توجه دارد که قانونگرایی به معنای استفاده ابزاری از قانون توسط حاکمان نیست. باید شرایطی فراهم آورد تا قانون وسیله اعمال خشونت های ناروا و موهن، نقض حقوق بنیادین شهروندان قرار نگیرد و خشونت، بی عدالتی و تبعیض قانونی نشود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۳- قوانین کشوری  و از جمله قانون اساسی متونی همیشگی و تغییر ناپذیر نیستند. هر ملتی این حق را داراست که با تصحیح سیر حرکتی خویش، به اصلاح در قوانین جاری اقدام کند. اما باید توجه داشت که &lt;b&gt;تنها تغییر و اصلاحی در قانون اساسی مورد پذیرش است که در فرایند مذاکره و گفتگوی اجتماعی و با مشارکت همه اقشار و گروههای اجتماعی و با پرهیز از تصلب و انحصارگرایی و زورگویی صورت پذیرد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۴- گسترش جامعه مدنی و تقویت حوزه عمومی در زمره اصول اساسی جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که حفظ منافع ملی و دستیابی به اهداف انقلاب اسلامی و همچنین کاستن از تبعات ناخوشایند بحران موجود مستلزم مذاکره و گفتگو میان نمایندگان گروه‌های مختلف فکری و سیاسی است و در این راستا از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می کند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۵- این جنبش خواهان قدرت بخشی به اقتصاد کشور در صحنه بین‌المللی و سرمایه گذاری و افزایش قدرت خرید مردم ایران است. جنبش سبز خواهان سیاست خارجی عقلانی و عزتمند مبتنی بر تعامل شفاف و سازنده با دنیا و طرد دیپلماسی ماجراجویانه و عوام فریبانه و ارتقاء شان ملت بزرگ و تاریخی ایران در جهان است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;همراه کوچک جنبش سبز میرحسین موسوی&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-679535871252800621?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/679535871252800621/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_27.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/679535871252800621'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/679535871252800621'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_27.html' title='بیانیه شماره ۱۸ موسوی و منشور جنبش سبز - منتشر شده در ۲۲ خرداد'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-8670283270919047987</id><published>2010-06-10T07:39:00.000-07:00</published><updated>2010-06-10T07:49:38.339-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موسوی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کروبی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>بیانیه مشترک موسوی و کروبی برای ۲۲ خرداد</title><content type='html'>&lt;div&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;مردم آگاه و هوشیار ایران&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;حضور و مشارکت آگاهانه و مسئولانه شما در پای صندوق‌های اخذ رأی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در سال گذشته و بهره‌گیری گسترده از حق رأی برای تعیین سرنوشت توسط یکایک شما، حرکتی عظیم و حماسه جاودانه بود که می‌رفت مسیر آینده کشور را از سرازیری مخوفی که گرفتار آن بود و امروز آشکارتر شده است به سمت افق‌های روشن و قلّه‌های افتخار که شایسته ملّت بزرگ ایران است برگرداند که متاسفانه دستان ناپاک در آراء پاک شما دست برده و نتیجه به گونه‌ای اعلام شد که موجب حیرت همگانی گردید و اعتراضات یک‌پارچه شما مردم آگاه در جهت احقاق حق از دست رفته را برانگیخت ولیکن صد افسوس راهپیمایی و حضور مسالمت‌آمیز شما به جای آن‌که مورد توجه و رسیدگی قرار گیرد سرکوب شد و شما ملت همیشه سربلند هزینه‌های بسیاری را در طی یک سال گذشته برای احقاق حق به یغما رفته خود پرداخته‌اید. راهپیمایی بزرگ و فراموش‌نشدنی شما در ۲۵ خرداد سال گذشته سند حقانیتی است که گذشت زمان نیز نخواهد توانست از اعتبار آن بکاهد. انتظارات به حق شما مردم عزیز ما را بر آن داشت که جهت پاسداشت آن حماسه به یغما رفته و پیگیری مطالبات به حق ملّتی سرافراز که علی‌رغم همۀ سرکوب‌ها دست از روش مسالمت‌آمیز بر نداشته و امیدوارانه آینده روشن را برای کشور خود و فرزندان خود طلب می‌کنند برای سالگرد روز فراموش‌نشدنی ۲۲ خرداد در حماسه ملی در انتخابات تقاضای برگزاری راهپیمایی بنمائیم. ما نیز طبق اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی که بر حق بی چون و چرای ملت در تظاهرات و اعتراض صراحت دارد و با هدف جلوگیری از بروز تنش و گرفتن بهانه از دست سرکوبگران و تأمین امنیت انتظامی ملت، درخواست برگزاری تجمع و راهپیمایی در سالروز حماسه ۲۲ خرداد از میدان امام حسین تا میدان آزادی را در موقع مقتضی تسلیم استانداری تهران و وزارت کشور نموده که متاسفانه با بهانه‌تراشی‌های متعدد این درخواست بی‌پاسخ مانده است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;لذا تعدادی از احزاب و گروه‌های اصلاح‌طلب جهت رفع بهانه‌جوئی‌ها درخواست مشابهی را به وزارت کشور ارائه دادند که سیر آن و پاسخ نهائی وزارت کشور به این درخواست در نامۀ اخیر نمایندگان و احزاب اصلاح‌طلب آمده است و آنان اعلام کرده‌اند امیدی به اخذ مجوز از این دولت ندارند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;اکنون در حالی که ۴۸ ساعت به زمان پیش‌بینی شده برای راهپیمایی باقی نمانده است با عنایت به گزارش نمایندگان احزاب اصلاح‌طلب و نیز جهت حفظ جان و مال مردم اعلام می‌داریم راهپیمایی پیش‌بینی شده برگزار نخواهد شد. بدیهی است با سابقه سیاه یک سال گذشته در سرکوب معترضانی که تنها جرمشان طلب نمودن رأی خود به شیوه مسالمت‌آمیز بود و همچنین اخبار رسیده از سازماندهی مجدد افراطیون و سرکوبگران در جهت یورش به مردم بی‌دفاع و مظلوم، از مردم و معترضان می‌خواهیم خواسته و مطالبات به حق خود را از مجاری کم‌هزینه‌تر و موثرتری دنبال کنند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;این خودفریبی و ساده‌انگاری است که تصور شود با تهدید و تحقیر و دروغ در توپخانه‌هایتان توانسته‌اید حرکت اعتراضی مردم را منکوب و سرکوب کنید. علی‌رغم ادعاهای کرکننده رسانه به اصطلاح ملی صدا و سیما و مطبوعات حامی دولت مبنی بر تحلیل رفتن نیروهای جنبش اعتراضی مردم ایران، خود دست‌اندکاران و سیاستگذاران بیش از هر کس به این نکته واقفند که جنبش زنده است و افتخار واقعی از آن کسانی ست که علی‌رغم همه تهدیدها و مخاطرات، نا امنی‌ها، علم به عواقب احتمالی مالی و جانی هنوز از اعتراض بحقشان دست نکشیده‌اند و حتّی یک اعلام حضور کوچکشان، وحشت بر سرتاپای سرکوبگران می‌اندازد و لشگرکشی همه جانبه انتظامی و امنیتی را به دنبال می‌آورد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;و این رسم دولتی نامشروع است که جز به موافقان خود مجوز راهپیمایی نمی‌دهد با این حال راهی را که شما ملّت بزرگ ایران برگزیده‌اید مسدود شدنی نیست و شما خلّاقانه نقش‌آفرینی خود را در این مسیر متجلّی خواهید ساخت و &lt;b&gt;ما نیز در همه حال تا رسیدن صبح روشن فردا در کنار و همراه شما خواهیم بود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;والسلام علی من اتبع الهدی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;مهدی کروبی و میرحسین موسوی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۸۹/۰۳/۲۰&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-8670283270919047987?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/8670283270919047987/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_2532.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/8670283270919047987'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/8670283270919047987'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_2532.html' title='بیانیه مشترک موسوی و کروبی برای ۲۲ خرداد'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-5672782621396510067</id><published>2010-06-10T07:19:00.000-07:00</published><updated>2010-06-10T07:39:18.945-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>بیانیه زهرا رهنورد برای ۲۲ خرداد</title><content type='html'>&lt;div style="direction: ltr;"&gt;&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;بیست و دوم خرداد روزی است که ملت سلحشور ایران حماسه ای پرشکوه را با دریافتی مدرن از رأی و انتخابات آفرید و با حضور میلیونی پای صندوقهای رأی، نشان داد که خواهان تغییرات اساسی است: تغییر و اصلاح نگرش حاکمیت به انسان و اسلام، تنوع و کثرت قومی و فرهنگی، و نحوه کشورداری. رئوس آرمانهای نهفته در بطن این حضور میلیونی چنین بود:&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;• احترام به انسان و هستی والای او، و نه تحقیر و دروغ و بدبینی به انسان&lt;/div&gt;&lt;div&gt;• احترام به آزادی – آزادی بیان، قلم و اندیشه – نه خفه کردن حلقومها و بستن روزنامه ها و تک بعدی کردن رسانه ها&lt;/div&gt;&lt;div&gt;• احترام به انتخابات آزاد، و نه مهندسی شده و فرمایشی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;• احترام به آزادیهای فردی، احترام به اقلیتهای زبانی و قومی، و احترام به تنوع و تکثر اندیشه ای و فرهنگی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;• آزادی زندانیان سیاسی و دانشجویان ستاره دار و نه اخراج آنها از دانشگاهها و انواع محرومیتهای تحصیلی و شغلی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;• احترام به زن، شأن، و مساوات بشری و رفع تبعیض، و نه تحقیر و تبعیض و صیغه و تعدد زوجات در دنیای مدرن و ترتیب قوانین قیّم مآبانه ای که اسلام عزیز، از این نحوه نگرش فرسنگها به دور است و راهگشای همه معضلات بشری در هر عصر و هر نسلی است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اما شگفتا که تمام آرزوهای ملت ایران برای تغییر با یک مهندسی پنهانی و دستکاری در رأی مردم بر باد رفت؛ اقدامی که ابتدا به تقلب در انتخابات و بعدها به کودتای انتخاباتی مشهور شد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;از فردای بیست و دوم خرداد، مردم صادقانه و مشفقانه اعلام کردند «رأی ما کجاست» که ناگهان بصورت بیسابقه ای با ضرب و شتم و سرکوب و گلوله و زندان و مرگ و شهادت روبرو شدند؛ اقدامی که هیچ حاکمیتی در حق ملت خود انجام نمی دهد، مگر آنکه بخواهد به دیکتاتوری خود افتخار کند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ملت در روز پرشکوه بیست و پنجم و سی ام خرداد، گل سکوت ارائه داد و گلوله آتشین دریافت کرد و به یاد روزهای انقلاب کبیر اسلامی که می گفت «ما به تو گل دادیم، تو به ما گلوله»، ملت بزرگ ایران حق خواهی شرافتمندانه خود را تکرار کرد. اما حاکمیت، گره ای را که می توانست با سر انگشت تدبیر حل کند به دندانهای کُند، تیر و تفنگ، و زندان سپرد و کاه مطالبات را به کوهی از مطالبات تبدیل کرد و امروز شاهد مقاومت و تعمیق جریان عظیم جنبش سبز در بستر تاریخی و معاصر ایران هستیم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;و اینک در سالگرد حماسه بیست و دوم خرداد، همچنان صبر و مقاومت بر سر تغییر در صور مطالبات مردم قرار دارد و این درحالیست که بحران هویت و وحدت، آرامش کشور را مخدوش کرده است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اما هنوز هم فرصت باقی است. جنبش سبز که از بطن اصلاحات برخاسته، برانداز نیست بلکه اصلاحگر و در پی تحقق خیر عمومی است، لهذا حاکمیت می تواند به حداقلهای مطالبات ملت پاسخ مثبت دهد و بطور نسبی شرایط بحرانی را آرام نماید و بر دل مادران و فرزندان و خانواده های داغدار مرهم نهد. &lt;b&gt;کف خواسته های ملی&lt;/b&gt; که بارها و بارها از زبان فعالین سیاسی و احزاب و گروهها و انجمنها مطرح شده را می توان چنین دانست:&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;۱. آزادی بدون قید و شرط زندانیان سیاسی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;۲. آزادی مطبوعات، قلم، بیان و اندیشه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;۳. برگزاری انتخابات آزاد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;۴. اقدام به حل و فصل قوانین تبعیض آمیز و قیّم مآبانه نسبت به زنان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۵. موضعگیری واقع گرایانه در برابر تحریمهایی که عمدتاً ناشی از رفتار غلط حاکمیت در سطح ملی و بین المللی است، با جلب رضایت مردم&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۶.&lt;b&gt; احترام به اقلیتها&lt;/b&gt; و ایجاد امکانات رشد و توسعه فرهنگی برای تکثرهای قومی و زبانی بعنوان فرصتی برای شکوفایی، با اعتماد بر وحدت ملی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۷. عذرخواهی و دلجویی از بیت مکرم حضرت امام خمینی (ره) و عذرخواهی از شخص حاج سید حسن آقای خمینی، رزمنده دیرینه جبهه های جنگ تحمیلی و عالم امروزی حوزه های علمیه و تنبیه حرمت شکنان.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;والسلام علی من التبع الهدی&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-5672782621396510067?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/5672782621396510067/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_3207.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/5672782621396510067'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/5672782621396510067'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_3207.html' title='بیانیه زهرا رهنورد برای ۲۲ خرداد'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-568480785067541131</id><published>2010-06-10T07:04:00.000-07:00</published><updated>2010-06-10T07:18:33.141-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>نامه محمد نوری‌زاد به حسن خمینی</title><content type='html'>&lt;div&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;به سید حسن خمینی عزیز و سیادت سیلی‌خورده‌اش&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;سید عزیز، رفتاری که با تو بر سر مزار جدت امام خمینی(ره) صورت گرفت، تقاص بدیهی رفتار خود ماست با مردمان بی‌پناهمان. ما به مردمی که از ظلم، از فساد، از پلیدی و تبعیض به تنگ‌آمده‌بودند، وعده دادیم که: اگر به نظام اسلامی ما، “آری” بگویید، ما افق‌های روشنی از آزادی و درستی و ایمان و عدل را به روی شما خواهیم گشود&lt;/b&gt; و کاستی‌های تاریخی شما را مرتفع خواهیم ساخت. به آنان وعده دادیم که: اگر به نظام پیشنهادی ما “آری” بگویید، عدل را از حوزه‌ی فهم و حکومت علی(ع) به ساحت زندگی شما خواهیم آورد. و لذت رفتار او با خویشان و غریبگان را به شما خواهیم چشاند. گفتیم: مگر نه اینکه رژیم شاه و رژیم‌های گذشته، قدر شما را ندانستند؟ حال، این “ما” که قدر شما را نیک می‌دانیم. ما شما را بر بلندای کرامت و شرافت انسانی می‌نشانیم و خستگی جهل تاریخی را از تن و فهم شما به در می‌کنیم. ما آمده‌ایم که هویت سیلی‌خورده و تحقیر‌شده‌ی شما را از قهقرا به‌درآوریم و قامت خمیده‌ی شخصیت ملی و مذهبی شما را استقامت بخشیم. اگر در حکومت پهلوی، از هزار فامیل و حاکمیت و غارت آنان در رنج بوده‌اید، ما با اعتنا به آموزه‌های دینی، و آهن گداخته‌ای که علی به صورت برادرش عقیل نزدیک کرد، ریشه‌ی فسادهای خویشاوندی و رفاقت‌های پولی و رانت‌های فرصت‌روب را از سرزمین خود بیرون خواهیم کشید. تجلی یک حکومت ناب و مردمی را به جهانیان نشان خواهیم داد. کاری خواهیم کرد که مردم از سراسر جهان به تماشای عدل و عقل و نظم و رشد ما شتاب کنند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;بله سید عزیز؛ به مردم تحقیرشده‌ی خود گفتیم: اگر ما را بپذیرید، کاری خواهیم کرد که کمونیست‌ها و سایر نحله‌های فکری در دانشگاه‌ها کرسی تدریس داشته باشند. تو گرچه به یاد نداری، اما ما تمام این وعده‌های تمام‌نشدنی را در سفره‌ی آرزوها و باور مردم گذاردیم و به برق همین وعده‌ها از آنان “آری” گرفتیم.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;سید عزیز، ما برای اخذ آری از مردم، همه‌ی اعتبار تاریخی و دینی خود را به صحنه آوردیم. مردم ما را باور کردند. و به ما “آری” گفتند. از چریک و توده‌ای و ملی‌گرا، تا مجاهد و مسلمان و ذوب‌شدگان در تشیع. از سنی و یهودی و مسیحی و زردشتی، تا همه‌ی آنانی که می‌خواستند “انسان” باشند. ما با همان وعده‌های چشم‌نواز و شوق‌آفرین، مردم خود را به عقد معامله‌ای فراخواندیم که یک سمتش ما بودیم و سمت دیگرش آنان. موضوع مورد معامله هم همین افق‌های ناب بود. &lt;b&gt;معامله خیلی زود جوش خورد؛ چراکه مردم، جدّ بزرگوار شما را و مردان برجسته‌ای چون مطهری و طالقانی و منتظری و بهشتی را مردانی راستگو می‌دانستند؛&lt;/b&gt; الحق نیز چنین بود. اینان در آزمون‌‌های سخت، امتحان خود را پس داده‌ و به باور عمیق مردم راه یافته‌بودند. &lt;b&gt;اما، سید عزیز، معامله که انجام شد، دغلکاری‌های ما نیز شروع شد.&lt;/b&gt; و ما روز به روز و سال به سال، از موضوع آن قرارداد نورانی دور شدیم. &lt;b&gt;مردم به‌خاطر وقوع جنگ، جنگ قدرت داخلی را تحمل کردند. اما جنگ که تمام شد، جنگ مسئولین با مردم شروع شد و این، کمال نامردمی بود. به‌نحوی که ما همان آزادی نیم‌بند زمان شاه را نیز از مردم خود سلب کردیم.&lt;/b&gt; با ایجاد چارچوب‌های خشک، مردم خود را به زحمت و نفرت انداختیم. گشایش‌های اجتماعی جایش را به سخت‌گیری‌های کودنانه‌ی ما داد. مردمی که باید از مدیریت ما به آن آرزوهای نورانی دست‌می‌یافتند، خودشان موضوع آوارهای روز به روز ما شدند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;سید عزیز، قبول کن که ما در آن معامله‌ی بزرگ، “غش” کردیم. قبول کن که ما مردم خود را فریفتیم. به جای هزار فامیل، گستره‌ای از غارت‌های لجام‌گسیخته را در آغوش گرفتیم.&lt;b&gt; به افشاگری‌های عباس پالیزدار نگاه کن و ببین چه مردان برجسته‌ای، از مردان ایمانی، تا مردان حکومتی، دست به غارت اموال زده‌اند. این‌ها تنها گوشه‌ای از غارت بزرگان ماست.&lt;/b&gt; به مجلس نگاه کن؛ که چگونه با استقلال و قانون شوخی می‌کنیم! به دستگاه قضایی بنگر؛ آیا این بود آن عدالت معهود که امروزه در این دستگاه، دست‌به‌دست می‌شود؟ به دولت بنگر. قرار ما با مردم این بود؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;به‌همین دلیل است که می‌گویم آن سیلی‌ای که دارودسته‌ی رئیس‌جمهور زیر گوش تو زدند، بخشی از تقاص حقوق فراموش‌شده‌ی مردم بود. البته تو نگران آبروی خویش مباش؛ چراکه خدای آبروپرداز، تو را به‌زودی برخواهدکشید، و طراحان کودن آن فتنه را یه سیاهچال بی‌آبرویی درخواهدانداخت.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;سید عزیز، در آن روز نامبارک چهاردهم خرداد، در کنار مزار جدّت خمینی(ره)، رهبر ما نیز، نیک سخن نگفت. او با سخنان پدرانه‌ی خود باید آب بر آتش فتنه‌ی رئیس‌جمهور و دارودسته‌ی او می‌افشاند. اما سخنان رهبرمان، متاسفانه، آن آتش فتنه را شعله‌ورتر ساخت. او بار دیگر از طلحه و زبیر گفت و مستقیم و بدون تخفیف، خود را به جای علی(ع) نشاند.&lt;/b&gt; من در نامه‌ی اولم به رهبری، همین خطا را متذکر شده‌ام؛ که یعنی ما تنها زمانی می‌توانیم دیگران را طلحه و زبیر بدانیم و خود را علی، که رفتارمان، نعل‌بالنعل، علی‌گونه باشد. &lt;b&gt;علی کجا با مردم خود چنین می‌کرد که ما می‌کنیم؟ علی کجا به مردم خود وعده می‌داد و از پشت به آنها خنجر می‌زد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ما یک روز قرار بود شخصیت تحقیرشده‌ی مردم خود را ترمیم کنیم. امروز، مردم ما، یکی از تحقیرشدگان ملت‌های حاضر دنیایند. رهبر ما اما به یک سخن طلایی امام(ره) نیز موکّداً تاکید کرد. اینکه: میزان حال فعلی افراد است. و با همین سخن دیگران را به باد انتقاد گرفت. غافل از اینکه سخن امام، ظاهراً باید با خود ایشان هم مطابقت داشته‌باشد. &lt;b&gt;رهبر ما، بیست‌ویکی‌دوسال است که بعد از کوچ امام عزیز، رهبری جامعه‌ی ما را به عهده دارند و متاسفانه، چندی‌ست که از سیره و راه امام فاصله گرفته‌اند &lt;/b&gt;و آن معامله با مردم را به‌کلی از یاد برده‌اند. امروز اغلب اطرافیان و بازوهای اجرایی امام، از وضع موجود و نحوه‌ی رهبری ایشان ناراضی هستند. رهبری که باید درهمه‌حال، شان پدری خود را رعایت کند، مستقیم به جانبداری از فردی بی‌تعادل، پای به صحنه گذارده است. امام هرگز اجازه ندادند نهادهای تحت‌نظر رهبری، مثل شورای نگهبان و صداوسیما، به‌حمایت از کاندیدایی وارد عمل شوند. اما ایشان، دست همگانِ خود را در این حمایت آشکار گشودند. امام دست و پای سپاه و نظامیان را از ورود به کارهای سیاسی و اقتصادی جمع کرد، و ایشان، سپاه و بسیج را، هم در مسائل سیاسی و هم در ورود به معاملات کلان اقتصادی بازگذارد و شتاب آنان را نیز امضا فرمود. در زمان امام، دستگاه قضایی و قاضی مستقل بودند و امروز، آلت دست بزرگترها و بویژه مرعوب ماموران وزارت اطلاعات شده‌اند. در زمان امام، کجا یک رئیس‌جمهور ثروت مردم را غارت می‌کرد؟ امروز، اما میلیاردها پول گمشده، به شوخی گرفته‌می‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;خلاصه سید عزیز، سخن در این خصوص، فراوان است. سرت سلامت و پشتت به رحمت و لطف خدا گرم. &lt;b&gt;ما به تو و آینده امید فراوان داریم. مبادا از صحنه به‌در روی؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;یادمان نرفته آن نامه‌ی شریف امام، که توصیه فرمود اگر از تریبون مجلس به کسی توهین شد، باید به وی فرصت داده‌شود تا درپشت همان تریبون، از خودش دفاع کند. شما خود، مجلس امروز را، صدا و سیما را، و همه‌ی منبرها و تریبون‌های رسمی را تماشا کن که چگونه به آن توصیه‌ی امام، لبخند می‌زنند. لبخندی که می‌توان ذات کرامت و حق و انصاف را در اعماق اصطبل‌گون رویه‌های نادرست آن تماشا کرد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در فرمان معروف هشت‌ماده‌ای، امام به یک ضرورت اخلاقی نافذ تاکید می‌ورزند؛ این‌که اگر درحین تعقیب نیروهای ضدانقلاب، در یک منزل، یا محل کار، یا هرجا، به مواردی غیراخلاقی برخوردید، حق پیگیری آن موارد را ندارید. اما امروز چه؟ &lt;b&gt;پیشنهاد می‌کنم فیلم بازجویی از همسر سعید امامی را تماشا کنی تا به حال “فعلی” مامورانی که اسم خود را سربازان گمنام امام زمان گذارده‌اند، دست یابی. من پس از دیدن این فیلم از خود پرسیدم: اگر یک روز از تو می‌پرسیدند انقلاب اسلامی موردعلاقه‌ی تو یک روزی به جایی خواهد رسید که به اسم جمهوری‌اسلامی، از یک بانو، با چنین الفاظی بازجویی خواهد شد، ایا باز راضی به انقلاب و برچیدن رژیم شاه بودی؟ با اطمینان به خود پاسخ دادم: هرگز!&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;امروز، که حال فعلی ما و شما و رهبرمان است، رعایت اخلاق، و مسائل خصوصی مردم و حق و حقوق آنان، یک طنز سر گردنه است؛ حالا کرامت انسانی و خدا و پیغمبر و قرآن و دین خدا بماند!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;سید عزیز، آیا داستان کهریزک، حال فعلی ما نیست؟ آیا مگر داغ ننگ چنین فضاحتی از پیشانی ما پاک خواهدشد؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;از نگاه امام، میزان رای مردم بود. امروزه اما میزان، اراده‌ی نیروهای انتظامی و ماموران امنیتی است. در تمام شئونات، از سیاست تا اقتصاد، تا مجلس و دولت و تا دستگاه قضایی، مردم آیا امروز در کجا حاکم‌اند؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;امام می‌فرمود مخالفین تا اسلحه به‌دست نگرفته‌اند، آزادند. حال فعلی امروز ما این‌گونه است که با حس و حالی معنادار، به آزادی مخالفین پوزخند می‌زنیم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در زمان امام، مجلس از استقلال برخوردار بود. تنوع نمایندگان تماشایی بود، تنوعی که دیگر تکرار نشد. امروز اما مجلس خفیف ما، حتی از پیگیری مصوبات خود عاجز است، تا بلکه بتواند به خواست‌ها و توپ و تشرهای رئیس‌جمهور، به اسم همراهی و مصلحت نظام، شکلی قانونی دهد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;سید عزیز، قبول می‌کنی که راز ناسزاها و بی‌ادبی‌های آن روز، در اسائه‌ی ادبی‌ست که خود ما به ساحت حق مردم روا داشته‌ایم؟ روزگار ما در فردا و فرداها، اسف‌بارتر از این خواهد بود. وقتی یک “بی‌تربیتی” فرصت ابراز پیدا می‌کند، همین بی‌تربیتی می‌تواند در فردای خود ما، مطالبات گستاخانه و بی‌ادبانه‌ای داشته باشد.&lt;b&gt; دیروز، این بی‌تربیتی به سمت تو احاله داده‌شد، اما فردا، همین بی‌تربیتی از دامان خودشان خواهدآویخت؛ چراکه بی‌تربیتی سامان‌پذیر نیست. &lt;/b&gt;مگر شعبان‌ بی‌مخ‌ها را می‌شود در چارچوبی جای داد و انتظار تحرک در همان محدوده را داشت؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;سید عزیز، خداوند تورا و آبروی تو را برخواهد کشید، و به‌همین نسبت، بار سنگینی امانتی بر شانه‌های تو واخواهدنهاد. خودت را برای روزهای گدازنده‌تر مهیا کن. تو، نور چشمی. مباد که من، فراتر از فهمی که باتوست، تنها به نسبت تو با امام چشم داشته باشم.&lt;/b&gt; فردا با تو، و با مردمانی‌ است که خواهان حق و حقیقت‌اند و از پلیدی و زشتی بیزارند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;با احترام و ادب- محمد نوری زاد- زندان اوین&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-568480785067541131?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/568480785067541131/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_10.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/568480785067541131'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/568480785067541131'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_10.html' title='نامه محمد نوری‌زاد به حسن خمینی'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-5017951778290404423</id><published>2010-06-07T13:41:00.000-07:00</published><updated>2010-06-07T13:44:53.777-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موسوی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>بیانیه آیت‌الله دستغیب درباره ۱۴ خرداد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنده نگه‌داشتن یاد و راه امام (ره) یقیناً زنده‌ نگه‌داشتن سنّت حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله) است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حاشیه مراسم بیست و یکمین سالگرد رحلت امام(ره) آنچه اتفاق افتاد انحراف از خط امام (ره) بیشتر ظاهر شد، چون &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;شما از مردم بخصوص شخصیّت‌های ملی و مذهبی جهان دعوت کردید و در حضور آنها به محبوبترین و مورد علاقه‌ترین اشخاص به حضرت امام امت(ره) اهانت کردید و این خود دلیل بر محو آثار امام است. شخص آقای موسوی تا آخر عمر پربرکت حضرت امام(ره) مورد تأیید ایشان و ملت رشید ایران بود&lt;/span&gt; و اکنون هم مورد علاقه ملت بلکه ملت‌هاست و از مرز ایران فراتر رفته و چهره اسلام واقعی و عدل علی (علیه‌السلام) را به دنیا نشان داد، حال در کنار مقبره حضرت امام(ره) این اتّفاق غیر انسانی و خلاف شرع رخ داده که باید گفت: این مصیبت است.&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; آنچه اتفاق افتاد قابل جبران نیست و هیچ توجیهی برای آن نمی‌توان کرد. چه خوب بود که حضرت حجةالاسلام جناب سیدحسن خمینی در آن مجلس از مظلوم دفاع می‌کرد، و توجه می‌داد که اهانت به یک نفر مؤمن و شیعه داوازده امام (علیهم‌السلام) در چنین مجلسی و در نماز جمعه، گناه بزرگی است&lt;/span&gt; در حدیث قدسی آمده: «من اهان لی ولیاً فقد بارزنی بالمحاربة» کسی که به یکی از دوستان من اهانت کند با من اعلان جنگ کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر بگویید که این بزرگوار از مصادیق این روایت نیست بر فرض قبول باید گفته شود که اتهام زمانی صادق است که به طور واضح و بدون تهدید و ارعاب با رعایت احکام شرع و عقل و عرف در حضور قاضی عادل اثبات شود. و در غیر آن صورت مشمول این روایت است: «اذا اتّهم المؤمن أخاه  انماث الایمان من قلبه کما ینماث الملح فی الماء» کسی که برادر مؤمن خود را متّهم کند و تهمت بزند ایمان در دلش از بین می‌رود همچنان که نمک در آب.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینجانب در چندین بیانیه خود جهت بیرون رفت از وضع موجود مطالبی را عرض کرده‌ام و الآن هم آن را بیان می کنم که &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;تنها راه این است که از جناب آقای موسوی دعوت شود، ‌اگر شما حق هستید و حق با شما است نباید ترس داشته باشید، از چه می‌ترسید حق که قابل تغییر نیست، بگذارید ایشان بیاید و در صدا و سیمای جمهور اسلامی ایران مطلب خود را بیان کند و بعد از آن شما نسبت به پرونده آن جناب قضاوت کنید هم مردم راضی هستند و هم عقل تصدیق می‌کند&lt;/span&gt; البته بدون تهدید و ارعاب که از گناهان کبیره است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقیر سخنم را به پایان می‌رسانم با یاد آن استاد بزرگوار فقه و عرفان که در سال ۵۸ کتاب ولایت مطلقه فقیه متعهد مسؤول را تألیف کرده‌اند یعنی مرحوم حضرت آیة الله حاج شیخ حسنعلی نجابت (ره) که در سال ۶۱ در یکی از سخنانشان فرمودند آقایان چون نمی‌توانند حضرت امام خمینی (ره) را هدف قرار دهند بنده خدا جناب آقای موسوی نخست وزیر را هدف قرار می‌دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;والسلام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیّد علی‌محمّد دستغیب&lt;br /&gt; ۱۷/ ۳/ ۸۹&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-5017951778290404423?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/5017951778290404423/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_8320.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/5017951778290404423'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/5017951778290404423'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_8320.html' title='بیانیه آیت‌الله دستغیب درباره ۱۴ خرداد'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-9221158601074337771</id><published>2010-06-07T10:52:00.000-07:00</published><updated>2010-06-07T10:53:29.885-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>بدرالسادات مفیدی آزاد شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;خبر بسیار خوب. همین الان با همسرش حرف زدم و خبر را تایید کرد. خدا را شکر.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-9221158601074337771?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/9221158601074337771/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_9227.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/9221158601074337771'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/9221158601074337771'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_9227.html' title='بدرالسادات مفیدی آزاد شد'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-724599875988098192</id><published>2010-06-07T08:45:00.000-07:00</published><updated>2010-06-07T08:49:42.704-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>نظر شکوری‌راد درباره نوشته چند روز پیش من</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;لینک &lt;a href="http://agh-bahman.blogspot.com/2010/05/blog-post_9720.html"&gt;یادداشتی&lt;/a&gt; را که چند روز پیش در تشکر از علی شکوری‌راد و انتقاد از بعضی اصلاح‌طلب‌ها نوشته بودم، در قسمت نظرات وبلاگ آقای شکوری‌راد گذاشتم و او این یک خط را زیرش &lt;a href="http://gollejeh.ir/2010/05/post_172.shtml"&gt;نوشت&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«ممنون. قسمت ما فعالیت‌های رسانه‌ای بوده، والا همه بنوعی وظیفه‌شون را انجام می‌دن.»&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-724599875988098192?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/724599875988098192/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_07.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/724599875988098192'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/724599875988098192'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_07.html' title='نظر شکوری‌راد درباره نوشته چند روز پیش من'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-8071397074940827359</id><published>2010-06-06T06:13:00.000-07:00</published><updated>2010-06-06T06:14:46.403-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موسیقی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>موسیقی سبز - سه آهنگ جدید</title><content type='html'>&lt;div&gt;این آهنگ‌ها دیروز و امروز برایم ای‌میل شده‌اند. از آدم‌هایی که نمی‌شناخته‌ام. دوتای اول کار یک نفر است و سومی کار یک گروه دیگر. من سه تایشان را دوست داشتم. نفس‌گیر نبودند، اما کاملاً خوب بودند. تا نظر شما چه باشد. دو آهنگ اول بدون اسم فرستاده شده بودند و من خودم برایشان اسم انتخاب کردم (در واقع کلمه اول ترانه‌هایشان را کردم اسمشان)&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/audio/vqsXTA2M/Baradar.html"&gt;&lt;b&gt;برادر&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/audio/1JUJx9sr/Rafighe_khaste.html"&gt;رفیق خسته&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;a href="http://www.4s.io/audio/xcXe_ZB7/iranesabz.html"&gt;ایران سبز&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-8071397074940827359?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/8071397074940827359/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_5260.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/8071397074940827359'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/8071397074940827359'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_5260.html' title='موسیقی سبز - سه آهنگ جدید'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-5572773979755909002</id><published>2010-06-06T05:45:00.000-07:00</published><updated>2010-06-06T05:50:39.330-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کروبی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>نامه کروبی به حسن خمینی</title><content type='html'>&lt;div&gt;باسمه تعالی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای حاج سید حسن خمینی فرزند برومند یادگار گرانقدر حضرت امام قدّس سّر هما&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;با عرض سلام و تسلیت مجدد به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت امام به حضور جنابعالی و سایر اعضاء بیت شریف امام راحل، حادثه دلخراش روز ۱۴ خرداد و توهین و جسارت به حضرتعالی در جوار مرقد مطهر و در حضور صدها هزار زائر و عزادار که از نقاط دور و نزدیک به منظور عرض تسلیت و ابراز همدردی به حضور اعضاء آن بیت شرافتمند و عزاداری و تجدید عهد با آرمانهای بلند رهبر محبوب و فقید خود به آن مکان مقدس آمده بودند موجب تأسّف و تأثّر شدید و جریحه دار شدن وجدان و احساسات همۀ عاشقان و دلباختگان امام راحل و از جمله اینجانب گردید.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;صبر و شکیبائی برای حضرتعالی و سایر منسوبان امام عزیز در برابر این مظلومیت و بی حرمتی را از خداوند متعال خواستارم و لازم می دانم نکاتی را یادآوری کنم:&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۱-&lt;b&gt; اینجانب از زمانی که اطّلاع یافتم ادارۀ ستاد برگزاری مراسم سالگرد امسال عملاً بدست بخشی از نیروهای مسلّح افتاده است به شدّت نگران شده و مطمئن بودم این مراسم ختم به خیر نخواهد شد ولی این حد از وقاهت و بی شرمی را تصوّر نمی کردم&lt;/b&gt; و لذا چند روز قبل نسبت به حوادث تلخ آن روز هشدار داده بودم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۲- حضرتعالی خوب می دانید که این جماعت اندک سازمان دهی شده و آموزش دیده حسابشان از خیل عظیم عاشقان امام و دوستداران فرزندان و بستگان ایشان به خصوص شخص حضرتعالی جداست.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۳- جسارت و اهانت به ساحت بیت امام تازگی نداشته و بدون مقدمه نبوده است، یاران نزدیک امام بیست سال است که انواع سختی ها و تلخی ها را تحمّل و اهانت و توهین ها را به جان خریده اند و هر گونه شماتت و ملامت از هر اندیشه انحرافی از خط و راه بنیانگذار جمهوری اسلامی را دیده و شنیده اند و حاضر به عقب نشینی و سازش و بی تفاوتی نشده اند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۴- یاران و امام راحل هم اکنون، امکان دفاع از خود و سیره امام در هیچ رسانه ای را ندارند ولی در روزنامه ها و سایت هائی که از بیت المال مسلمین اداره می شوند، در تحریف کردن بیانات و سیرۀ امام و نسبت های ناروا و غیر واقعی به آن رهبر فرزانه فرو گذار نکرده و نمی کنند. فراموش نمی کنیم در این روزنامه ها با زشت ترین تعبیر نوۀ امام را به فرزند ناصالح حضرت نوح (ع) تشبیه کردند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۵- چندی است که زحمات جمعی از انسان های دلسوز انقلاب و نظام و صاحب اندیشه و قلم را زیر سؤال می برند و انتظار دارند که مؤسسه در اختیار جمعی انحصار طلب و تنگ نظر قرار گیرد.&lt;b&gt; به حق که پدر شما فرزند و دست پرورده و شاگرد آن حکیم دور اندیش بود که مکرر به اینجانب که مدیریت مجلس سوم را داشتم تأکید می کرد هر چه زودتر قانون مؤسسه نشر تصویب شود که در تأخیر آفت است. مصوبه مذکور از افتخارات مجلس سوم است&lt;/b&gt; که در پایان آن دوره از مجلس ۴۱ نفر از نمایندگان رد صلاحیت شدند؛ از جمله نائب رئیس و همسر رئیس جمهور شهید. البته قابل تذکر است دلیل حذف آنها تصویب قانون مذکور نبود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۶- ای فرزند یادگار امام ! و اعضاء بیت شریف امام راحل ! بدانید که مرحوم احمد آقا خمینی زود رفت و رنج، محنت و مظلومیت را برای شما باقی گذاشت، خود را برای تحمّل همه شدائد آماده کنید. چنانچه نیروهای خبیث پشت پرده از تکرار این گستاخی ها پرهیز و خودداری نکنند، جفاها، ستمها و فشارهایی که به مرحوم حاج سید احمد آقا وارد کردند همچنین افراد و اشخاصی که برای تحقیر و توهین به فرزندان آن عزیز سفر کرده وصیت دست کاری شده منتشر می کنند از حوادثی که بر او رفت برای ملت شریف ایران و همچنین آیندگان روشنگری خواهیم کرد ، تا عدم صداقت آنها برای مردم ثابت شده و بیشتر بدانند که برای آقایان همه چیز ابزاری است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۷- &lt;b&gt;شما قطعاً اطّلاع دارید که امروز مروّج و مفسّر خط امام کسانی شده اند که در برابر امام صف بندی کرده بودند و یاور شرکاء در قتل های زنجیره ای بودند&lt;/b&gt; ! و از آن سوی یاران نزدیک امام اجازه سخن گفتن درباره امام را ندارند !!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;حتماً مطلع شده اید که حضرت حجت الاسلام و المسلمین امام جمارانی، میزبان امام در جماران، در حالی که بیست سال در ۱۵ خرداد مراسم عزاداری و اطعام سوگواران را برگزار می کرد و امسال که قرار بود در آن مراسم در حسینیه شماره دو جماران آیت الله موسوی بجنوردی که سالها در نجف اشرف از محضر امام استفاده می کرد سخنرانی کند به او اجازۀ برگزاری مراسم داده نشد !! و یا به حضرت حجت الاسلام و المسلمین منتجب نیا نمایندۀ حضرت امام در شهربانی کل کشور اجازۀ سخنرانی در دانشگاه شهرکرد و در مراسم سالگر امام در کاشان داده نشد&lt;/b&gt; !!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۸- شما خوب می دانید که برخوردهائی که با یاران، نزدیکان و بیت حضرت امام می شود، هدفی جز انتقام گیری از امام را در بر ندارد و آن امام دور اندیش چه خوب پیش بینی کرد حوادث پس از خرداد را و طیّ نامه ای در دفاع از مرحوم احمد آقا و افشای چهرۀ زشت منافقان، که احمد آقا اجازۀ انتشار آن را در زمان حیات خود نداد، چنین نوشت: ” …… اینجانب هیچ گاه میل نداشته و ندارم که دربارۀ نزدیکان خود سخنی بگویم یا دفاعی کنم، لکن علاوه بر آنکه در پیشگاه مقدسّ حقّ- جلّ و علا- مقصر و مجرمم و از درگاه متعالش امید عفو و بخشش دارم و تمام سرمایه ام اعتراف به تقصیر و عذر از آن است و در نزد مسلمانان و ملّت عزیز نیز اعتراف به قصور و تقصیر و از آنان امید عفو وطلب آمرزش دارم، در پیش گروههائی و اشخاصی گناهانی نا بخشودنی دارم و احتمال قوی می دهم که پس از من برای انتقام جوئی از من به بعضی نزدیکان و دوستانم تهمت ها که من آنها را ناروا می دانم بزنند و به آتشی که باید مرا بسوزانند آنان را بسوزانند و احیاناً به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنها بگیرند و اکنون در حیات من گفتگوها و زمزمه هائی به گوش می خورد که احتمال فوق را قوی تر می کند. لهذا من احساس وظیفه شرعیّه نمودم برای رفع ظلم و تهمت، نظر خود را نزد ملّت عزیز اظهار کنم که از قبلِ من در این خصوص تقصیری نباشد، یکی از آنان که بیش از همه احتمال انتقام جوئی از من دربارۀ او می رود «احمد خمینی» فرزند اینجانب است، اینجانب در پیشگاه مقدّس حق شهادت می دهم که از اوّل انقلاب تا کنون و از پیش از انقلاب در زمانی که وارد این مسائل سیاسی شده است از او رفتار یا گفتاری که بر خلاف مسیر انقلاب اسلامی ایران باشد ندیده ام …. ”&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۹- سرکار خانم دکتر زهرا مصطفوی عمّه بزرگوار شما، در زمان رحلت پدر گرامی تان حاج احمد آقا در نامه ای خطاب به او نوشت: ” زندگی تو همیشه تلخ بود و امروز بر تلخی آن افزوده شده، تو که خود را فدای امام و انقلاب کردی امروز نیز تو را برای انتقام از امام و انقلاب به قربانگاه می برند، به اسم حمایت از انقلاب و امام، امام را تخریب می کنند و برای رسیدن به این منظور تو را جفاکارانه هدف گرفته اند” سپس افزود: ” در هر حال آگاه باش و می دانم که آگاهی، دشمنان این ملّت برای آنکه امام را سر راه خود یافته اند، راهی ندارند مگر آنکه امام را تخریب کنند، برای نیل به این مقصود هر کسی را متهم می کنند، شخصیت هر شخصی را می کشند و از زبان هر کسی سخن می گویند و تو، نه اولّین متهم آنها هستی و نه آخرین نفر، و تو هم تنه مظلومی نیستی که من بخواهم از تو دفاع کنم ، دفاع از تو را که دفاع از امام و انقلاب است به زمان دیگری واگذاشته ام ” آنگاه برای آرامش خاطر پدر بزرگوار شما جمله ای از امام را نقل می کند: ” پسرم ! تو با آنکه در هیچ شغلی از شغل های سران اسلامی ایّدهم تعالی وارد نیستی، این سیلی های طاقت فرسا را که می خوری برای آن است که فرزند منی، و به حسب فرهنگ غرب و شرق باید من و هر کسی به من نزدیک و به ویژه تو که از هر کس نزدیک تری مورد تهمت و آزار و افترا واقع شود، در حقیقت جرم تو این است که فرزند منی، و این در نظر آنان کم جرمی نیست… پس سیلی ها را بخور و شکر خداوند را بجا آور که چنین عنایتی فرموده و آرزوی بیشتر کن.”&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۱۰&lt;b&gt;- آری امروز جریانی با تمسّک به جمله ای از امام که در مقام رحمت و رأفت وگذشت و چشم پوشی از لغزشهای گذشته و استفاده از نیروهای کارآمد فرمود که “میزان حال فعلی افراد است” تمامی یاران و نزدیکان امام را طلحه ها و زبیرهای زمان قلمداد کرده در حالی که بهتر است حوادث صدر اسلام را از روز ارتحال پیامبر اکرم و مراسم تشییع و تدفین آن حضرت و دادخواهی تنها یادگارش فاطمه زهرا (س) و جلوگیری از ایراد خطبه آن حضرت در مسجد پیغمبر تحلیل شود و شاید بدین نتیجه رسید که حوادث بعدی از جمله تبعید شدن ابوذر غفاری و ماجرای طلحه و زبیر ریشه در آن زوایای انحرافی اولیه دارد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;و آخر دعوانا انّ الحمدلله ربّ العالمین&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;مهدی کروبی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۸۹/۳/۱۶&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-5572773979755909002?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/5572773979755909002/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_06.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/5572773979755909002'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/5572773979755909002'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_06.html' title='نامه کروبی به حسن خمینی'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-7923086814630203132</id><published>2010-06-05T12:27:00.000-07:00</published><updated>2010-06-05T12:30:58.582-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موسوی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>بیانیه میرحسین موسوی درباره اعتراض به سیدحسن خمینی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند سال پیش مرحوم حضرت آیت‌الله توسلی یار نزدیک امام راحل جان خود را بر سر مقابله با طرحی گذاشت که هدف آن حذف جناب حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی از صحنه سیاسی و امام‌زدایی در سطح ملی بود. وفات تاثربرانگیز و تکان‌دهنده ایشان گرچه مکثی در این طرح ایجاد کرد ولی آن را متوقف نساخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امسال مراسم  بزرگداشت سالگرد رحلت امام در روز چهاردهم خرداد ماه فقط به یک روز خلاصه شد و همه برنامه‌های دیگر مردمی و رسمی از جمله برنامه شب‌های ۱۴ و ۱۵ خرداد حذف شد و در همین مراسم مختصر قابل انتظار بود که به بیان چند خصوصیت اخلاقی امام بسنده شود و از احترام ایشان به رای مردم و نگاه ایشان که مجلس را در راس امور می‌نشاند، سخنی به میان نیاید و باز طبیعی بود که از تاثیرات ایشان بر خطر تحجر و خودرایی در آینده انقلاب غفلت شود و&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; برخلاف خاکساری ایشان در مقابل معصومان علیهم‌السلام عده‌ای در حد امیرمومنان و معصومین برکشیده شوند&lt;/span&gt; و عده‌ای نیز که مخالف تخلف، دروغ، فساد و خروج از قانون اساسی و به افلاس کشیده شدن کشور به دلیل سیاست‌های من‌درآوردی بودند در مقابل قرار داده شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;داوری در باره این شیوه قیاس و مواجهه با تاریخ با مورخان فرهیخته و سیاستمداران آگاه و اصولیان فاضل است و تنها به این نکته بسنده می‌کنم که کشتار و حبس‌های اخیر ناشی از چنین برداشت‌هایی از تاریخ و فقه واصول است و باید دید که نظر مراجع بزرگ از چنین استنباط‌هایی با توجه به مصداق‌های عملی و نتایج آن چیست؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مراسم امسال به دلیل جنایت‌های اخیر اسرائیل آمیخته به سخت‌ترین شعارهای ضدصهیونیستی بود ولی طرفه آن‌که در میان این شعارهای تند هیچ اشاره‌ای به مصاحبه یکی از روسای جمهور عرب دوست ایران که اخیرا گفته است دولت ایران با مذاکره آن‌ها با اسرائیل موافق است، نشد و باز هم غیرطبیعی نبود که نصیحت حضرت امام (ره) در ماجرای مک‌فارلین به مسئولین کشور فراموش شود که فرموده بودند «کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;آیا جای آن نیست که سوال شود با این همه سیاست‌های غلط‌انداز و غیرشفاف و مهلک چه کسانی می‌توانند  فرصت طلایی برای آمریکا و اسرائیل و منافقین و سلطنت‌طلبان تلقی شوند: آزادی‌خواهان و عدالت‌جویانی که به دنبال عظمت اسلام و ایران و ایرانی از طریق بازگشت به قانون اساسی و دوری از فساد و دروغ هستند؟ یا فرقه‌های مشکوکی که با سیاست‌های خود، کارگران و معلمان و کارمندان و کشاورزان و همه مستضعفان را خاک‌نشین کرده‌اند و علی‌رغم حمله‌ها و لفاظی‌های خود علیه شرق و غرب، همه بازارهای گرم مسلمانی را در اختیار بیگانگان قرار داده‌اند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;عربده‌جویی و هتاکی عده‌ای اندک در مراسم سالگرد رحلت حضرت امام (ره) در مقابل تریبون سخنرانی نمی‌توانست بدون رضایت و مهندسی قبلی صورت بگیرد. &lt;/span&gt;چه کسی است که نداند همیشه عده‌ای به صورت سازمان‌یافته و برای هیاهوهایی از این قبیل جلو تریبون‌ها به صف می‌شوند. در مراسم چهاردهم خرداد نیز به همین شکل عمل شد و در مقابل دوربین‌ها و چشم‌های حیرت‌زده گروهی اندک  هتاکی‌های همیشگی را این بار علیه نواده گرامی امام به اوج رساندند. لابد به این دلیل که ایشان نخواسته‌اند هیچ‌وقت مردم را تنها بگذارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غافل از آن‌که این‌گونه اعمال مهندسی شده بیش از پیش به اهمیت حراست و صیانت از یادگاران حضرت امام دامن خواهد زد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین سیدحسن خمینی یکی از ستارگان پرفروغ حوزه‌های علمیه و فضای ملی ماست و برنامه‌ریزی برای خاموشی این فروغ جز خسارت برای طراحان آن نتیجه‌ای نخواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میرحسین موسوی&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-7923086814630203132?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/7923086814630203132/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_05.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/7923086814630203132'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/7923086814630203132'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_05.html' title='بیانیه میرحسین موسوی درباره اعتراض به سیدحسن خمینی'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-8256951274286964028</id><published>2010-06-04T11:40:00.000-07:00</published><updated>2010-06-04T11:54:26.496-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کتاب'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><title type='text'>نجف دریابندری بستری است؛ ملاقاتش نمی‌روید؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;نجف دریابندری در بیمارستان ایران‌مهر بستری است. من آقای دریابندری را فقط یک بار دیده‌ام. آن هم حدود ده سال پیش (شاید هم بیشتر) که در فروشگاه تازه افتتاح شده پکا (خیابان فلسطین، کمی بالاتر از انقلاب) حرف می‌زد. چیز زیادی درباره‌اش نمی‌دانم جز این‌که شخصیت خیلی خاص و جذابی دارد و با این‌که من خیلی ازش خوشم آمد، کاملاً می‌توانم بفهمم عده‌ای دوستش نداشته باشند. رک بود و معلوم بود فروتنی در معنای رایجش را دوست ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما مطمئنم که دو سه تا از بهترین ترجمه‌هایی که در عمرم خوانده‌ام، کار دریابندری بوده. «بازمانده روز» ایشی‌گورو بهترین نمونه ترجمه ادبی فارسی است که من خوانده‌ام. ترجمه «رگتایم» دکتروف و بخصوص مقدمه‌ای که بر رگتایم نوشته هم کم‌نظیر است. «کتاب مستطاب آشپزی» را درست ورق نزده‌ام، اما می‌دانم خیلی از هم‌سن و سال‌هایم مدیونش هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پسر دریابندری از مسئولان دولتی گلایه کرده که چرا به عیادت پدرش نرفته‌اند. خواستم در جریان باشید که بعداً اگر زبانم لال دیگر زنده نبود و جایی خواندید که وقتی زنده بوده در بیمارستان بستری شد و کسی دیدنش نرفت، به خودتان فحش ندهید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیمارستان ایران‌مهر سر دو راهی قلهک (خیابان شریعتی، کمی بالاتر از ظفر و نرسیده به دولت) است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;نوشته قدیمی‌ام: &lt;/span&gt;&lt;a style="font-weight: bold;" href="http://agh-bahman.blogspot.com/2006/08/blog-post_27.html"&gt;در ستایش پیرمرد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-8256951274286964028?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/8256951274286964028/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_04.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/8256951274286964028'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/8256951274286964028'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_04.html' title='نجف دریابندری بستری است؛ ملاقاتش نمی‌روید؟'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-3800384334215154797</id><published>2010-06-03T10:00:00.000-07:00</published><updated>2010-06-03T10:09:30.156-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>نامه پنجم محمد نوری‌زاد به رهبر</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;به نام خالق حق&lt;br /&gt;سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران&lt;br /&gt;حضرت آیت‌الله خامنه‌ای&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک سا ل از ظهور "فتنه" در کشور ما سپری شد. فتنه‌ای که به قول رسانه‌های رسمی و شخصیت‌های شاخص نظام، هم آبروی ما را مضحکه جهانی در انداخت، و هم خون و مال جمعی از هم‌وطنان ما را تباه ساخت، و هم شکاف هراسناکی در ساختار ملی و حیثیتی ما ایجاد کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می‌بینید که من نیز مثل بسیاری، از همین واژه "فتنه" آویخته‌ام. واژه‌ای که در این یک سال گذشته، به قدر همه عمر اساطیری‌اش از او سود برده‌ایم. واژه‌ای که در ادبیات سیاسی ما، به فهرست مطول واژگانی چون: طاغوت، طاغوتی، انقلاب، ضد انقلاب، مستضعف، مستکبر، منافق، ضد ولایت فقیه، امت شهیدپرور، دشمن قسم‌خورده و واژگان دیگری از این دست پیوست و معنای ویژه‌ای برای خویش اختیار کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این یک سال گذشته، آن‌چنان افراط‌گونه بر طبل فتنه و سران فتنه کوفتیم تا کودکان ما نیز به محض شنیدن آن، بدانند ما را جز از موسوی و خاتمی و کروبی، مقصودی نیست. آوار و بهمن سران فتنه، همان پلیدی درهم فشرده‌ای است که خسارت این ستم را بر سر مردمان ما فرو می‌بارد. بهمنی که به هنگام عبور، از کنار خانه هاشمی رفسنجانی می‌گذرد، و کسانی که از اهل این خانه را نیز به حجم آوارگونگی خویش می‌افزاید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سران فتنه اما، فراتر از خسارات فراوانشان، فوایدی نیز داشته‌اند که من، قصد واشکافی فایده‌های آنان را دارم. پیش از آن، اجازه بدهید در سفری به دور دست‌های روستای محل زادگاهم، به ترسیم دورنمایی از این فایده‌ها بپردازم. جدال بر سر قدرت، ظاهرا ودیعه مکرری است که در هیچ کجای تاریخ، بی‌مخاطب نبوده است، چه در قبایل بدوی، و چه در جوامع مدنی، در روستای ما نیز، دو طایفه کم‌خرد، طبق یک عادت ضروری، و به بهانه‌ای تکراری، خشماگین بر سر هم می‌کوفتند و بعد از تحمل جراحت‌ها و ناسزاها و بی‌آبرویی‌ها کارشان به پاسگاه و امنیه و وساطت بزرگترها می‌کشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جدال هر باره، نیک به یاد دارم که مردان طایفه شکست‌خورده، بی‌دلیل بر اهل خانه خود سخت می‌گرفتند. یعنی پدری که در میدان کارزار، توسط حریف از پا در آمده بود، در خانه خویش، به یک خطای مختصر، بر سر زن و فرزند خود می‌کوفت و مردانگی مخدوش خود رابه رخ می‌کشید و یادآور می‌شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;باورم بر این است که حکایت ما و سران فتنه نیز خارج از این روال روانی و تاریخی نیست. سران فتنه در این مثال ساده و روستایی من همان اهل منزل‌اند. کسانی که ما با کتک زدن آنان، عصبیت ناشی از شکست‌های پی در پی خود را تخلیه می‌کنیم و قدرت مخدوش خود به رخ می‌کشیم.&lt;/span&gt; روستایی چوب‌خورده و تحقیرشده دیروز، از این روی بر سر زن و فرزند خود می‌کوفت، که فکر آنان را از واکاوی چند و چون شکست خویش، به همان خطای خانگی معطوف کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;قبول می‌فرمایید که ما و شما، در این آزمون سی ساله، کارنامه درخشانی از عمل به وعده‌های اسلامی انقلاب نیاراسته‌ایم. &lt;/span&gt;اگر که با خود صادق باشیم، صدای شکستن استخوان‌های اقتدارمان را خواهیم شنید. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;متاسفانه آسیب و جراحتی که ما به اسلام و به گرایش دینی مردم وارد آورده‌ایم، فرا تر از آسیب و جراحت همه طول تاریخ است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شرمنده‌ام که نوشته من از صراحتی این‌چنین تلخ و گزنده آکنده است. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;باورم بر این است که ما را فرصت چندانی برای بازگشت و ترمیم خرابی‌ها نیست. وگرنه، من آداب کوچکتری خویش، نیک می‌دانم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر انقلاب سی ساله ما، هیچ نداشت الا به صحنه آوردن انصاف، ما پیروز بودیم. و اگر هیچ نداشت الا ادب و پاکی و پاک‌دستی بزرگان، ما پیروز بودیم. من از بلندای سی سالگی انقلاب که به گذشته می‌نگرم،&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; آرزو می‌کنم ای کاش ما را با "اسلام اختراعی" خود کار نبود. &lt;/span&gt;و یا حتی اسلام، تنها در سفر به دور دست‌های تاریخی ما محدود و تعریف نمی‌شد. و ما، به جای بار انداختن اسلام اختراعی خود در کوچه بنی‌هاشم، بر سر و سینه کوفتن‌های بی‌پشتوانه، اهالی کوچه بنی‌هاشم را به امروز تاریخی خویش فرا می‌خواندیم و از نورشان بهره می‌بردیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای کاش در همان ویرانه تاریخی خویش مانده بودیم اما در عوض: ادب داشتیم، خدا داشتیم. ای کاش دوستی ما با خدا و خوبان خدا، در لفظ نمی‌ماند، و به عمل می‌گرایید. ای کاش مراجع تقلید ما و روحانیان ما می‌دانستند که محدوده آگاهی و دانش آنان، محدود به علومی است که ارتباط چندانی با حساسیت‌های کشوری و جهانی ندارد. و می‌دانستند که جامعه، مردم، تاریخ، و سنت‌های الهی، برای خود مختصات و قواعدی دارند و ورود ناآگاهانه به هر یک از این حوزه‌ها، و دخالت ناشیانه در سیر عالمانه آ‌‌ن‌ها، جامعه را به آشفتگی حتمی فرو می‌برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رهبر گرامی، از خود شریف شما آموخته‌ام که سخت دلتنگ عدالت علوی باشیم. عدالتی که به جانب‌داری از مردم شهر قم، محکمه‌ای به پا کند، و بزرگان دینی و مسئولان خطاکار حکومتی این شهر را فرا بخواند، و از آنان بپرسد: چرا شهر قم، که تا پیش از انقلاب، پاک و شایسته بود، بعد از انقلاب، اول شهر آسیب‌دیده از مفاسد اجتماعی کشور شده است؟ &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;عدالتی که آقازاده‌های ما را، مثل پدرانشان، به تناول شهد مفاهیم دینی وا می‌داشت و آنان را از شیرینی واردات شکر باز می‌داشت. عدالتی که خود این پدران را نیز از مواضعی چون معدن سنگ سرخ بیدخت فارس، باز می‌داشت. عدالتی که برای ورود به حسابرسی آستان قدس رضوی زانوانش نلرزد. عدالتی که به عدم تعادل فکری مسئولان حکومتی، و حتی به عدم تعادل یک رییس‌جمهور نمره منفی بدهد. &lt;/span&gt;عدالتی که شهامت اعاده حیثیت از خود را داشته و اجازه ندهد کسی و کسانی از او بیاویزند و متاع دروغین خود را در سبد نیاز مردم گذارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رهبر گرامی، ما امروز، چه بخواهیم وچه نخواهیم، شکست خورده معرکه جولانِ تاریخی ِ خویشیم. متأسفانه، حتی در موضوع تخصصی خودمان که اسلام باشد، به قهقرا گراییده‌ایم. بدیهی است که در این سی سالگی انقلاب، باید به یک‌یک کاستی‌ها و ناهنجاری‌ها، و به نقش و سهم خود اعتراف کنیم و در جایگاه یک مسئول، پاسخگوی مردم و تاریخ باشیم. که چرا در معرفی اسلام به روزی در افتاده‌ایم که علاوه بر طرد مخاطبان جهانی، مخاطبان داخلی دین خدا را نیز تارانده‌ایم و به گزینش نامبارک حداقلی مردم خویش ناچار شده‌ایم؟ و چرا چنان چهره مخوف و نامبارکی از اسلام آراسته‌ایم که فرزندان بلافصل خودمان نیز از آن می‌هراسند و بدان تمایلی ندارند؟ و یا چرا با سرمایه‌های پولی سرزمین خویش به آن‌چنان غارتی درافتاده‌ایم که دزدان گردنه، فردا، از ما طلبکار آبروی رفته خویش خواهند شد؟ و یا چرا با آوار اسلام اختراعی خویش، جلوی "رشد" اسلام واقعی و جلوی رشد مردم خود را گرفته‌ایم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رهبر گرامی، می‌بینید که پرسش‌های بزرگ و توفانی و حتمی پیش روی ماست. و ما ناگزیر از پاسخگویی به این همه سوال سرگردانیم. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;باورم بر این است که سران فتنه، درست در بزنگاه نیاز، به یاری ما شتافتند. اگر آنان نبودند، ما وشما اکنون باید به مردم خود "پاسخ" می‌گفتیم که مسئول این همه عقب‌ماندگی و کار نابلدی، و رواج‌گر این همه بی‌کیاستی و بی‌لیاقتی، وبه باد دهنده این همه فرصت و ثروت، و بدیهی کننده این همه دروغ و حرام‌خوری، و بانی این همه خنده‌دار شدن قانون، کسی جز خود ما نیست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سران فتنه از راه رسیدند تا ما را از پاسخگویی به مطالبات مکرر و رها مانده و بی‌سرانجام مردم برهانند. ما و شما از این روی به سرکوب سران فتنه اصرار ورزیدیم که تا مردمان ما به مشغله‌ای انحرافی درافتند و از چگونگی کارهای تو در توی ما و مسئولیت‌های خاک‌آلود و بر زمین مانده ما نپرسند. از ما نپرسند آیا این بود آن انقلابی که همگان را به درک و لمس و بهره‌مندی از افق‌های نورانی‌اش نوید می‌دادید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا اسلامی که از او دم می‌زدید، همین است که در چارچوب در خانه جوانان بی‌کار و معتاد و تن‌فروش و سرگشته و فرومرده و پژمرده و معلق ما ذبح می‌شود؟ همین است که در مجلس شورای اسلامی، هر روزه چهره‌اش می‌خراشند و پوستش می‌درند؟ و در دستگاه قضا به شوخی‌اش می‌گیرند؟ و در دولت، جیب‌هایش را خالی می‌کنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;اگر سران فتنه نبودند، ما و شما باید هر روزه به مردم خود پاسخ می‌گفتیم که چرا سپاه، در روز روشن، سهام مخابرات را بالا کشید؟ وچرا سپاه و نیروی انتظامی، با واردات میلیاردها کالای قاچاق، همچنان سلحشور و غیور ومردمی‌اند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;سران فتنه آمدند تا نمایندگان شجاع و نترس و البته باکفایت ما بهانه‌ای برای پرخاش و ناسزا داشته باشند، نمایندگانی که مفهوم استقلال مجلس، و نمایندگی مردم را در همان روز نخست، زیر پا می‌نهند تا اعتبارنامه‌هایشان تصویب شود. &lt;/span&gt;نمایندگانی که همچنان به سرکوب سران فتنه محتاج‌اند و برای محاکمه آنان طومار امضا می‌کنند تا نگاه مردم را از عصارگی بر خاک افتاده فضايل‌شان، و از طنز مجلسی که باید در رأس امور باشد و نیست، به غوغای سران فتنه منحرف کنند و خود را از حمل سنگینی امانت مضمحل شده مردم، و تحمل شماتت مردم برهانند. نمایندگانی که متأسفانه، سال‌هاست به جای قانون و نظارت قانونی، و به جای تحقیق و تفحص مؤثر، و به جای واخواهی حقوق فراموش شده مردم، شوخی می‌پراکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رهبر گرامی، اطمینان دارم با من موافقید که اگر از این مجلس و قوانین و نظارت آن، آبی گرم شده بود، مردمان ما را اکنون بهره‌ای در مشت بود، و اگر دستگاه قضا را با قانون نسبتی بود، ما را اکنون از برکات عدل وانصاف و درستی او نصیبی بود، و اگر دولت را لیاقت وبرنامه وعقلانیتی بود، ما را تاکنون از ورطه ورشکستگی‌های داخلی و تحقیرهای جهانی به در برده بود. اما این سه یار دبستانی را ظاهراً جز رکود و رخوت و رفاقت، رویکردی نیست. پس چرا نباید از ظهور فتنه و سران فتنه در پوست نگنجیم و نگاه پرسشگر و پرشماتت مردم داخل و خارج و نسل‌های گذشته و آینده را به رفتار آنان منحرف نکنیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;این روزها شاهدیم که بار دیگر مبارزه با بدحجابی به کانون فهم بزرگان دینی ما راه یافته است. و چه برخوردهای شداد و غلاظ، برای چندمین بار، بر سر جامعه ما سایه انداخته است. اما برای چندمین بار نیز می‌توان از همین اکنون عاقبت شکست‌خورده و پر از آسیب این هیاهوی هیچ در هیچ را به چشم دید. &lt;/span&gt;چرا که شهر قم، و آسیب‌های دلخراش و مفسده‌های اجتماعی آن، دقیقاً محصول همین نگرش خام و دستوری و بی‌خردانه است. اگر بپذیریم که اجبار در خط‌کشی‌های خشک اجتماعی، ضروری و بافایده است، این را نیز می‌پذیریم که اجبار در مواضع فهم و فکر و باور مردم، جز خسارت و خرابی و گریز و نفرت مردم نتیجه ندارد. شرمنده‌ام که بگویم راز تنهایی ما، و کم شدن مخاطبان داخلی و جهانی ما، در همین اسلام اجباری و اختراعی ما است. اسلامی که اغلب در این سی سال عمر خود، از کنار حق‌های آشکار عبور کرده است و بر گزینش ناحق‌های آشکار اصرار ورزیده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;در زندان وزارت اطلاعات، و در زندان عمومی، داستان‌هایی از اسلام اختراعی خودمان دیده‌ام که امید دارم در یک ملاقات حضوری، همه را یک به یک برای شما باز گویم. اما از باب نمونه، به یکی از مظاهر آن اشاره می‌کنم و از توقف بر این شرم بزرگ، درمی‌گذرم:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;من این روزها، با جوان نوزده ساله‌ای هم‌نشین و هم‌بند هستم که مجموعه‌ای از خردمندی‌ها و درستی‌ها با اوست.&lt;/span&gt; این جوان با همین سن و سال اندک خود، دو فرمول بدیع ریاضی را که ازدسترس همه دانشمندان و ریاضی‌دانان جهان دور بوده است، کشف کرده و به اسم خود به ثبت رسانده است. این جوان، با همین سن و سال اندک خود، چهار اختراع غرورآفرین دارد. المپیادی است. برنده جشنواره خوارزمی است. به زبان‌های انگلیسی و ایتالیایی مسلط است. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;این جوان اما به اتهام متداول توهین به رییس‌جمهور و تبلیغ علیه نظام، پنج ماه و نیم است که در زندان است. اتهامی که مردمان جهان، به میزان ارتفاع آن غش‌غش می‌خندند. این جوان، شصت روز در زندان انفرادی بوده و توسط بازجوهای تند و بی‌ادب خود کتک خورده و تهدید شده است. این جوان، همان است که آقای جلال‌الدین فارسی، پدرش را به ضرب گلوله تفنگ شکاری خود کشته است. این جوان، اکنون، هفده سال است که چشم به راه تراوش حق وعدالت، از اسلام اختراعی ما است. اسلامی که آقای جلال‌الدین فارسی قاتل را به پرداخت یک ريال از پول خون پدر او ملزم نکرده است. اسلامی که آقای جلال‌الدین فارسی قاتل را آزاد گذارده، وخود او را که به ابراز نشاط سیاسی‌اش مشغول بوده، به زندان و انفرادی و تحمل ناسزا و ضرب و شتم در انداخته است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من معتقدم راز شکست اسلام اختراعی ما، در همین خصلت‌های گزینش‌گری و خاصه‌پروری و نخبه‌گریزی و فریب‌کاری و عوام‌پروری است. و اختلاط غلیظ حق و باطل در او. کارایی سرکوب سران فتنه، در این بوده است که نگاه منتقدین ما را از امثال آقای جلال‌الدین فارسی که قاتل اما آزاد است، به این جوان گستاخ اما بی‌گناه، معطوف کند. حالا خود شما رد پای نمایندگان مجلس، و قضاوت دستگاه قضایی، و دولتمردان عدالت‌ورزمان را در تحلیل فرایندهای این‌چنینی جامعه، رصد فرمایید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;راستی شما در مقام فرماندهی کل قوا، تا چه حد به رفتار سپاهیان و نظامیان خود، در ورود به مواضع اقتصادی، ودر قامت رانت‌خوارانی چون آقای صادق محصولی، و در واردات میلیاردها کالای قاچاق از مبادی گمرکی و اسکله‌های رسمی و غیررسمی اشراف دارید؟ و البته اجازه می‌دهید که در تقبیح رفتار ناشایست سپاهیان و نظامیان، مسئولیت حضرتعالی را نیز در مقام فرماندهی یادآور شویم؟ و از شما به خاطر تغییر چهره آن سپاه و آن بسیج و آن اسلام آرمانی گله کنیم؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رهبر گرامی‌ام، کم‌کم به سال‌روز ظهور فتنه نزدیک می‌شویم. اگر کمی هوشمندی اختیار کنیم، باور خواهیم کرد که &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;جماعتی، دور از چشم شما، به خلق حادثه می‌اندیشند. حادثه‌هایی که نیمه دوم خرداد را به زعم خود در بحرانی طراحی‌شده فرو ببرند. این بحران، که چه بسا خونین نیز باشد، قرار است مجدداً انرژی تازه‌ای را علیه سران فتنه سامان دهد. طراحان این بحران، با خلق حادثه‌های ریز و درشت، شما را در موضعی قرار خواهند داد تا همانی بگویید که آنان می‌خواهند. و همان موضعی را اختیار کنید که آنان مشتاق‌اند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;شما را به خدا، رهبر گرامی، مراقب فتنه‌ها باشید. &lt;/span&gt;فتنه‌هایی که بانیان آن، فراتر از سران فتنه، در اطراف شما آرایش یافته‌اند و ادعای دوستی غلیظ می‌کنند. فتنه را در تحرک قدرتی بکاوید که در سایه است. قدرتی که هرگز مطیع شما نیست و برای خود قرار و مداری دارد. قدرتی که یک‌جا از حنجره رییس‌جمهور نامتعادل ما بیرون می‌خزد، و در جای دیگر از امضای نمایندگان مجلس ما جاری می‌شود، و برای گشودن موانع پیش رو، به قاضیان مرعوب دستگاه قضا تحکم می‌کند. سران واقعی فتنه، سران قدرت‌های در سایه‌اند. سرانی که میلیارد میلیارد پول بی‌زبان مردم را جابجا می‌کنند، و به پرونده مفتوحه میلیاردها پول گمشده، پوزخند می‌زنند. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;در این یک سال گذشته، و با غوغایی که از رسانه‌ها و تریبون‌های رسمی علیه سران فتنه در گرفت، قدرت‌های در سایه، بهترین فرصت را برای پیش‌برد مقاصد خود بلوکه کردند. &lt;/span&gt;قدرت‌های در سایه، در این یک سال پرآشوب و پرهیاهو، به قدر همه عمر خود به تحکیم مواضع خود پرداختند، اما غافل از این که بخش وسیعی از مردم را از اطراف شما پراکندند. قدرت‌های در سایه، به مردم احتیاج ندارند، اما کدام رهبر است که بدون مردم، همچنان رهبر باشد و رهبری کند؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از باب طنز، بگویم که چندی پیش آقای جلال‌الدین فارسی، به سران فتنه تاخت تا او نیز حتی از این کارناوال هتاکی جا نمانده باشد. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;فراتر از طنز، شما را به تماشای امضای خودتان، پای برگه خرید سهام مخابرات توسط سپاه فرا می‌خوانم. بله، قدرت‌های در سایه، با شما این می‌کنند! و بدون این که شما بخواهید و شما راضی باشید و شما خبر داشته باشید، امضای رضایت شما را پای عملکرد خود می‌نشانند.&lt;/span&gt; شما را به خدا مراقب فتنه‌های واقعی باشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با احترام و ادب: فرزند شما، محمد نوری‌زاد&lt;br /&gt;زندان اوین، نهم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-3800384334215154797?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/3800384334215154797/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_03.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/3800384334215154797'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/3800384334215154797'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_03.html' title='نامه پنجم محمد نوری‌زاد به رهبر'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-7486638481912988288</id><published>2010-06-02T09:02:00.000-07:00</published><updated>2010-06-02T10:14:59.651-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سینما'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دلتنگی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موسیقی'/><title type='text'>تقدیم به مامان در روز مادر</title><content type='html'>&lt;object width="320" height="266" class="BLOG_video_class" id="BLOG_video-3c68d977e57dc5bb" classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/get_player"&gt;&lt;param name="bgcolor" value="#FFFFFF"&gt;&lt;param name="allowfullscreen" value="true"&gt;&lt;param name="flashvars" value="flvurl=http://v9.nonxt7.googlevideo.com/videoplayback?id%3D3c68d977e57dc5bb%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1330123970%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D48A73AF85895EB1D6E8DA8CE56476B1699E1A91A.59B8C37DC056A2A6FAA4E2C54F8F9740F0948CDE%26key%3Dck1&amp;amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D3c68d977e57dc5bb%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3Dkc8tyLH-ZAoVxR2VRsFo4xs5ImQ&amp;amp;autoplay=0&amp;amp;ps=blogger"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/get_player" type="application/x-shockwave-flash"width="320" height="266" bgcolor="#FFFFFF"flashvars="flvurl=http://v9.nonxt7.googlevideo.com/videoplayback?id%3D3c68d977e57dc5bb%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1330123970%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D48A73AF85895EB1D6E8DA8CE56476B1699E1A91A.59B8C37DC056A2A6FAA4E2C54F8F9740F0948CDE%26key%3Dck1&amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D3c68d977e57dc5bb%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3Dkc8tyLH-ZAoVxR2VRsFo4xs5ImQ&amp;autoplay=0&amp;ps=blogger"allowFullScreen="true" /&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بخاطر چند اتفاق من در جشنواره سال ۱۳۷۴ بیش‌تر از ۱۲ ساعت در صف سینما آزادی ایستادم تا «خواهران غریب» کیومرث پوراحمد را ببینم (ماجرایش را &lt;a href="http://bahmanagha.blogspot.com/2006/07/blog-post_17.html"&gt;اینجا&lt;/a&gt; نوشتم) و این تکه «تو نخوابیدی»اش تا مدت‌ها توی دهان ما مانده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای آن‌هایی که نمی‌توانند ویدئو را ببینند: صحنه کوتاهی است از فیلم خواهران غریب که خسرو شکیبایی آهنگ «مادر من، مادر من، تو یاری و یاور من» را می‌خواند و دخترش هم می‌اید توی اتاق.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;مرتبط:&lt;/span&gt; &lt;a href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_17.html"&gt;روزی که شصت سالش شد&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1017146386248821881-7486638481912988288?l=aghbahman.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aghbahman.blogspot.com/feeds/7486638481912988288/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_02.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/7486638481912988288'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1017146386248821881/posts/default/7486638481912988288'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aghbahman.blogspot.com/2010/06/blog-post_02.html' title='تقدیم به مامان در روز مادر'/><author><name>آق بهمن</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1017146386248821881.post-4845542991778311905</id><published>2010-06-01T05:07:00.000-07:00</published><updated>2010-06-01T05:08:03.310-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موسوی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ایران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>گفتگوی موسوی با وب‌سایت کلمه</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;b&gt;کلمه:&lt;/b&gt; در آستانه سالگرد رحلت امام خمینی هستیم . امسال این بزرگداشت در شرایط وی‍ژه ای انجام می شود . از یک سو مخالفان قدیمی امام و انقلاب در خارج و داخل با پشتیبانی  برخی از رسانه ها ی خارجی سعی می کنند که دوران ایشان را با وضعیت تاریک امروز مقایسه کنند و از طرف دیگر صدا و سیما و بعضی از رسانه ها ی طرفدار بگیر وببند و سرکوب تلاش می کنند تصویری از شخصیت ایشان ارائه دهند که گویی  ایشان اگر بودند طرفدار پروپاقرص خرافه و ظلم امروز باشند. به نظر شما، چرا این گونه اقدامات صورت می گیرد و نتیجه این فرایند چه می تواند باشد؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;موسوی: &lt;/b&gt;تصویری که از تقاطع تلاش مخالفان حضرت امام و رسانه های رسمی کشور به دست می آید اگر ادامه  یابد و جواب دادهنشود، جز انزجار تدریجی از هر آنچه گذشته است، نخواهد بود. این تصویر با دست‌کاری مکرر و دائمی از نسخه اصلی امام و انقلاب داده می شود و از نظر کسانی که مستقیما آن دوره را تجربه کرده اند، شباهتی با چهره و منش  و سالهای امام ندارد. انقلاب با شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی پیروز شد و مورد حمایت قاطع ملت قرار داشت. &lt;b&gt;استقبال از حضرت امام در سال ۵۷ بی نظیر بود و در تشییع جنازه ایشان هم بیش از چهار برابر استقبال کنندگان شرکت کردند. گمان نمی کنم آن همه جمعیت برای تماشا و یا گذراندن تعطیلی آمده بودند. فیلم های آن روزها نشان می دهد که احساسات مردم نسبت به ایشان چه بود. در نظر داشته باشیم که بروز آن همه عاطفه و احساس بعد از گذراندن روزهای سخت انقلاب و دفاع مقدس بود. واقعیت امام اگر مختصر شباهتی با آنچه صدا و سیما و بعضی از جراید هتاک نشان می دهند، داشت، ما قاعدتا بجای سر و سینه زنی با خوشحالی و یا حداقل بی اعتنایی مردم روبرو می بودیم.&lt;/b&gt; به نظر من لازم است در مورد این تحریف دو طرفه از سوی &lt;b&gt;حاکمان که اکنون به زندانبانان  و سلب کنندگان آزادی تبدیل شده اند&lt;/b&gt; و مخالفان بی نقاب امام  روشنگری شود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;کلمه:&lt;/b&gt; برنامه گسترده ومهندسی شده، همراه با هزینه های شگفت آور برای مراسم سالروز رحلت امام خمینی تدارک دیده شده است. به نظر شما چرا چنین کاری صورت می گیرد؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;موسوی: &lt;/b&gt;شما توجه داشته باشید که&lt;b&gt; نظام هنوز بخش اعظم مشروعیت خود را از شخصیت امام و خاطره جمعی مردم از ایشان می گیرد. در شرایط موجود بخشی از حاکمیت که رو به خشونت و سرکوب و سلب آزادی های مشروع آورده و زندان ها را پر کرده و با پوشش خرافه و تحجر کشور را به افلاس و درماندگی در سطح داخل و خارج کشانده، احتیاج دارد از این سرمایه عظیم اجتماعی به صورت مسرفانه ای استفاده کند. &lt;/b&gt;در مقابل وقتی شما واقعیت های آن دوره را در معرض دید مردم قرار می دهید و روی تفاوت های آن با وضعیت فعلی انگشت می گذارید ، بلافاصله گرایش مستبدانه  و فاسد امروزی در مقابل سوالات ویران کننده ای قرار می گیرد. نگرش درست به سال های اول انقلاب بخوبی نشان می دهد که تا چه اندازه از اهداف اولیه انقلاب و ارزش های پایه ای آن فاصله گرفته ایم. توجه کنید که&lt;b&gt; منظور از نگریستن به آن دوره بازگشت به آن دوره نیست. &lt;/b&gt;بلکه هدف یادآوری ریشه ها و یادآوری جهت های اصلی انقلاب  یعنی عدالت، آزادی و معنویت است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ما می خواهیم از سکویی که انقلاب اسلامی ساخته برای پرواز به آینده استفاده کنیم. نمی خواهیم به صورت احساسی یک فضای آشفته درست کنیم و جهت گیری هایمان  از دست برود. به طور مداوم باید به نسل سرافراز جوانان امروزیاد آوری کنیم که وضعیت فعلی هیچ شباهتی با دوران حضزت امام ندارد. من یقین دارم که همین جوانان اگر به صورت خیالی در ظرف دیروز قرار بگیرند همه در کنار باکری ها، همت ها و باقری ها قرار خواهند گرفت. همچنانکه اگر جوانان آن دوره در ظرف زمانی امروز قرار می گرفتند، باقریها و باکری ها و همت ها از سرداران جنبش سبز امید می بودند  و  در زندان ها جوابگوی گرایش های دینی و ملی خود می شدند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;کلمه:&lt;/b&gt; شما از ضرورت یاد آوری جهت های اصلی انقلاب سخن گفتید اما در فضای پر از گرد و غبار و تبلیغاتی امروز چگونه می توان از امام و دهه اول انقلاب صحبت کرد؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;موسوی: &lt;/b&gt;در مورد انقلاب تا کنون تعداد بی شماری کتاب و مقاله نوشته شده و هنوز هم  این نوشته ها و تحلیل ها ادامه دارد. دلیلش هم روشن است. تاثیرگذاری این انقلاب در سرنوشت جهانی و منطقه ای. بعد از انقلاب اسلامی نه تنها ایران شباهتی به سال های قبل از انقلاب ندارد، بلکه منطقه و جهان هم  تحت تاثیر این دگرگونی قرار گرفته اند. اما آنچه امروز در سطح تبلیغات و زد وخوردهای روزمره رسانه ای مورد نیاز است، ارائه تصویر روشن و محسوس از آن دوره و حضرت امام است. همانطور که اشاره کردم سعی می شود بین وضع فعلی و وضعیت گذشته شبیه سازی ناشیانه ای شود. باید این طرح را خنثی کرد. &lt;b&gt;به عنوان مثال در مورد نظرات امام در باره مجلس می توان بحث های نظری کرد و نظرات ایشان را در مورد دو گانه شرع و عرف و این که ”تشخیص موضوع در عرف و شرع به عهده عرف است و مجلس نماینده عرف و نمایندگان خود از عرف بر می آیند”، باز کرد و با این دید مجلس در راس امور قرار می گیرد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ولی مهمتر و تاثیرگذارتر نقل خاطراتی است که شیوه های عمل سیاسی را در اوائل انقلاب نشان می دهد. به طور مثال اخیرا بنده با جناب آقای کروبی در مورد شیوه انتخابات در دوران حضرت امام صحبت می کردیم، ایشان خاطره ای را نقل کرد که خیلی خوب و روشن به شناخت حضرت امام و ارزش های حاکم در جامعه آن دوره کمک می کند. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ایشان به یاد می آوردند که &lt;b&gt;در انتخابات دوره  سوم مجلس دو نفر کاندیدا بودند. یکی یک معلم زحمتکش و روشنفکر و فقیر و دیگری یکی از منسوبین نسبتا نزدیک خانواده امام. یکی از نزدیکان امام از فرد دوم حمایت می کردند. اما مردم در آن انتخابات به آن معلم رای دادند. در اینجا آن فرد که از نزدیکان امام بود، برای امام نامه ای نوشت که مضمون آن تشکیک در سلامت انتخابات خمین بود . حضرت امام با خنده پاسخ داده بودند که “چه علامتی بالاتر برای صحت انتخابات از اینکه یک نفر از فامیل من و شما با حمایت شما نامزد می شود ولی مردم یک معلم ساده را که چنین پشتیبانانی ندارد، انتخاب می کنند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;آیا این از زیبایی های انتخابات نیست که باید شکر گزار آن باشیم . &lt;b&gt;حالا شما این تصویر را کنار ابطال ۷۰۰ صندوق انتخابات مجلس ششم  در تهران قرار دهید که فرد روشنفکر و بی پناهی را حذف کردند و یک فرد مورد علاقه شورای نگهبان با ارتباطات نسبی و سببی را وارد مجلس کردند.&lt;/b&gt; یا &lt;b&gt;طرح نظارت استصوابی که در زمان امام وجود نداشت. طرحی که وسیله ای شد که انتخابات  در حقیقت دو مرحله ای شد. شما دقت کنید که با اسلحه همین اصطلاح که نه ریشه در قانون اساسی دارد و نه در معرفت و آگاهی های مردم، &lt;/b&gt;چه تعداد عظیمی از خدمتگزاران آگاه و مدیر  دلسوز را از ورود به  صحنه رقابت کنار زدند. کاری 
